خبرگزاری راسک: افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان نه یک دولت کارآمد، بلکه نمونهای کلاسیک از یک ساختار فروپاشیدهی سیاسی است که مشروعیت داخلی ندارد و از بهرسمیتشناسی بینالمللی نیز محروم مانده است. طالبان که در اگست ۲۰۲۱ با زور اسلحه قدرت را تصرف کردند، عملاً کشور را وارد مرحلهای تازه از انسداد تاریخی کردهاند: اقتصادی در حال فروپاشی، جامعهای قطبیشده و حکومتی که به جای ملت، صرفاً به بقای ایدئولوژیک خود میاندیشد.
بر اساس تحلیل نشنال اینترست، طالبان نه توان دولتسازی دارند و نه ارادهی اصلاح. آنان همان الگوی قدیمی «بازی دادن قدرتها» را دنبال میکنند؛ اما این بار در قالب یک رژیم بسته، غیرپاسخگو و مبتنی بر سرکوب سیستماتیک جامعه.
فضایی که طالبان در افغانستان ایجاد کردهاند، عملاً به پناهگاه امن گروههای تروریستی فراملی تبدیل شده است. طبق گزارش تیم نظارتی شورای امنیت سازمان ملل، بیش از ۲۰ گروه تروریستی منطقهای و بینالمللی اکنون در خاک افغانستان فعالاند؛ از القاعده گرفته تا داعش خراسان (ISIS-K).
طالبان یا مستقیماً از این گروهها حمایت میکنند (مانند تحریک طالبان پاکستان – تیتیپی)، یا آگاهانه چشم میبندند (مانند القاعده)، یا اساساً توان مهارشان را ندارند (مانند داعش خراسان). این وضعیت نشان میدهد که طالبان نه قربانی تروریسم، بلکه بخشی از اکوسیستم تروریسم جهانی هستند.
طالبان در چهار سال گذشته نتوانستهاند حتی ابتداییترین مؤلفههای دولت مدرن را ایجاد کنند. نه نظام حقوقی شفاف دارند، نه سیاستگذاری اقتصادی، نه ساختار پاسخگو، و نه وحدت درونی. درون این رژیم، شکافهای عمیق جناحی جریان دارد و تصمیمگیریها عمدتاً در حلقهای بسته و ایدئولوژیک پیرامون ملا هبتالله آخندزاده متمرکز است.
طبق گزارش بیبیسی که در مقاله نیز به آن اشاره شده، رهبر طالبان در یک فایل صوتی محرمانه هشدار داده که اختلافات داخلی میتواند به فروپاشی «امارت اسلامی» منجر شود؛ اعترافی نادر که نشان میدهد حتی خود طالبان نیز به شکنندگی ساختارشان واقفاند.
چین، روسیه، ایران، پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی هرکدام روابط محدودی با طالبان برقرار کردهاند، اما هیچکدام نتوانستهاند تغییر معناداری در رفتار این گروه ایجاد کنند. دلیل روشن است: طالبان اساساً به تعهدات دیپلماتیک پایبند نیستند و سیاست خارجی را صرفاً ابزار بقای خود میدانند.
حتی چین با تمام نفوذ اقتصادیاش نتوانسته طالبان را وادار به مهار گروههای ضدچینی مانند تحریک طالبان تاجیکستان کند. روسیه نیز با وجود بهرسمیتشناسی رسمی طالبان، همچنان نگران تهدید داعش خراسان است. این واقعیت نشان میدهد که طالبان نه شریک قابل اعتماد، بلکه عامل بیثباتی ساختاری منطقهاند.
نویسندهی مقاله نتیجه میگیرد که تنها بازیگری که ابزار واقعی فشار و تشویق همزمان را دارد، ایالات متحده است. آمریکا تنها قدرتی است که:
توان اطلاعاتی برای رصد شبکههای تروریستی دارد
ابزار مالی برای اعمال فشار اقتصادی دارد
ظرفیت نظامی برای بازدارندگی واقعی دارد
طالبان در برابر کشورهای منطقه انعطاف نشان نمیدهند، اما تجربه نشان داده که در برابر فشار مستقیم آمریکا عقبنشینی میکنند؛ همانگونه که در توافق دوحه مجبور به پذیرش تعهدات ضدتروریستی شدند، هرچند بعداً عملاً آن را نقض کردند.
یکی از خطرناکترین ابعاد حاکمیت طالبان، پروژهی بلندمدت آنان برای ایدئولوژیکسازی نسل آینده از طریق گسترش بیسابقهی مدارس دینی است. اسناد افشاشده نشان میدهد که طالبان در حال جایگزینی آموزش مدرن با نظام تربیتی مبتنی بر اطاعت، جزماندیشی و حذف تفکر انتقادیاند.
این سیاست نهتنها زنان و دختران را از آموزش محروم کرده، بلکه کل جامعه را به سمت بازتولید ساختاری افراطگرایی سوق میدهد. طالبان در این معنا صرفاً یک رژیم سیاسی نیستند، بلکه یک پروژهی تمدنی معکوس علیه آموزش، عقلانیت و شهروندیاند.
بر اساس تحلیل نشنال اینترست، انزوای افغانستان تحت حاکمیت طالبان نهتنها کمکی به مهار بحران نمیکند، بلکه آن را به یک «بمب زمانی امنیتی» تبدیل میکند. طالبان نه اصلاحپذیرند، نه پاسخگو، و نه قادر به دولتسازی.
افغانستان امروز نه یک دولت شکستخورده، بلکه کشوری اسیر یک ساختار ایدئولوژیک خشونتمحور است که از تروریسم تغذیه میکند و منطقه را به بیثباتی مزمن سوق میدهد.
اگر جامعه جهانی، بهویژه آمریکا، ابزار فشار مؤثر را فعال نکند، طالبان نهتنها افغانستان، بلکه کل آسیای جنوبی و مرکزی را به میدان دائمی بحران امنیتی تبدیل خواهند کرد.


