نویسنده: اولیا جلالی
یادداشت اخیر آقای سلیم سائب، نویسندهی شناخته شدهی میهن را که با رویکردی اخلاق محور، جوانان بدخشان و پنجشیر را به کنار گذاشتن اختلافات و همکاری میان صلاحالدین ربانی و احمد مسعود دعوت می کند، خواندم.
یادداشت ایشان برای مخاطب بیرونی، از منظر عاطفی، شاید بسیار امید بخش باشد و چنین تصور شود که حالا زمان آن رسیده است که اختلافات تاریخی کنار گذاشته شود.
اما آنچه در این یادداشت نادیده گرفته شده، ریشههای ساختاری و تاریخی اختلافات میان بدخشان و پنجشیر است؛ اختلافاتی که با توصیههای اخلاقی قابل حل نیستند.
به باور این قلم، مسئلهی بدخشان و پنجشیر، مسئلهی افراد و مردم عادی نیست؛ مردم عادی هیچ گونه اختلافی بین هم ندارند؛ مسئلهی اصلی تقابل دو روایت تاریخی و سیاسی است.
۱. روایت بدخشان و اقتدارطلبی تاریخی؛
بدخشان در طول تاریخ؛ به ویژه از سال ۱۷۴۷ به بعد، هم واره حامل روایتی مبتنی بر اقتدار سیاسی و دغدغهی نفر اول بودن در جغرافیای سیاسی خراسان و سپس افغانستان بوده است. این روایت، ریشهدار، دیرینه و مبتنی بر تجربهی تاریخی حاکمان بدخشان است.
۲. روایت پنجشیر و مأموریت گرایی سیاسی؛
پنجشیر تا دوران جهاد در معادلات سیاسی نقش برجستهای نداشته است.
ظهور پنجشیر با درخشش نظامی شادروان احمدشاه مسعود آغاز شد؛ اما چون مسعود یک فرماندهی نظامی بود، نگاه او بیشتر نظامی محور بود تا سیاسی محور؛ در حالی که نگاه استاد ربانی بر خلاف او، سیاسی محور بود تا نظامی محور؛ همان نگاهی که امروز فرزندان آنان دارند.
شادروان مسعود در ابتدا به سیاست و راهبردهای استاد ربانی کم تر توجه داشت؛ همین تفاوت نگاه، سرچشمهی اختلافات شد.
با وجود صبر وشکیبایی نوح گرایانه استاد ربانی، دیده می شود که شادرون احمد شاه مسعود تا آنجا پیش رفت که تصور کرد استاد ربانی در برابر منافع پنجشیر مانع ایجاد کرده و باید کنار برود تا او بتواند به عنوان نمایندهی تاجیکان با پشتونها وارد معامله شود.
جلسهی هرات نیز در همین راستا تدارک دیده شد؛ مسعود استاد ربانی را تحت فشار قرار داد تا استعفا دهد و قدرت را به یک پشتون واگذار کند.
اما استاد ربانی با نگاه اقتدارطلبانه، هرات رفت؛ اما استعفا نداد؛ چون میدانست واگذاری اقتدار به مأموریت، خودکشی سیاسی است.
بعدها، پس از عقب نشینی مجاهدان به شمال، احمدشاه مسعود اعتراف کرده بود که اگر استاد ربانی در هرات استعفا میداد، مقاومت شمال هرگز به رسمیت شناخته نمیشد و او از عمق نگاه راهبردی و سیاسی خردمندانهی استاد ربانی سپاسگزاری کرده بود.
۳. تداوم روایت مأموریت گرایی پس از شهادت شادروان احمدشاه مسعود؛
پس از شهادت شیر پنجشیر، حلقهی نزدیک او چون: قانونی، فهیم، عبدالله، همان نظریهی «نفر اول پشتون، نفر دوم پنجشیری» را در بن عملی ساختند. آنان استاد ربانی را کنار زدند، اقتدار را واگذار کردند و مأموریت را گرفتند.
قانونی بعدها گفت: «ما مطابق نظر آمر صاحب در بن عمل کردیم.»
اگر چنین نظریهای واقعاً از احمدشاه مسعود بوده باشد که دور ازانتظار نیست، اشتباه بزرگی بوده است؛ اشتباهی که پیامدهای آن تا امروز ادامه دارد.
برخلاف بسیاری از موج سواران اندیشههای مسعود که از او قدسیت ساخته اند و هرگونه نقد را بر او برنمی تابند و با فحاشی پاسخ می دهند و انگار سخنان او آیت قرآن اند، این گونه نیست.
ما با همه احترام ویژهای که به او داشتیم و داریم؛ اما اشتباهات سیاسی شان، کم نیستند، برای نمونه:
۱. اتهام به کشتن روشنگران تاجیک در آغاز مبارزات؛
۲. آغاز جنگ افشار علیرغم مخالفت استاد ربانی؛
۳. دشمنی دوام دار با پاکستان؛
۴. تلاش برای کنار زدن استاد ربانی در هرات و…
اینها اشتباهاتی سیاسی بزرگی بودند که کمر تاجیکان افغانستان را شکست و جامعهی تاجیک هنوز گرفتار پیامدهای آن هستند.
۴. تقابل دو روایت؛
مشکل بدخشان و پنجشیر، مشکل عاطفی نیست؛ مشکل تقابل دو روایت سیاسی است:
روایت بدخشان، اقتدارطلبی و نفر اول بودن است.
روایت پنجشیر، کسب سهم و مأموریت در قدرت سیاسی.
همین حالا بروید نوع نظام سیاسی پیشنهادی احمد مسعود را ملاحظه بفرمایید که صدارتی است؛ یعنی نفر اول پشتون باشد و نفر دوم از آدرس تاجیک پنجشیری؛ این همان الگوی بیست سال گذشته است:
گاهی احمد ضیا معاون بود، گاهی قانونی، گاهی فهیم، گاهی امرالله صالح و… همه یک دغدغه داشتند ودارند: نفر دوم، کسب مأموریت، نه اقتدار سیاسی.
اینجاست که تقابل بنیادین روایت میان بدخشان و پنجشیر، مانع اصلی انسجام میشود.
۵. چرایی شکست مقاومت دوم؛
چرا در مقاومت دوم به رهبری احمد مسعود کسی جمع نشد؟
چرا علیرغم تبلیغات رسانهای گمراه کننده، نه در داخل و نه در منطقه و جهان کسی از او حمایت نکرد؟
روسیه که در گذشته حامی یک تنه ا ی پدرش بود، پس از سه سال انتظار، دریافت که روایت احمد مسعود روایتی نیست که آب روسها در کنار جوی آنان جاری شود؛ بنابراین کنار طالبان ایستادند.
هماهنگی نشست صلاحالدین ربانی، احمد مسعود،
صالح و… توسط امامعلی رحمان و راهنمایی او طبق فرمول گذشته، توسط احمد مسعود نادیده گرفته شد و همین امر سبب شد صلاحالدین ربانی برای همیشه از این صف کنار برود.
حالا کار به جایی رسیده است که احمد مسعود با حمایت یکی از کشورهای منطقه در مسیر بیعت با هبتالله آخوند قرار گرفته است.
دعوت به انسجام بدخشان و پنجشیر در چنین شرایطی، نوشداروی پس از مرگ سهراب است.
۶. راه حل چیست؟
تغییر روایت مأموریت به اقتدار سیاسی و حضور در میدان؛
به باور این قلم، تنها راه حل، بسیج همگانی بر محور روایت اقتدارطلبی،راهبرد روشن و حضور واقعی در میدان است.
قدرت نرم و سخت باید هماهنگ شود. جامعهی تاجیک و اقوام همسرنوشت باید متحد شوند و دشمن را در میدان به چالش بکشند تا منطقه و فرامنطقه بدانند که این مردم هنوز ظرفیت به چالش کشیدن دشمن را درمیدان دارند و نمیتوان آنان را در معادلات این کشور را نادیده گرفت.
بدون تغییر در میدان، هیچ امیدی به کمک بیرونی نباید بست، ما هیچ دوست جهانی، منطقهای نداریم. تاجیک به واقعیت سخن از تنهایی استراتژیک اش در جهانی و منطقهای رنج می برد.
پنج سال فرصتسوزی و تبلیغات گمراهکنندهی مجازی مقاومت، بدون اثرگذاری در میدان دیگر بس است.
حالا برای اهل خرد روشن شده است که عمر این نیرنگ مجازی به پایان رسیده و باید بروند بیعت کنند.
انسجام در زمان بیعت، شبه ایمان آوردن دم مرگ است که نزد حق قابل قبول نیست.
۷. ضرورت روایت مشترک؛
انسجام بدخشان و پنجشیر زمانی ممکن است که روایت مشترک شکل گیرد.
فعلاً روایت مشترک وجود ندارد و این عدم روایت مشترک نه تنها ما را نزدیک نمیسازد که با گذشت هر روز فاصلهها را بیشتر میکند و پیامد چنین فاصلهای بدون تردید سنگین است و در فرجام جامعهی تاجیک را نقرهداغ خواهد کرد؛ کما این همین حالا نیز کرده است.
بدون تردید مردم عام بدخشان و پنجشیر، دو جسم و یک روح اند و هیچ تفاوتی با هم ندارند.
تاجیک مهم نیست در کجای این کرهی خاکی زندگی میکند؛ مهم این است که تاجیک باشد.
اما وقتی مسئلهی اختلاف نخبگان مطرح میشود، باید به ریشههای مشکل توجه کرد و آن را در چارچوب منافع اقتدارطلبانه و راهبردی برای همیشه و همهی مردم حل نمود؛ بدون توجه به این مشکل بنیادین تاجیکان هرگز به شکوه و کمال گذشته ای خود باز نخواهند گشت.
خانه آباد باشید!
انسجام ناممکن است؛ وقتی روایتها در برابر هم می ایستند


