خبرگزاری راسک: دو استاد برجسته روابط بینالملل و مطالعات خاورمیانه در یادداشتی تحلیلی که در روزنامه ساوت چاینا مورنینگ پست منتشر شده، هشدار دادهاند که تهدیدهای اخیر دونالد ترامپ علیه ایران نهتنها بازتاب رویکردی جنگطلبانه است، بلکه نشاندهنده «فقدان درک تاریخی» رئیسجمهور آمریکا از تمدن چندهزارساله ایران و پایداری فرهنگی و سیاسی مردم این کشور است.
امین صیقل و آمیتاب آچاریا در این مقاله نوشتهاند که ترامپ طی هفتههای اخیر صرفاً تواناییهای نظامی ایران را هدف قرار نداده، بلکه موجودیت تمدنی ایران را نیز تهدید کرده است. به نوشته آنان، رئیسجمهور آمریکا هشدار داده بود که اگر ایران به کشتیهای آمریکایی در تلاش برای بازگشایی تنگه هرمز حمله کند، «از صفحه زمین محو خواهد شد». او پیشتر نیز تهدید کرده بود که ایران را به «عصر حجر» بازمیگرداند و گفته بود «یک تمدن کامل امشب خواهد مرد و هرگز بازنخواهد گشت.»
این دو پژوهشگر معتقدند چنین اظهاراتی نهتنها بیانگر لحن افراطی و تهاجمی واشنگتن است، بلکه نشان میدهد ترامپ شناخت اندکی از پیشینه تاریخی ایران دارد؛ کشوری که بهرغم قرنها جنگ، مداخله خارجی و بحران داخلی، هرگز بهطور کامل مستعمره یا مطیع قدرتهای خارجی نشده است.
در ادامه این مقاله آمده است که ایران، از زمان جنگهای ایران و یونان در فاصله سالهای ۴۹۹ تا ۴۴۹ پیش از میلاد، همواره در روایتهای غربی بهعنوان «دیگریِ تهدیدآمیز شرق» تصویر شده است؛ در حالیکه امپراتوری هخامنشی نخستین ساختار چندفرهنگی جهان را بنیان گذاشت و حتی به یهودیان تبعیدی در بابل اجازه داد در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به اورشلیم بازگردند و معبد خود را بازسازی کنند.
نویسندگان مقاله تأکید میکنند که پیروزی یونانیها در نبردهای ماراتن و سالامیس، اگرچه در تاریخ غرب بهعنوان نقطه عطف تمدن غربی معرفی شده، اما تنها یک عقبنشینی محدود برای ایران باستان بود. آنان یادآوری میکنند که امپراتوری پارس پس از آن نیز در تحولات یونان نقش تعیینکننده داشت و حتی با حمایت مالی از اسپارت، به شکست آتن در جنگ پلوپونز کمک کرد.
در بخش دیگری از این تحلیل، به رویارویی امپراتوریهای اشکانی و ساسانی با روم اشاره شده است. مقاله یادآور میشود که شاپور اول، امپراتور روم، والرین را در سال ۲۶۰ میلادی اسیر کرد؛ رخدادی که در تاریخ روم بیسابقه بود. همچنین شاپور دوم موفق شد حمله امپراتور ژولیان را دفع کند و او را در میدان نبرد از میان ببرد.
این دو استاد دانشگاه مینویسند که حتی فتح نظامی ایران توسط اسکندر مقدونی نیز نتوانست تمدن پارسی را نابود کند، زیرا اسکندر خود تحت تأثیر فرهنگ ایران قرار گرفت و نفوذ تمدنی ایران در منطقه از میراث یونانی ماندگارتر شد.
در ادامه مقاله آمده است که ورود اسلام نیز باعث از بین رفتن هویت تاریخی ایران نشد. حاکمان اسلامی زبان و فرهنگ فارسی را حفظ کردند و آیینهایی مانند نوروز، جشن سههزار ساله ایرانیان، همچنان تداوم یافت. نویسندگان همچنین اشاره میکنند که حتی حملات گسترده مغول در قرن سیزدهم نیز نتوانست بنیانهای تمدنی ایران را نابود کند.
این یادداشت سپس به دوران معاصر میپردازد و توضیح میدهد که ایران در عصر قاجار، اگرچه زیر فشار رقابت استعماری بریتانیا و روسیه قرار داشت، اما هرگز بهطور کامل تحت سلطه آنان درنیامد. همچنین در جریان جنگ جهانی دوم، نیروهای بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی ایران را اشغال کردند، اما متعهد شدند پس از پایان جنگ از کشور خارج شوند و حاکمیت ایران را به رسمیت بشناسند.
نویسندگان با اشاره به ملی شدن صنعت نفت در دوران محمد مصدق مینویسند که تلاش ایران برای کنترل منابع نفتی خود، به بحرانی بزرگ با بریتانیا انجامید. در ادامه نیز به کودتای ۱۹۵۳ علیه مصدق اشاره شده؛ کودتایی که با دخالت سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و همکاری سازمان اطلاعات خارجی بریتانیا انجام شد و بعدها باراک اوباما نقش واشنگتن در آن را تأیید کرد.
مقاله میافزاید که انقلاب ۱۹۷۹ ایران، حکومت محمدرضا شاه را سرنگون کرد و روحالله خمینی با شعار استقلال از آمریکا و اسرائیل به قدرت رسید. به باور نویسندگان، جمهوری اسلامی مشروعیت خود را تا حد زیادی بر احساس تاریخی استقلالطلبی و غرور تمدنی ایرانیان بنا کرده است.
در بخش پایانی، مقاله با نقل قولی از فردوسی، شاعر بزرگ پارسیزبان، تأکید میکند که فرهنگ سیاسی و تاریخی ایران بر مقاومت در برابر سلطه خارجی استوار بوده است. فردوسی گفته بود: «ایران سرزمین من است و جهان زیر پای من؛ مردم این سرزمین صاحب هنر، فضیلت و شجاعتاند و از شیر غران هراسی ندارند.»
نویسندگان در پایان هشدار میدهند که ادامه تقابل نظامی میان واشنگتن و تهران میتواند جهان را با بحرانهای گسترده انرژی و اقتصادی روبهرو کند. آنان تأکید دارند که برای این بحران «راهحل نظامی» وجود ندارد و تنها مسیر پایدار، دیپلماسی مبتنی بر احترام متقابل و اعتمادسازی است. به باور آنان، آینده نظام سیاسی ایران نیز باید توسط مردم ایران تعیین شود، نه از طریق جنگ و مداخله خارجی.
