خبرگزاری راسک: به گزارش مؤسسه هادسون، از زمان بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان در آگست ۲۰۲۱، مسکو سیاست تدریجی نزدیکشدن به این گروه را در پیش گرفته است؛ گروهی که اگرچه ایدئولوژی بنیادگرایی محور اصلی هویت آن است، اما رهبری و پایگاه اجتماعیاش عمدتاً از میان قوم پشتون جنوب و شرق افغانستان برخاسته و آمیزهای از بنیادگرایی مذهبی مکتب دیوبندی و ناسیونالیسم قومی پشتون را در خود دارد. روندی که امروز روسیه را به تنها کشوری در جهان تبدیل کرده که سلطه طالبان را بهرسمیت شناخته است، در حالی که حتی همسایگان افغانستان از جمله چین، ایران، هند و پاکستان از این اقدام پرهیز کردهاند. به نوشته لوک کافی در مؤسسه هادسون، مسکو امسال یک توافق همکاری نظامی-امنیتی نیز با رژیم طالبان امضا کرده است؛ رژیمی که از زمان بازگشت به قدرت همچنان متهم به سرکوب سازمانیافته حقوق زنان، محدودسازی شدید آزادی بیان، و اعمال خشونت علیه مخالفان داخلی است.
نویسنده مؤسسه هادسون سه انگیزه اصلی برای این نزدیکی برمیشمارد: نخست، باور (به گفته نویسنده، نادرستِ) مسکو به اینکه همکاری با طالبان میتواند وزنهای در برابر شاخه خراسان داعش باشد؛ دوم، تلاش روسیه برای بهرهبرداری از خروج پرهزینه و ناکام آمریکا از افغانستان در سال ۲۰۲۱ به نفع تضعیف اعتبار واشنگتن در منطقه؛ و سوم، همراستایی این رویکرد با تلاش گستردهتر روسیه برای ساخت محور ضد غربی همراه با ایران، چین و کره شمالی، در دورانی که خود طالبان نیز در پی کسب مشروعیت بینالمللی برای رژیمی است که هیچ انتخابات آزادی برگزار نکرده و زنان را عملاً از حضور در عرصه عمومی و تحصیل محروم ساخته است.
در بخش گاهشمارانه این گزارش که توسط مؤسسه هادسون تنظیم شده، آمده است که روسیه طالبان را در سال ۲۰۰۳ گروهی تروریستی اعلام کرد، اما از سالهای ۲۰۱۵-۲۰۱۶ تماسهای پنهان با این گروه را به بهانه مقابله با داعش آغاز نمود. در نوامبر ۲۰۱۸ مسکو میزبان نشستهای موسوم به «فرمت مسکو» با حضور نمایندگان طالبان شد. پس از سقوط کابل در آگست ۲۰۲۱ که با موجی از نقض حقوق بشر، اخراج زنان از مشاغل دولتی و سرکوب رسانههای مستقل همراه بود، روسیه سفارت خود را در کابل بازگذاشت. در سپتامبر ۲۰۲۲ نخستین توافق تجاری موقت بر سر سوخت، گاز و گندم بین دو طرف منعقد شد. در اپریل ۲۰۲۵ روسیه طالبان را از فهرست سازمانهای تروریستی خود خارج کرد و در جولای همان سال بهطور رسمی رژیم این گروه را به رسمیت شناخت؛ بزرگترین پیروزی دیپلماتیک طالبان از زمان تصرف قدرت، با وجود ادامه گزارشهای سازمانهای بینالمللی حقوق بشر درباره سرکوب اقوام غیرپشتون و دگراندیشان مذهبی در داخل افغانستان. سرانجام در می ۲۰۲۶ دو طرف توافق همکاری نظامی-فنی را امضا کردند که به نوشته مؤسسه هادسون، عمیقترین سطح همکاری امنیتی میان مسکو و رژیم طالبان تا امروز محسوب میشود.
بر اساس این گزارش، این توافق در حاشیه «نشست بینالمللی امنیت» در نزدیکی مسکو میان سرگئی شویگو، دبیر شورای امنیت روسیه، و محمد یعقوب، وزیر دفاع غیررسمی طالبان و فرزند ملا عمر (رهبر پیشین طالبان که پس از حملات ۱۱ سپتامبر از تحویل اسامه بنلادن به آمریکا خودداری کرد)، به امضا رسید. ملا عمر نیز خود از قوم پشتون بود و طالبان را در میانه دهه ۹۰ میلادی از میان طلاب مدارس دینی مرزی افغانستان-پاکستان بنیان نهاد. جزئیات رسمی این سند منتشر نشده، اما به گفته نویسنده گزارشها حاکی از آن است که میتواند شامل کمکهای فنی-نظامی روسیه به نیروهای امنیتی طالبان (که خود به اتهام بازداشتهای خودسرانه و اعمال مجازاتهای شدید علیه مخالفان شناخته میشوند)، آموزش مشترک، فرصتهای تحصیلی نظامی، و تأمین قطعات یدکی برای نگهداری تجهیزات نظامی دوران شوروی باشد؛ تجهیزاتی که طالبان به دلیل فقدان دانش فنی لازم، قادر به نگهداری مستقل آنها نیست.
لوک کافی در ادامه این تحلیل هشدار میدهد که این پیمان عملاً محور مسکو-طالبان را در برابر منافع غرب رسمیت میبخشد و میتواند سرآغاز همکاری امنیتی عمیقتری باشد. هرچند گزارشی مبنی بر اعزام نیروی انسانی طالبان برای جنگ اوکراین در دست نیست، اما با توجه به سابقه استفاده روسیه از نیروهای خارجی (از سربازان کره شمالی تا اتباع کوبا، هند و نپال) در جنگ اوکراین، نویسنده مؤسسه هادسون احتمال میدهد رزمندگان افغانستانی نیز در آینده در کنار ارتش روسیه به میدان بروند.
به نوشته این گزارش، گزارشهای اخیر همچنین حاکی از آن است که روسیه ممکن است یک نیروی ویژه هشتهزار نفره را مستقیماً زیر نظر هبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان، تأمین مالی، آموزش و تجهیز کند؛ نیرویی که خارج از زنجیره فرماندهی معمول رژیم طالبان عمل خواهد کرد و به گفته ناظران میتواند ابزار دیگری برای تحکیم اقتدار فردی رهبر طالبان و تشدید سرکوب داخلی باشد.
در بخش پیامدهای راهبردی برای آمریکا، نویسنده مؤسسه هادسون تأکید میکند: نخست، هرگونه مشروعیتبخشی مالی، اقتصادی، دیپلماتیک یا نظامی به طالبان، منافع آمریکا در آسیای مرکزی و جنوبی را تضعیف میکند. دوم، همکاری نظامی روسیه و طالبان میتواند بهمرور بر عملیات روسیه در اوکراین اثر بگذارد و دامنه تجاوز مسکو به کییف را بینالمللیتر کند. سوم، این همکاری بخشی از محور ضدغربی گستردهتر روسیه، ایران، چین و کره شمالی است. و چهارم به گفته نویسنده، مهمتر از همه هرگونه کمک نظامی یا امنیتی روسیه میتواند ظرفیت سرکوب طالبان را تقویت کند؛ رژیمی که هماکنون نیز سرکوب مردم افغانستان، از جمله اقوام غیرپشتون، را ادامه میدهد و با خشونت در برابر گروههای مقاومت مسلح مشروع، از جمله جبهه مقاومت ملی افغانستان، مقابله میکند.
