نویسنده: آرون آناند
خبرگزاری راسک: روابط پاکستان و افغانستان به پایینترین سطح خود در سالهای اخیر سقوط کرده است؛ رابطهای آمیخته با بیاعتمادی، درگیریهای مرزی پراکنده و سرخوردگی فزاینده در اسلامآباد و بهویژه در قرارگاه قدرت نظامی پاکستان در راولپندی. این وضعیت، به باور تحلیلگران، نتیجه مستقیم سیاستی است که اکنون بیش از هر زمان دیگری نشانههای شکست آن آشکار شده است.
این ناکامی راهبردی، روز دهم دسامبر بهطور علنی نمایان شد؛ زمانی که فیلدمارشال عاصم منیر، رئیس ستاد ارتش و فرمانده نیروهای مسلح پاکستان، در نشستی با حضور گسترده علمای دینی در اسلامآباد، هشدار تندی را متوجه طالبان افغانستان کرد. او صراحتاً اعلام کرد که کابل باید میان حفظ روابط با پاکستان یا ادامه ارتباط با تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) یکی را انتخاب کند.
این سخنان، نه فقط به دلیل محتوای تهدیدآمیزشان، بلکه بهخاطر آشکار ساختن عمق بحران سیاست افغانستانِ پاکستان اهمیت داشت. بهندرت پیش آمده است که یک فرمانده ارشد ارتش پاکستان چنین آشکار و علنی طالبان حاکم در کابل را تهدید کند. این هشدار عملاً بهمنزله یک اولتیماتوم بود؛ نشانهای روشن از آنکه ابزارهای سنتی نفوذ پاکستان بر طالبان دیگر کارایی گذشته را ندارند.
پاکستان طی بیش از سه سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، از مجموعهای از ابزارها برای وادار کردن طالبان به مهار تیتیپی استفاده کرده است: گفتوگوهای پشتپرده، هماهنگیهای اطلاعاتی، میانجیگری مذهبی، حملات محدود مرزی و حتی اخراج گسترده پناهجویان افغانستانی. با این حال، هیچیک از این روشها نتوانسته طالبان افغانستان را به تغییر رفتار در قبال تیتیپی وادار کند.
طالبان افغانستان همواره ادعاهای اسلامآباد را رد کرده و مسئله تیتیپی را «مشکل داخلی پاکستان» خواندهاند. این موضعگیری، که ریشه در پیوندهای ایدئولوژیک و تاریخی دو گروه دارد، ضربهای جدی به این تصور دیرینه پاکستان وارد کرده که نفوذ ایدئولوژیک میتواند به اهرم فشار سیاسی و امنیتی تبدیل شود.
هشدار عاصم منیر، در واقع اعترافی تلویحی به فروپاشی یک محاسبه قدیمی است. پاکستان سالها تصور میکرد بازگشت طالبان به قدرت در کابل یک «پیروزی راهبردی» است؛ فرصتی برای دستیابی به «عمق استراتژیک»، مهار نفوذ هند در افغانستان و تضمین همکاری امنیتی طالبان.
اما طالبانِ ۲۰۲۱، طالبانِ ۱۹۹۶ نبود. این گروه، پس از بازگشت به قدرت، کوشید خود را بهعنوان یک بازیگر مستقل منطقهای معرفی کند؛ روابطش را با چین، روسیه، ایران و حتی هند گسترش دهد و از تبدیل شدن به دولت دستنشانده پاکستان پرهیز کند. در این چارچوب، طالبان نهتنها حاضر نشدند علیه تیتیپی اقدام قاطع انجام دهند، بلکه عملاً خط قرمزی پیرامون این گروه کشیدند.
تحریک طالبان پاکستان امروز به بزرگترین تهدید امنیت داخلی این کشور تبدیل شده است. این گروه، علیرغم عملیاتهای نظامی گسترده ارتش پاکستان از جمله «ضرب عضب»، «ردالفساد» و «عزم استحکام»، همچنان توان اجرای حملات مرگبار را حفظ کرده است. منتقدان میگویند این عملیاتها، اگرچه بهطور موقت شبکههای تیتیپی را مختل کردند، اما در بلندمدت به تشدید نارضایتی، آوارگی گسترده و رادیکالیزه شدن مناطق قبایلی انجامیدند.
در سالهای گذشته، ارتش پاکستان به اجرای مجازاتهای جمعی، تخریب روستاها در وزیرستان و ناپدیدسازی قهری هزاران غیرنظامی متهم شده است؛ اقداماتی که به باور بسیاری از ناظران، بیش از آنکه ریشههای افراطگرایی را بخشکانند، به بازتولید آن کمک کردهاند.
با این حال، نهادهای امنیتی پاکستان همچنان ترجیح میدهند ریشه بحران را بیرون از مرزها جستوجو کنند. این رویکرد، به گفته تحلیلگران، نادیده گرفتن یک واقعیت تلخ است: تیتیپی محصول مستقیم سیاستهای خود پاکستان است. سالها تفکیک «طالبان خوب» و «طالبان بد»، حمایت گزینشی از گروههای شبهنظامی و استفاده ابزاری از افراطگرایی، بستری را فراهم کرد که در نهایت علیه خود این کشور شورید.
از این منظر، هشدار اخیر فرمانده ارتش پاکستان بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر فرسودگی راهبردی است. تهدید افغانستان شاید در کوتاهمدت مصرف داخلی داشته باشد، اما بعید است طالبان را وادار به تبعیت کند. آنچه میتواند به مهار تیتیپی بینجامد، نه اولتیماتوم به کابل، بلکه بازنگری عمیق در سیاستهای امنیتی، احیای حاکمیت غیرنظامی در مناطق بحرانی و کنار گذاشتن استفاده ابزاری از گروههای مسلح است.
تا زمانی که اسلامآباد حاضر نشود مسئولیت تصمیمهای گذشته خود را بپذیرد، تهدید جای دیپلماسی را خواهد گرفت و بحران، همچنان بازتولید خواهد شد.


