نویسنده: اولیا جلالی
به نظر می رسد بخش های اصلی و تعیین کننده ای قدرت در جمهوری اسلامی ایران هنوز حاضر نیستند از مواضع بنیادین خود عقب نشینی کنند.
برداشت آمریکاییها این بود که پس از ترور رهبران ارشد جمهوری اسلامی ایران، جریان دوم که در ساختار تصمیم گیری کشور به قدرت رسیده اند، آمادگی دارند خواست های واشنگتن را بپذیرند و در چارچوب منافع آمریکا در منطقه عمل کنند.
این تصور بر این مبنا بود که رئیس جمهور و تیم او در جایگاه قدرت دوم نظام اسلامی ایران قرار دارند؛ جریانی که همواره گرایش بیشتری به مذاکره و گفتوگو با آمریکا نشان داده و انگیزه ای اصلی آن نیز فشارهای اقتصادی و اجتماعی بر مردم بوده است.
در دوره ای رئیس جمهور فقید ایران، شادروان رئیسی که نگاه تمدنی و فرهنگی عمیقی نسبت به مهاجران افغانستانی داشت، درهای مرز ایران را گشود و شمار زیادی از کارمندان و نظامیان دولت پیشین و خانواده هایشان که در معرض مرگ و خشونت طالبانی قرار داشتند، توانستند وارد ایران شوند و از مرگ حتمی نجات یابند. با توزیع برگه های سر شماره، فرزندان این مهاجران نیز وارد مدارس ایران شدند تا از تحصیل باز نمانند.
اما با روی کار آمدن آقای پزشکیان که اصالتاً ترک تبار است؛ اولویت دولت به سوی اخراج مهاجران افغانستانی تغییر کرد. در شش ماه، بیش از سه میلیون مهاجر افغانستانی به صورت قهری و خشونت آمیز اخراج شدند؛ اقدامی که موجی از انتقادهای داخلی، منطقهای و جهانی را برانگیخت. این روند سرانجام زیر فشار افکار عمومی مردم ایران که نگاه تمدن محور داشتند، متوقف شد؛ اما نگاه منفی بخشی از دولت نسبت به مهاجران متأسفانه همچنان ادامه دارد. بعید نیست با در نظر داشت این که این تیم پیوندهای قومی و فرهنگی با ترکیه و نزدیکی آنکارا به محور غرب دارد، از کانال این کشور وارد گفتوگو با آمریکا شده باشد. در این میان، نقش پاکستان نیز مهم بود؛ به ویژه فرمانده ارتش این کشور، ژنرال منیر که هم مورد تأیید ترامپ بود و هم به دلیل این که یک شیعه است، گرایش مذهبی اش نزد ایران چهرهای قابل اعتماد به شمار می رفت.
این مجموعه عوامل، پس از چهل روز جنگ، زمینه ای امضای تفاهم نامه را فراهم کرد. اما تصور آمریکاییها این بود که ایران پس از ترور رهبرانش، تضعیف شده و حالا آماده است مانند ترکیه و پاکستان در نظم آمریکایی ادغام شود و «هرچه گفتیم، بگوید چشم». هرچند جریان دوم در ایران ممکن است در صورت رفع تحریمها و بهبود معیشت مردم، به چنین رویکردی تمایل نشان دهد؛ اما جریان اول؛ یعنی پاسداران انقلاب اسلامی و مدافعان شعار «نه شرقی، نه غربی» این مسیر را پایان هویت و نظم مستقل جمهوری اسلامی ایران می دانند.
ایران پس از ۱۳۵۷ نظمی مستقل از دو بلوک جهانی تعریف کرد؛ نظمی با محوریت جهان تشیع و استقلال سیاسی. از نگاه جریان اول، پیوستن به نظم غربی به معنای انکار ۴۷ سال شعار و هویت سیاسی است. همین تضاد بنیادین، ریشه ای اصلی درگیریهای پس از تفاهم نامه است: از یک سو جریان متمایل به غرب که پایان تحریمها و گشایش اقتصادی را اولویت میداند؛ و از سوی دیگر جریان مقاومت که بر استقلال، کرامت انسانی و تسلیم ناپذیری در برابر آمریکا تأکید دارد.
این کشاکش همچنان ادامه دارد و باید دید سرانجام به کجا خواهد انجامید.
