خبرگزاری راسک: در شرایطی که مردم افغانستان همچنان از فقر، سرکوب و نبود آزادیهای ابتدایی رنج میبرند، سه قدرت عمده منطقهای هند، پاکستان و چین در رقابتی خاموش اما فشرده تلاش دارند تا با رژیم طالبان روابط استراتژیک برقرار کنند. این تعاملات که اغلب با انگیزههای اقتصادی، امنیتی یا ژئوپلیتیکی صورت میگیرد، نهتنها به رسمیتدهی ضمنی یک حکومت مستبد و ضدحقوقبشری میانجامد، بلکه زمینهساز گسترش تروریزم در منطقه و حتی فراتر از آن شده است. دهلینو، که پس از سقوط دولت پیشین افغانستان در ماه آگست ۲۰۲۱ روابط دیپلماتیک خود را با طالبان قطع کرده بود، اکنون آهستهآهسته در حال بازسازی مناسبات خود با امارت اسلامی طالبان است. در آغاز سال ۲۰۲۴، هند محمولهی بزرگ مواد ضدآفت (مالاتیون) را از مسیر بندر چابهار به افغانستان فرستاد؛ اقدامی که از سوی تحلیلگران بهعنوان بخشی از تلاشهای هند برای بازگشت به عرصه بازی در افغانستان تفسیر شد.
همچنین، حضور نمایندگان هند در نشستی به میزبانی طالبان در کابل، که با حضور ده کشور دیگر برگزار شد، نشان میدهد که دهلینو، بدون اعلام رسمی، طالبان را بهعنوان یک بازیگر منطقهای به رسمیت شناخته است. این تعاملات در حالی صورت میگیرد که طالبان همچنان مانع دسترسی دختران به آموزش میشود و مخالف سرسخت آزادی رسانهها است. پاکستان، که بهطور سنتی یکی از حامیان اصلی طالبان بوده، اکنون با نگرانی فزایندهای تحرکات اخیر هند در افغانستان را زیر نظر دارد. تنشهای اخیر میان طالبان و دولت پاکستان، که منجر به تبادل حملات هوایی در مرز دو کشور در دسامبر ۲۰۲۴ شد، از شکافهای عمیق میان این دو «شریک سابق» پرده برداشت. رسانههای پاکستانی بهطور علنی طالبان را به همکاری پنهانی با هند برای تضعیف ثبات پاکستان متهم کردهاند. مقامهای پاکستانی نیز، از احتمال نفوذ عناصر تحریک طالبان پاکستان (TTP) در خاک افغانستان ابراز نگرانی کردهاند، که با پشتیبانی غیرمستقیم طالبان تهدیدی جدی برای امنیت داخلی پاکستان محسوب میشود.
چین که همواره به منابع طبیعی افغانستان، بهویژه معادن لیتیوم، مس و نفت، چشم دوخته است، در سالهای اخیر تلاش کرده تا با طالبان مناسبات اقتصادی وسیعتری برقرار کند. قرارداد استخراج نفت به ارزش بیش از ۷۲۰ میلیون دالر که میان طالبان و یک شرکت چینی در سال ۲۰۲۳ امضا شد، گام بزرگی در این راستا بود. اما در عین حال، بیجینگ نگرانیهای جدی امنیتی نیز دارد. حضور گروههای افراطگرای اویغوری مانند «جنبش اسلامی ترکستان شرقی» در خاک افغانستان، نگرانیها در مورد استفاده از خاک این کشور برای حمله بر منافع چین در منطقه سینکیانگ را افزایش داده است. در نتیجه، تعامل چین با طالبان نه تنها از دیدگاه اقتصادی، بلکه از منظر امنیتی نیز محاسبهگری پیچیدهای دارد. تعامل قدرتهای بزرگ منطقهای با رژیم طالبان، بهجای اینکه صلح، ثبات یا رفاه برای مردم افغانستان به ارمغان بیاورد، در عمل به تحکیم یک نظام افراطی، سرکوبگر و زنستیز منجر شده است. به رسمیت شناختن غیررسمی طالبان توسط کشورهایی چون هند، پاکستان و چین، نه تنها اعتماد به نفس این گروه را در سرکوب جامعه بیشتر ساخته، بلکه گروههای تروریستی فرامنطقهای را نیز به استفاده از خاک افغانستان برای اهداف شومشان تشویق کرده است.
طالبان در حالی با کشورهای منطقه پیمان اقتصادی و امنیتی میبندد که صدها گروه افراطی در قلمرو آنها فعالاند؛ از تحریک طالبان پاکستان گرفته تا القاعده، جماعت انصارالله، و حتی گروههای وابسته به داعش. این وضعیت نشان میدهد که طالبان نه تنها نتوانسته تروریزم را مهار کند، بلکه خود به بستری برای گسترش آن مبدل شده است. در حالی که ملت افغانستان همچنان در اسارت فقر، سرکوب و تبعیض بهسر میبرد، تعامل کشورهای منطقه با طالبان، بهویژه بدون شروط حقوق بشری و مدنی، در واقع یک عقبگرد خطرناک برای آینده منطقه محسوب میشود. چنین رفتارهایی مشروعیت سیاسی و بینالمللی را به رژیمی میبخشد که زنان را از ابتداییترین حقوقشان محروم ساخته و افغانستان را به پناهگاه امن برای تروریستان بینالمللی مبدل کرده است.
اگر جامعه جهانی و قدرتهای منطقهای رویکرد خود را نسبت به طالبان بازنگری نکنند، افغانستان بار دیگر به بستر تولید و صدور افراطگرایی بدل خواهد شد؛ با پیامدهایی که تنها به مرزهای این کشور محدود نخواهد ماند.
طالبان در محور سیاست منطقهای؛ هند، چین و پاکستان در سایهٔ یک رژیم افراطی


