نویسنده: اولیا جلالی
وقتی در تشکیل ائتلافی موسوم به «همصدایی» برای بار دوم مأمور اتمر و داوودزی شوی و مشاور اعظمت کاهن قرن و معاملهگر بن باشد؛
وقتی نماینده ای اعظمت در اصلیترین کشور
هم تبار، بزرگ ترین کمیشنکار وزارت معارف دوران حنیف بلخی و بزرگ ترین دلال اخذ اقامت مهاجران افغانستانی باشد؛
وقتی در پنج سال تنها پنج سفر استخباراتی
برای آمادگی بیعت با هیبتالله انجام دهی و نمایند گانت پیدرپی در رفت و آمد کابل باشند؛
وقتی در پنج سال نتوانی راهبرد و استراتژی بسازی و هنوز خود را «امپراتوری شمال» بدانی و شب و روز در اندیشه ای بیعت، تسلیم و رؤیای ۷۲ سفارتخانه
در ویلاهای دبی غرق باشی؛
وقتی اندیشهات همچنان از جنس اندیشه ای
اسماعیل یون باشد و در سودای «همه شمول» بسر ببری؛
وقتی مبارزات دیگران را به بیگانگان نسبت دهی؛ اما خود برای چراغ سبز همان بیگانگان لحظه شماری کنی؛ وقتی برای شادی محب و غنی کودتا کنی و پس
از پنج سال هنوز نامت «والی قبلی بلخ» باشد و تو با اتکای پول و با بهرهگیری از مجبوریت چند جوان تاجیک تهی دست، خود را رهبر جمعیت اسلامی بنامی؛
اما تأثیرگذاری و عملکردت در این پنج سال اندازهای نجیب بروت نباشد؛
وقتی بی هیچ خم ابرو در نقش سخنگوی طالبان
ظاهر شوی؛
آیا این بزرگ ترین شرم و ننگ تاریخ برای یک خراسان زاده و برای کسی که دعوی رهبری و عیار بودن دارد نیست؟
با در نظر داشتن شهامت و جسارت خراسان زادگان، بعید میدانم چنین نسبتی با آنان داشته باشی.
من هیچ گونه پیوند سازمانی و … با داکتر
ضیا ندارم و در باب پرچم و روایت این جریان نیز ملاحظات جدی دارم؛ اما به عنوان یک تاجیک، رسالت اخلاقی و تاریخی ما حکم میکند که جسارت و شهامت او را در روزگاری چنین تیره و تار که رهبران گریخته اند و در صف بیعت ایستادهاند؛ اما او به چالشگری قابل ملاحظه بدل شده است، بستاییم.
تجربهی پنج سال گذشته نشان داد که شما اندازهای یک کوک پنج ساله هم دانش سیاسی نداشته اید و ندارید و هنوزهم روندهای بازیگران بزرگ و منطقهای و منافع ملت را درک نکرده اید.
اگر در بیست سال گذشته کسی بودید، از دلاوری
و شهامت شادروان استاد ربانی و شادروان احمدشاه مسعود بودید؛ شما جز لاف و پتاق هیچ چیز در مغز خود نداشته اید و ندارید. شما اگر اهل سیاست و دانش میبودید و کمترین درک از مناسبات قدرت و هویت میداشتید، آیا در بیست سال گذشته مدام سفیران خود را در کشوری فارسی زبان چون ایران از میان پشتونها میگماشتید؟ در اوج بحران و ناامنی افغانستان، پنج سال کامل سفیر شما در تهران «لیوال» بود؛ فردی که از بزرگ ترین چهرههای قومگرای
پشتون به شمار می رفت.
با چنین کارنامهای، هنوز توقع دارید این کشور از شما حمایت کند؟
حالا نیز، در اوج بحران و فاجعهای حاکم، نماینده ای شما در این کشور، بزرگ ترین کمیشن کار دوران حنیف بلخی در وزارت معارف است؛ کسی که تمام دغدغهاش اخذ اقامت برای مهاجران و نظامیان بی پناه و جمعآوری پول است.
آیا واقعاً خجالت نمیکشید؟ شرم نمیکنید که با چنین عملکردی هنوز هم مدعی رهبری جامعه ای تاجیک هستید؟ هنوز هم به دیگران درس اخلاق می دهید!
اگر آن سرمایه ای میلیونی که در بیست سال از نام و نشان تاجیکان گرد آوردهای و امروز تو را در جمع پنج ثروتمند کشور قرار داده، در اختیار هر جوان باصلابت تاجیک میبود، چه بسا طالبان که حتی خلیلزاد را نیز از آمریکا به جهان دیگر میفرستادند؛ اما تو را خداوند چنان آفریده است که چهار فصل سال پُف کنی و بگردی و چند مداح بیاندیشه و ناآگاه، در برابر صد تا دوصد دالر ماهانه، شب و روز تو را «رهبر جمعیت» خطاب کنند و تو هم از شادی در لباس هایت نگنجی!
لطفاً یک بار هم شده ویژگیهای رهبری را بخوان تا دریابی فاصلهای تو تا مفهوم رهبر چه اندازه است.
رهبری که در چنین روزگار تیر و تار تاریخ، باخانوادهاش در بزرگ ترین مرکز روسپی خانه جهان، دبی، زندگی کند و ده میلیون تاجیک هم تبارش در منطقه و جهان آواره و ده میلیون دیگر در داخل کشور در اسارت و سرکوب باشند و با این حال تلاش و لابیگری داشته باشد که در نظامی موسوم به «حکومت همصدایی» شریک شود، نه رهبر است و نه صاحب عزت؛ بلکه به تمام معنا یک خائن، مزدور، اقتدارفروش، نفهم، بیمغز و بیاندیشه است.
چگونه ممکن است انسانی ذرهای خرد داشته باشد؛ اما برای استحکام حاکمیت مطلق قومی یک قبیلهای بدوی و خشونت گرا که با تمام ارزشهای الهی و انسانی دشمنی دارد و تحصیل نیمی از جامعه را بیحیایی و تنفروشی میپندارد، شریک شود؟
حتی اگر دوستان منطقه ای اصرار کنند!
لطفاً یا رنگ تان را با پولهای تان گم کنید و یا بیش از این بر زخم حوزه ای مقاومت نمک نپاشید.
تو همان زمانی از جامعهی تاجیک رخت بستی که در قبله ای اتمر یک بار نه، دوبار سجده کردی.
نجابت کن و بیش از این از نام مردم سخن مگو؛ مردمی که امروز در دم تیغ طالبان گرفتارند؛ اما تو هنوز با چراغ سبز دیگران تلاش داری از خون همین مردم دوباره به نام بیعت به قدرت بازگردی.
ابداً چنین مجالی برایت داده نخواهد شد.
شما امروز با نسلی باشرف رو به رو هستید؛
نسلی که تک تک تان را با معیار عملکرد و خیانت تان نسبت به نشان جامعه ای تاجیک محاسبه خواهد کرد، چه دیر و چه زود.
