خبرگزاری راسک:چهار سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، افغانستان دیگر با موج انفجارها و حملات انتحاری روزانه تعریف نمیشود؛ اما بهگزارش شبکه خبری ایبیسی استرالیا، جای بمبها را فرمانها، ممنوعیتها و سازوکارهای سختگیرانه کنترلی طالبان گرفته است نظامی که امنیت فیزیکی نسبی را با سرکوب سازمانیافته حقوق، آزادیها و معیشت مردم مبادله کرده است.
در کابل، بازارها شلوغاند و زندگی در ظاهر جریان دارد. بسیاری از شهروندان میگویند شهر از نظر امنیتی آرامتر از دهههای گذشته است. اما این «آرامش» نتیجه حاکمیت امنیتی طالبان، ایستهای مسلحانه و نظارت بیوقفه است؛ الگویی که ثبات را نه از مسیر اعتماد عمومی، بلکه با انضباط اجباری تحمیل میکند. در این چارچوب، امنیت به بهای خاموشی اعتراض و حذف حق انتخاب بهدست آمده است.
به گزارش ایبیسی، طالبان زنان افغانستان را از پارکها، دانشگاهها، بسیاری از مشاغل و آموزش بالاتر از پایه ششم محروم کردهاند. وزارت «امر به معروف و نهی از منکر» جایگزین نهادهای حمایتی زنان شده و شبکهای سراسری برای اجرای ایدئولوژی جنسیتستیزانه ایجاد کرده است. این سیاستها نه استثنایی، که ساختاری و فراگیر است و عملاً زنان را از زندگی عمومی کنار زده است.
بیش از نیمی از جمعیت ۴۲ میلیونی افغانستان به کمکهای بشردوستانه وابستهاند. اما بهگزارش ایبیسی، کاهش شدید کمکهای بینالمللی در واکنش به حاکمیت سرکوبگر طالبان به تعطیلی صدها مرکز درمانی و قطع دسترسی گسترده به غذا و درمان انجامیده است. طالبان با ادعای «غیرسیاسی بودن کمکها»، مسئولیت بحران را نمیپذیرند، حال آنکه ساختارهای محدودکننده خودِ طالبان مانع اصلی اعتماد و تداوم حمایت جهانی است.
در بخش سوءتغذیه بیمارستان کودکان ایندیرا گاندی کابل، تختها پر است. پزشکان هشدار میدهند کودکان از بیماریهایی جان میبازند که کاملاً قابل پیشگیری است. بنا بر برآوردهای سازمان ملل، ۳.۵ میلیون کودک دچار سوءتغذیهاند و ۱.۷ میلیون در معرض مرگ قرار دارند. این فاجعه انسانی، پیامد مستقیم ترکیب فقر، انسداد کمکها و سیاستهای محدودکننده طالبان است.
ایبیسی استرالیا، گزارش میدهد که اعتراض علنی تقریباً از میان رفته، خبرنگاران بازداشت میشوند و مجازاتهای بدنی علنی دوباره اجرا شده است. شکاف درون رهبری طالبان میان چهرههای بهظاهر «عملگرا» و هسته ایدئولوژیک نزدیک به رهبر نتیجهای در سیاستها نداشته؛ زیرا فرامین سختگیرانه از قندهار بر همه چیز حاکم است. این تمرکز قدرت، هرگونه اصلاح را عملاً منتفی کرده است.
دختران بالاتر از پایه ششم از تحصیل محروماند و هیچ جدول زمانی روشنی برای بازگشایی مدارس وجود ندارد. مقامها از «ایجاد محیط مناسب» سخن میگویند بیآنکه تعریفی ارائه دهند. نتیجه، بهگزارش ایبیسی، قطع آموزش یک نسل کامل و تهدید مستقیم آینده نظام سلامت و آموزش کشور است پیامدی که مسئولیت آن متوجه سیاستهای ایدئولوژیک طالبان است.
زلزله مرگبار اواخر تابستان که بیش از ۲۲۰۰ کشته برجای گذاشت، بهطور موقت برخی محدودیتها را شکست: مردان نامحرم اجازه امدادرسانی یافتند و شمار اندکی از کارکنان زن سلامت با همراه مرد به مناطق دورافتاده رسیدند. این استثنا نشان داد که قوانین طالبان، نه ضرورتهای انسانی، بلکه انتخابهای ایدئولوژیکاند؛ زیرا با پایان بحران، محدودیتها بازمیگردند.
آنگونه که ایبیسی نتیجه میگیرد، افغانستان امروز ممکن است از نظر امنیتی آرامتر باشد، اما انباشت بحرانها گرسنگی، فقر، سرکوب و بلایای طبیعی بار اصلی را بر دوش کمقدرتترین اقشار، بهویژه زنان و کودکان، گذاشته است. طالبان امنیت را بهعنوان ویترین عرضه کردهاند، اما در عمل با سرکوب سیستماتیک حقوق و بستن مسیرهای نجات انسانی، بحران را عمیقتر ساختهاند.


