خبرگزاری راسک: بحثهای هویتی در افغانستان طی سالهای اخیر از چارچوب گفتوگوی سالم خارج شده و به سطحی از تنش و گاه نژادپرستی و دشمنیهای خطرناک رسیده است. کارشناسان هشدار میدهند که مدیریت نشدن این مباحث توسط نخبگان جامعه میتواند پیامدهای ویرانگری برای کشور به همراه داشته باشد.
محمد محق، پژوهشگر مسائل اجتماعی، در تحلیلی که در صفحه فیسبوک خود منتشر کرده است، میگوید: بخشهایی از جامعه به دلیل حساسیتهای تاریخی و سیاسی، مباحث هویتی را در سطح حیثیتی میفهمند و از این رو جای گفتوگو را به هیاهو میدهند. هرچند ریشههای این جدال به دوره جمهوریت نیز بازمیگردد، اما دوره حاکمیت طالبان، که بر پایه تبعیض مذهبی و تباری ساختار یافته است، فضای خصمانهتری برای این مناقشات فراهم کرده است.
در این تحلیل، محق بر چند نکته کلیدی تأکید کرده است:
پیچیدگی بحران افغانستان: کاهش مسائل اجتماعی و اقتصادی کشور به اختلافات هویتی، سادهسازی نادرستی است. افغانستان کشوری نیمقرن جنگ، توسعهنیافتگی، فروپاشی نهادی، فقر گسترده و اکنون محرومیت زنان از عرصه عمومی را تجربه کرده است و هویت تنها یکی از ابعاد این بحران است.
ماهیت چندبعدی هویت: هویت مفهومی تکبعدی نیست؛ بلکه شبکهای از مؤلفههای زبانی، فرهنگی، مذهبی، سیاسی و اجتماعی است که میتواند هم افراد را به هم پیوند دهد و هم آنها را از یکدیگر متمایز کند. محق مثالهایی از تفاوتها و اشتراکات میان تاجیکها، هزارهها و پشتونها را ارائه میکند تا نشان دهد که نگاه سیاه و سفید به هویت واقعیت جامعه افغانستان را منعکس نمیکند.
اهمیت گفتوگوی عقلانی: تجربههای جهانی نشان داده است که اختلافات هویتی قابل مدیریت و حل هستند، مشروط به آنکه این مناقشات از سطح استفادهجویی سیاسی به سطح گفتوگوی عقلانی و علمی منتقل شوند.
هویت بهمثابه ابزار قدرت: هویت ذاتاً دشمنساز نیست؛ آنچه به مناقشه تبدیل میشود، رقابت سیاسی و اقتصادی است. گروههای سیاسی معمولاً حساسیتهای فرهنگی و تباری را برای بسیج مردم به اهداف خود مهندسی میکنند.
سیالیت و بازتعریف هویت: هویت شامل مؤلفههای غیر اختیاری مانند محل تولد و خانواده و مؤلفههای اختیاری مانند گرایش سیاسی و حرفه است و قابلیت بازتعریف دارد. با نگرش سیال، جامعه میتواند نقاط مشترک را پررنگتر و شکافها را کاهش دهد.
رد ادعاهای خلوص تباری: پژوهشهای ژنتیکی نشان میدهند که “تبار خالص” اساس علمی ندارد و جوامع انسانی ترکیبی از اقوام گوناگوناند. افغانستان، در چهارراه لشکرکشی امپراطوریها، نمونهای بارز از درهمتنیدگی جمعیتهاست.
هویت ملی نتیجه قرارداد اجتماعی است: هیچ جامعهای هویت ملی ازلی ندارد؛ این مفهوم ناشی از توافق و اجماع ساکنان یک سرزمین است و تنها با رضایت طرفها پایدار خواهد بود.
زبان بهعنوان میراث تمدنی مشترک: زبان، به ویژه فارسی، نقش میانجی فرهنگی و تمدنی دارد و باید به عنوان یک نظام نشانهای جمعی پذیرفته شود، بدون آنکه حق شکوفایی سایر زبانها مانند ازبیکی، ترکمنی، بلوچی و پشهای نادیده گرفته شود.
راهحل برد–برد: برای عبور از بحران، هر طرف باید اندکی از مواضع حداکثری خود عقبنشینی کند تا قرارداد اجتماعی و توافق جمعی شکل گیرد. واژه “افغان” میتواند به عنوان مفهوم حقوقی شهروندی پذیرفته شود و از بار تباری تهی گردد.
ضرورت گفتوگوی عقلانی و توافق جمعی: استمرار مشاجرههای هویتی، جامعه افغانستان را به سوی فروپاشی جمعی میکشاند. تنها از طریق گفتوگوی عقلانی، کنار گذاشتن مواضع حداکثری و تلاش برای اجماع، امکان شکلگیری یک قرارداد اجتماعی پایدار وجود دارد که همه ساکنان کشور را در برگیرد.
محمد محق: افغانستان با تبعیض و نادیده گرفتن هویتها به مشکل خورده است


