نویسنده: محیالدین مهدی
یکی از معیارها برای یافتن پاسخ روشن به این پرسش، برخورد این گروه با زبان فارسیاست؛ چون فارسی زبان مادری امام ابوحنیفه بود؛ و او پیشوای مذهب حنفی است؛ امامی که صدها میلیون مسلمان جهان پیرو اویند. امام ابو حنیفه هموست که فتوا داد میتوان نماز را با زبان فارسی برپا داشت.
و علاوه و بالاتر از آن، فارسی زبان مادری اکثریت ساکنان افغانستان است.
فارسی زبان بینالاقوامی اکثریت قریب به اتفاق مردم افغانستان است.
فارسی زبان دوم جهان اسلام است؛ چون نخستین زبانی است که قرآن به آن برگردان و تفسیر شده است؛ زبانیست که تمام آسیای مقدم و آسیای میانه و آسیای شرقی تا برما و اندونیزیا و فلیپین، با این زبان با اسلام آشنا شدهاند.
فارسی زبان شش امام حدیث، یعنی صاحبان صحاح سته: بخاری، نیشاپوری، سیستانی، ترمذی، قزوینی و نسایی است.
فارسی زبان اول عرفان اسلامی است؛ زبان بایزید بسطامی؛ زبان ابوالحسن خرقانی؛ زبان خواجه عبدالله انصاری هروی؛ زبان علی هجویری غزنوی؛ زبان سنایی غزنوی؛ زبان شمس تبریزی؛ زبان مولانا جلالالدین محمد بلخی-رومی؛ زبان عبدالرحمن جامی هروی.
فارسی زبان مشاهیر بزرگی چون بوعلی سینا بلخی، ابوریحان بیرونی، زبان ابوبکر رازی، زبان محمد بن موسی خوارزمی است.
فارسی زبان مفسرین عظیمی چون محمد بن جریر طبری؛ ابوالفتح رازی؛ ابوالفضل رشیدالدین میبدی(صاحب تفسیر عرفانی کشفالاسرارِ به فارسی) است.
فارسی زبان فقهای بزرگی چون برهانالدین علی بن ابیبکر مرغینانی مولف «الهدایه»؛ زبان ابوبکر محمد بن ابراهیم بخاری؛ زبان ابواللیث نصر بن محمد سمرقندی؛ زبان شمس الائمه محمد بن احمد سرخسی؛ زبان نجمالدین ابوحفص نسفی( آنکه کتاب «عقاید نسفیه»اش را آخوند درویزه به زبان پشتو ترجمه کرده است).
بالاخره: فارسی زبان «امام افغانان»، آخوند درویزهی ننگرهاری است.
آیا دشمنی با این زبان، شاهد روشن برای دروغگویی و تظاهر گروه طالبان، در مسلمانی و حنفیّت نیست؟
طالبان نه تنها وارث دشمنیها و تعصبات زبانی حکومتهای افغانی پیش از خود با زبان فارسی هستند؛ بلکه عملاً گامهای فراتر از آنان برداشتهاند. اینان زبان اداره را برگردانیدهاند؛ اینان زبان لوایح را تغییر دادهاند؛ اینان نام محلات و مواضع تاریخی را در شهر کابل و جاها دیگر تغییر دادهاند[اخیراً دیدارهی(ویدیو) دیدم که رویدادهای را در بارهی کوچهی خرابات گزارش میداد. پشت سر گزارشگر، روی لوحهای که در دهن کوچه نهاده شده بود، عبارت پشتوی «د خرابات کوڅه» خودنمایی میکرد].
گروه طالبان مانند اسلاف خود اصرار بر دری خواندن نام زبانی دارند که، نام گویشورانش در حدیث پیامبر آمدهاست(لو کان الدین عندالثریا، لذهب به رجل من فارس)؛ در حالی که در دورهی اسلامی، دری صفتی از صفات زبان فارسی بوده. این سیاست برای آن وضع شده بود که: رابطهی جمعیت عظیم پارسی/ فارسی زبان و فارسیدان کشور را، از تاریخ و فرهنگشان جدا سازند؛ و آنان را از مزایای همزبانی با پارسیزبانان سایر کشورها محروم سازند.
یکی از شگردهای محروم سازی از مزایای همزبانی، مانع شدن از بکارگیری واژهها و اصطلاحات سرّه فارسی، به بهانهی خارجی بودن آنهاست. مثال مشهور و تاریخی این رویکرد، ممانعت از بکارگیری واژههای «دانشگاه» و «دانشکده» است. با آن که بارها نشان داده شد که برابرهای مذکور، در آثار قدمای زبان فارسی وجود دارد؛ از آن جمله این جانب عکس صفحات کتاب آییناکبری(تألیف ابوالفضل علّامی- وزیر جلالالدین محمد اکبر) را نشان دادم، که در آنها واژههای دانشگاه و دانشکده بکار رفتهاست. ولی از جهالت و تعصب دست برنداشتند.
اخیراً وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان، به فرمان رهبر غایبشان، جمعی را موظف ساخته تا لایحهی «یکسانسازی روش املای زبانهای پشتو و دری» را آماده سازند. اما از همان ابتدای کار، در سرنام این «جمع»، واژهی انگلیسی «ورکشاپ»(Workshop) را گذاشته اند: «ورکشاپ پنج روزهی اصلاح و یکسان سازی روش املای زبانهای پشتو و دری». یعنی به قول حضرت سعدی:
خشت اول چون نهد معمار کج/ تا ثریا میرود دیوار کج
در حالی که- کم از کم- از هزار سال به این طرف در نثر و نظم فارسی واژهی«کارگاه» به معنی محل کار و تولید کالاهای مادی یا معنوی، کاربرد دارد.
به طور مثال:
در نثر، از تاریخ بخارا: « وبخارا را کارگاهی بودهاست میان حصار و شهرستان، نزدیک مسجد جامع؛ و در وی بساط و شادروانها بافتندی».
در نظم، دو نمونه از منوچهری، شاعر دربار محمود و مسعود غزنوی:
صد کارگاه ششتر کردهست باغِ لاش
صد کارگاه تبت کردهست دشتِ طی
یا:
چنان کارگاه سمرقند شد/ زمین از درِ بلخ تا خاوران
در و بام و دیوار آن کارگاه/ چنان زنگیانِ کاغذ گران
طالبان به عمد از حقیقت وجود این برابرها چشم میپوشند؛ چون بیگمان در آن جمع کسانی هستند که به این امر واقفان، و این موارد را به آنان تذکر دادهاند. ولی از آنجایی که این معادل در زبان پشتو وجود ندارد؛ لاجرم زبان فارسی را باید از پیشرَوِی باز دارند.
باری، در دورهی جمهوریت، در همین وزارت اطلاعات و فرهنگ، سخن بر سرِ نام همین وزارت بود. «اطلاعات و کلتور» گزینهی بود که اکثریت یک «کارگاه»- از جمله یکی از مقامات تلویزیون شمشاد- بر تأیید و تصویب آن پا میفشردند؛ تا نکند که «اطلاعات و فرهنگ» تصویب شود. در یک جلسه که اکثریت با آنان بود، موقتاً مقرر گشت که نام وزارت «اطلاعات و کلتور» باشد. آن مقام تلویزیون مذکور، از خوشی اینکه «اطلاعات و فرهنگ» تأیید و تصویب نشد، در بیرون صحن وزارت، اتن به راه انداخت!
اگر تعصب را کنار بگذارند، باید بنویسند: «کارگاه پنج روزهی اصلاح و یکسان سازی املای زبانهای فارسی و پشتو».


