خبرگزاری راسک: در تازهترین تحلیل منتشرشده در نشریه تحلیلی «یوریشیا ریویو»، دکتر شهباز خان وضعیت افغانستان تحت سلطه طالبان را نمونهای از «سرکوب برنامهریزیشده» توصیف کرده و نوشته است که این گروه، افغانستان را به ساختاری تمامیتخواه تبدیل کرده که در آن «ترس» به ابزار حکومتداری، «سکوت» نشانه وفاداری، و آزادیهای اساسی تهدیدی علیه ایدئولوژی طالبان تلقی میشود.
این مقاله تأکید میکند که در افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان، نهتنها خبری از حکومتداری دموکراتیک نیست، بلکه ساختار کنونی بر پایه فرمانهای یکجانبه، خشونت، نظارت امنیتی، ممنوعیتهای گسترده و مجازات اجتماعی بنا شده است؛ الگویی که نهادهای حقوق بشری آن را یکی از شدیدترین اشکال سرکوب دولتی در جهان معاصر میدانند.
به نوشته «یوریشیا ریویو»، زنان و دختران افغانستان بزرگترین قربانیان این نظم ایدئولوژیک هستند. محرومسازی دختران از آموزش متوسطه و دانشگاهی، ممنوعیت کار زنان، محدودیت شدید رفتوآمد و حذف آنان از عرصه عمومی، سیاستی مقطعی یا ناشی از بحران نیست؛ بلکه بخشی از «معماری حذف» طالبان به شمار میرود. سازمانهای بینالمللی از جمله دیدبان حقوق بشر بارها هشدار دادهاند که طالبان بهصورت سیستماتیک زنان را از حیات اجتماعی و سیاسی افغانستان کنار زدهاند.
در این تحلیل آمده است که مفهوم «آپارتاید جنسیتی» دیگر صرفاً یک تعبیر سیاسی نیست، بلکه توصیفی دقیق از وضعیت افغانستان تحت سلطه طالبان است؛ جایی که زنان نهفقط با تبعیض، بلکه با حذف سازمانیافته از آموزش، رسانه، ادارههای دولتی، پارکها، جامعه مدنی و مراکز تصمیمگیری مواجهاند. مقاله تصریح میکند حکومتی که نیمی از جمعیت کشور را از کرامت انسانی و حق مشارکت محروم میکند، فاقد مشروعیت اخلاقی و سیاسی است.
سرکوب طالبان تنها به حوزه حقوق زنان محدود نمانده است. به نوشته این نشریه، فضای عمومی افغانستان اکنون زیر سایه «فرهنگ ارعاب» قرار دارد؛ فرهنگی که در آن منتقدان، فعالان مدنی، خبرنگاران، مقامهای پیشین دولت جمهوری و حتی شهروندان عادی با خطر بازداشت، شکنجه، ناپدیدسازی اجباری و تهدید روبهرو هستند. عفو بینالملل نیز در گزارشهای متعدد خود از بازداشتهای خودسرانه، شکنجه، اعدامهای فراقانونی و سرکوب اعتراضات توسط طالبان سخن گفته است.
تحلیل «یوریشیا ریویو» تأکید میکند سکوتی که امروز بر افغانستان حاکم است، نشانه ثبات نیست؛ بلکه نتیجه ترس عمیق اجتماعی از ماشین سرکوب طالبان است. نویسنده میگوید حکومتی که بقای خود را بر خاموشکردن جامعه بنا کند، قادر به ایجاد صلح پایدار نخواهد بود.
در بخش دیگری از این مقاله، نابودی آزادی رسانهها در افغانستان بهعنوان یکی از «فاجعهبارترین عقبگردهای دو دهه اخیر» توصیف شده است. طالبان با بستن رسانهها، اعمال سانسور، بازداشت خبرنگاران و نظارت شدید بر فعالیتهای رسانهای، فضای اطلاعرسانی مستقل را تقریباً از میان بردهاند. به گزارش دیدهبان حقوق بشر، طالبان در سال ۲۰۲۵ روند «خفهکردن کامل رسانههای افغانستان» را شدت بخشیدند؛ روندی که به کنترل گسترده بر رسانههای باقیمانده و مجازات خبرنگاران منتقد منجر شد.
نویسنده مقاله تأکید میکند حکومتی که از دوربین، میکروفون و رسانه آزاد هراس دارد، در واقع علیه مردم خود عمل میکند، نه در خدمت آنان. در چنین شرایطی، نبود رسانه آزاد به طالبان اجازه داده است بسیاری از موارد نقض حقوق بشر را دور از چشم افکار عمومی انجام دهند.
«یوریشیا ریویو» همچنین ادعای طالبان درباره «مشروعیت سیاسی» را به چالش کشیده و نوشته است که مشروعیت از راه تصرف جغرافیا و صدور فرمان به دست نمیآید، بلکه نیازمند رضایت عمومی، نمایندگی سیاسی، عدالت و احترام به کرامت انسانی است؛ مؤلفههایی که به باور نویسنده، در ساختار کنونی طالبان وجود ندارد. این مقاله میگوید طالبان تنوع قومی و فکری را تهدید میدانند، مخالفت را جرم تلقی میکنند و استقلال زنان را شورش علیه نظم ایدئولوژیک خود میپندارند.
در ادامه، مقاله به نگرانیهای تازه سازمان ملل درباره سیاستهای طالبان اشاره میکند. بر اساس گزارشهای منتشرشده در ماه می ۲۰۲۶، ممنوعیتهای تازه طالبان در زمینه جداسازی خانوادگی و محدودیتهای حقوقی علیه زنان، از جمله محدودیت در حق طلاق، نگرانیهای گستردهای را در نهادهای حقوق بشری برانگیخته است. نویسنده تأکید میکند این سیاستها نشان میدهد که طالبان نهتنها در مسیر اصلاح حرکت نمیکنند، بلکه سرکوب را بهصورت رسمیتر و ساختاریتر نهادینه میسازند.
در بخش پایانی، این تحلیل از جامعه جهانی میخواهد که بحران افغانستان را صرفاً یک «فاجعه دوردست» تلقی نکند و هشدار میدهد که عادیسازی روابط با طالبان بدون فشار مؤثر حقوق بشری، به معنای پاداشدادن به سرکوب خواهد بود. نویسنده تأکید میکند هرگونه تعامل با طالبان باید مشروط به بازگشایی مدارس و دانشگاهها به روی دختران، حق کار زنان، پایان بازداشتهای خودسرانه، حفاظت از خبرنگاران، آزادی نظارت بینالمللی و ایجاد مشارکت سیاسی فراگیر باشد.
این مقاله در پایان خاطرنشان میکند مردم افغانستان سزاوار زندگی در سایه ترس نیستند و جهان باید صدای زنان، خبرنگاران، فعالان مدنی، اقوام غیرپشتون و قربانیانی را بشنود که با وجود خطرهای سنگین، همچنان در برابر استبداد طالبان مقاومت میکنند. به باور نویسنده، بزرگترین نقطه ضعف طالبان این است که نظام آنان بر پایه ترس بنا شده و از حقیقت هراس دارد؛ و آینده عادلانه و باثبات افغانستان تنها زمانی ممکن خواهد بود که کرامت انسانی، نه سرکوب ایدئولوژیک، مبنای قدرت سیاسی قرار گیرد.
