نویسنده: امیرداد پارسا
این روز، برای بسیاری از مردم جهان، روز آگاهی و دانایی است. روزی که از کتاب و آگاهی به مثابهای فهم عمیقتر و دقیقتر ارج نهاده می شود، و به کادر ها و ظرفیت های شان به عنوان یک نیروی کار آمد و ارزشمند یک سرزمین به دید حرمت و احترام مینگرند.
اما در سرزمین ما، کتاب و روز کتاب، حال و هوای دیگری دارد؛ هوای آمیخته با دلتنگی و سکوت و گاهی حتی با اشک و حسرت نیز همراه بوده است.
این روز در بسیاری ازجاها، با حضور مردم در کتاب فروشیها کتاب خریداری میکنند وهدیه میدهند، اما اینجا هنوز کتابخانه ها بیرمق اند. بازار های کتاب خاموش اند و آنانیکه باید کتاب بخرند و بخوانند؛ درگیر نیازمندی های اساسی و اولیه زندگی شان میباشند و آهی در بساط ندارند.
آری؛
روزگار غریبیست!
سرزمینی که عشق به کتاب وجود دارد، اما توان خریدناش نیست. شوق خواندن است اما فرصت و شرایطاش میسر نیست. با وجود این همه نابرابری و چالشهای متعدد؛ هنوز عشق به آگاهی و دانایی در وجود نسل ما موج میزند و زنده است. نسل که با نگاه بر جبین اکثریت شان شیفتگی خواندن و دانستن ترسیم میشود، از رفتار کودکان کوله به پشت دنیای تازهای نمایان میشود و در دل دخترانش هنوز دانایی و آگاهی موج می زند و به این باور رسیده اند که فقط آموختن راه موفقیت است.
این روز را با وجود سختی ها و تنگدستی های فراوان گرامی بداریم. کتاب و کتابخوانی دهشت و وحشت زندگی را قابل تحمل میکنند و برای انسان نیرو و آرامش میبخشد. در جایی خوانده بودم که: ” بوی کتاب، شبیه بوی مادر است و به آدمی احساس امنیت و آرامش میبخشد. کتاب همواره دختر شوخی بوده است که وسوسه خلق میکند، جلوه می نماید و دل میبرد، ناز میکند و تسلیم نمی شود.”
آرزو دارمبستر مناسب کتاب و کتابخوانی در این سرزمین فراهم شود و چالش های قشر دانشآموخته و ظرفیت های این سرزمین یکی پی دیگری رفع شود.
