RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
  • فارسی
    • العربية
    • English
    • Français
    • Deutsch
    • پښتو
    • فارسی
    • Русский
    • Español
    • Тоҷикӣ
    • Türkçe
RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
Follow US
.RASC. All Rights Reserved ©
اخبار

چهار ساعت بازداشت، یک عمر ترس؛ بهای مطالبه حق آموزش در افغانستان

Published ۱۴۰۴/۱۰/۰۲
SHARE


نویسنده: برشنا امین (نام مستعار)
خبرگزاری راسک: در تازه‌ترین روایت از مجموعه «نامه‌هایی از زنان افغانستان» که توسط نشریه بین‌المللی نهاد «ایندکس آن سانسورشیپ» منتشر شده است، یک زن جوان افغانستانی از زندگی زیر سایه محدودیت‌های شدید طالبان می‌نویسد؛ زندگی‌ای که با وجود تهدید مستقیم به جانش، هنوز با امید به آموزش، امنیت و آزادی ادامه دارد.
او می‌نویسد که تنها ۱۶ سال داشت و در صنف یازدهم مکتب درس می‌خواند که حکومت پیشین افغانستان سقوط کرد. با بازگشت طالبان، درهای آموزش به‌روی او و هزاران دختر دیگر بسته شد و رؤیاهایش ناگهان به تاریکی فرو رفت. با این حال، او تأکید می‌کند که تسلیم نشد.
این زن جوان با اجازه طالبان محلی، با وجود محرومیت از ادامه مکتب، در آزمون ورودی دانشگاه شرکت کرد و در رشته زبان انگلیسی در یکی از دانشگاه‌ها پذیرفته شد؛ موفقیتی که دیری نپایید، زیرا طالبان اندکی بعد تحصیل دختران در دانشگاه‌ها را به‌طور کامل ممنوع کردند. او هرگز فرصت نیافت وارد دانشگاه شود.
او و چند دختر دیگر در اعتراض به این تصمیم دست به تجمع زدند؛ تجمعی که با مداخله نیروهای طالبان پایان یافت. در حالی که دیگران گریختند، او بازداشت شد و چهار ساعت در بازداشت طالبان قرار داشت؛ ساعاتی که به گفته خودش هنوز کابوس آن رهایش نکرده است. آزادی او تنها با ضمانت پدر و برادرش ممکن شد.
پس از آن، بیکاری و خانه‌نشینی آغاز شد. کمک مالی عمویش که در خارج از کشور زندگی می‌کرد، به او امکان داد تا در یک مؤسسه خصوصی دندان‌پزشکی ثبت‌نام کند. او دو سال با جدیت درس خواند، اما این مؤسسه نیز در نهایت تعطیل شد؛ تکرار همان سرنوشت.
در بخش دیگری از این روایت، او از تجربه‌ای تکان‌دهنده پرده برمی‌دارد: تهدید و خشونت از سوی مردی وابسته به طالبان که قصد داشت او را بدون رضایتش به ازدواج وادار کند. این مرد بارها شبانه به خانه‌شان می‌آمد و خانواده را تهدید می‌کرد. یک‌بار نیز او را به زور گرفت و به‌شدت مورد ضرب‌وشتم قرار داد. به گفته نویسنده، این فرد تنها زمانی ناپدید شد که به‌دلیل ارتکاب جرمی دیگر، مجبور به فرار از کشور شد؛ اما ترس از بازگشت او همچنان با این زن باقی است.
با وجود تمام این زخم‌های روحی و جسمی، او می‌گوید که هنوز تسلیم نشده است. او موفق شده در یک کلینیک دندان‌پزشکی مشغول به کار شود؛ جایی که بیشتر مراجعه‌کنندگانش زنان هستند، زیرا خانواده‌ها ترجیح می‌دهند زنان توسط زنان معاینه شوند. او تأکید می‌کند که در کنار بیماران زن احساس امنیت بیشتری دارد.
این زن افغانستانی می‌نویسد که زندگی روزمره‌اش همواره با احتیاط و ترس همراه است. خروج از خانه، صحبت در خیابان و حتی ارتباط با دیگر زنان، همگی با نگرانی انجام می‌شود. دیدارها و گفت‌وگوهای او با زنان هم‌سرنوشتش اغلب به‌صورت پنهانی و با نهایت احتیاط صورت می‌گیرد.
با این حال، او باور دارد که حق آموزش، حق امنیت و حق زندگی آزاد از او گرفته نشده، بلکه تنها سرکوب شده است. آرزویش ساده است: ادامه تحصیل، زندگی در امنیت و کمک به زنانی که سرنوشتی مشابه دارند. او می‌نویسد: «نمی‌خواهم قربانی بمانم؛ می‌خواهم صدایم را بلند کنم تا راهی نه فقط برای خودم، بلکه برای همه دختران این سرزمین باز شود.»
این روایت، به گفته نویسنده، تنها داستان یک فرد نیست؛ بلکه تصویری از رنج روزمره زنان افغانستان است که زیر فشار تبعیض جنسیتی، محرومیت از آموزش و تهدیدهای اجتماعی زندگی می‌کنند؛ در حالی که مردان، در بسیاری موارد، از این فشارها مصون‌اند.
او در پایان می‌نویسد که نمی‌خواهد زندگی‌اش صرفاً به آمار و تیتر خبری تقلیل یابد: «من یک انسانم با رؤیاهایی که زیر خاکستر دفن شده‌اند، اما قلبم هنوز برای امید می‌تپد.» او از جهان می‌خواهد بداند که دختران افغانستان نه‌تنها خواهان نجات، بلکه خواهان زندگی با کرامت، آموزش، امنیت و حق رؤیاپردازی‌اند.
یادداشت سردبیر: به‌دلیل نگرانی‌های امنیتی، نام نویسنده به درخواست خودش تغییر داده شده است.

RASC ۱۴۰۴/۱۰/۰۲

ما را دنبال کنید

Facebook Like
Twitter Follow
Instagram Follow
Youtube Subscribe
مطالب مرتبط
تقویت ذخیره‌های پولی پاکستان از سوی کشور عربستان سعودی
جهانرویدادهای خبری

تقویت ذخیره‌های پولی پاکستان از سوی کشور عربستان سعودی

Shams Feruten Shams Feruten ۱۴۰۲/۰۴/۲۰
فشار فزاینده بر رسانه‌ها در افغانستان؛ واکنش نهادهای بین‌المللی در روز جهانی آزادی مطبوعات
کاهش بازدید گردش‌گردان از واخان، دومین پارک ملی افغانستان
برنامه جهانی غذا: زنان افغانستانی شانس اندکی برای کسب درآمد دارند
طالبان: نظام ما یگانه نظام اسلامی در جهان و آمریکا هم دوست ما است
- تبلیغات -
Ad imageAd image
فارسی | پښتو | العربية | English | Deutsch | Français | Español | Русский | Тоҷикӣ

مارا دنبال کنید

.RASC. All Rights Reserved ©

Removed from reading list

Undo
به نسخه موبایل بروید
خوش آمدید

ورود به حساب

Lost your password?