نویسنده: دکتر صاحبزاده محمد عثمان
خبرگزاری راسک: افغانستان هیچگاه نتوانسته کنترل تراژدی خود را در دست گیرد. دهههاست که درگیریها در این کشور به دیگر مناطق سرریز شده و موجی از پناهندگان، تسلیحات، مواد مخدر و افراطگرایی را با خود برده است. اما آنچه اکنون بیش از پیش نگرانکننده است، تمرکز این تهدیدات در پاکستان و حتی فراتر از آن، در سایه سلطه گروه طالبان است. افغانستان دیگر نه تنها وعده برابری، احیای وضعیت و تجارت پایدار را به منطقه ارائه نمیدهد، بلکه به طور روزافزون بهعنوان تأمینکننده دو ابزار ترور مدرن انتحاریها و پهپادهای انتحاری شناخته میشود. این برداشت نه تنها از پیام گروه طالبان ناشی میشود، بلکه نشاندهنده تأثیر مستقیم آن بر امنیت آینده منطقه است.
تمایل به سازماندهی و گسترش خشونتهای فرامرزی، پدیدهای است که هیچ دولت جدی نمیتواند نادیده بگیرد. پاکستان سالهاست قربانی حملات گروههایی شده که در خاک افغانستان پناه گرفته، تشویق شده یا آزادی عمل دارند. خطرناکترین نکته امروز، تغییر ماهیت این خشونت است. تهدید قدیمی کشف و حمله نیروهای مسلح از بین نرفته، بلکه با کمک آنچه «جنگ نامتقارن» خوانده میشود، که هم نامرئیتر و ارزانتر و هم از نظر روانی ویرانگر است، تقویت شده است. یک مهاجم انتحاری میتواند در عرض چند ثانیه بازار، مسجد یا کاروان نظامی را هدف قرار دهد. پهپادها نیز قادرند از فاصلههای طولانی حمله کنند، وحشت گسترده ایجاد کرده و نشان دهند که خشونت مسلحانه سریعتر از توانایی دولتها در مهار آن تحول مییابد.
این واقعیت که طالبان مهمترین صادرات خود به پاکستان را به جای کالا یا همکاری تجاری، در قالب بیثباتسازی ارائه میدهد، به وضوح نشاندهنده ماهیت غیرانسانی و استراتژیک این سیاست است. افغانستان تحت اشغال طالبان قادر نیست مؤلفههای تروریستی را حذف کند و یا از خاک خود به عنوان نقطه استقرار برای شبکههای مسلح جلوگیری نماید. طالبان با ادعای آوردن عقلانیت و حفاظت از خاک افغانستان به قدرت رسید، اما رفتار فرامرزی آنها کاملاً خلاف این ادعاست. هرگاه مبارزان، شبکهها و برنامهریزان مستقر در افغانستان به پاکستان حمله میکنند، طالبان نمیتواند پشت عنوان «حاکمیت» و «عدم مداخله» پنهان شود. حاکمیت الزامآور است و دولتی که قدرت را در اختیار دارد، مسئول پیامدهای آن نیز هست.
تبدیل انتحاریها به تهدید فرامرزی بهویژه نگرانکننده است، زیرا نشاندهنده ایدئولوژی نفی است. تروریسم انتحاری تنها جان انسانها را هدف نمیگیرد، بلکه اساس سیاست و گفتوگو را نیز نفی میکند. این پدیده، مذاکره، همزیستی و قانونگذاری را رد کرده، مرگ را بر نظم مدنی ترجیح میدهد و مطلقگرایی را ترویج میکند. هرگاه این تاکتیکها فرصت سازماندهی و توسعه پیدا کنند، هرگونه تلاش برای صلح منطقهای آلوده میشود. پاکستان، که پیش از این نیز تحت فشار مشکلات امنیت داخلی بود، نمیتواند موجهای پیدرپی چنین خشونتی را تحمل کند، و انتظار بیخبر بودن از ریشههای آن، به هیچ وجه منطقی نیست. دولتی همسایه که توان مقابله با این شبکهها را ندارد، باعث ایجاد شک، خشم و شکست روابط میشود.
سطح تهدید بعدی، پهپادهای انتحاری است. این ابزارها تنها سلاح نیستند؛ نماد عصر جدیدی از خشونت مسلحانه هستند. آنها فاصله بین اراده و عمل را کاهش داده، ترس نامتناسب در گروههای کوچک ایجاد میکنند، و میتوانند برای شناسایی، ارعاب، حمله و حتی تبلیغات استفاده شوند. مهمتر اینکه مرز میان جنگ و غیرجنگ را از بین میبرند. هرگاه گروههای مسلح حتی در ابتداییترین سطح به فناوری پهپاد دست یابند، نیروی ضربتی ایجاد میشود که امنیت کل مناطق را تهدید کرده و ظرفیت نهادهای امنیتی را تحت فشار قرار میدهد. ارسال این ابزارها به پاکستان، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، نشاندهنده توسعه مؤثر خدمات تروریستی است.
طالبان باید درک کنند که برداشت جهانی، تقریباً همارز قصد و نیت در سیاست بینالملل است. ممکن است گروه طالبان مسئول مستقیم همه خشونتهای فرامرزی نباشد، اما اثربخشی آن در مقابله با شبکهها بر اساس نحوه ظاهر شدن در مقابله با این تهدیدها سنجیده میشود. اکنون طالبان به عنوان دولتی غیرقابل حل و غیرقابل اعتماد شناخته میشود که انتحاریها و پهپادهای مسلح مهمترین «صادرات فرامرزی» آن به پاکستان هستند، نه تجارت، ارتباطات و همکاری. این تصویر تنها با اقدامات ملموس و قابل راستیآزمایی برای هدف قرار دادن مخفیگاههای تروریستها، مراکز آموزشی و خطوط لجستیکی تغییر میکند؛ در غیر این صورت انفعال، انکار و اقدامات گزینشی، افغانستان را به منطقهای «آزاد برای همه» تبدیل خواهد کرد.
این وضعیت نه تنها برای پاکستان نگرانکننده است، بلکه برای خود افغانستان نیز پیامد دارد. دولتی که اجازه دهد خاکش به مرکز صادرات خشونت نامتقارن تبدیل شود، مشروعیت، سرمایهگذاری و اعتماد از دست خواهد داد و مردمش بیش از پیش بیگانه خواهند شد. سالهاست که افغانستانیها به دولت با جادهها، مدارس، بیمارستانها و بازارهای باز نیاز دارند، نه رهبرانی که حکومتشان به صحنهای برای تقویت تروریسم محلی تبدیل شده است. طالبان اغلب جهان را به تعامل عملی دعوت میکنند، اما واقعیت این است که عملگرایی یک فرآیند دوطرفه است و هیچ همسایهای نمیتواند به آسانی با دولتی که قادر به جلوگیری از ورود بمبگذاران و پهپادها به خاکش نیست، تعامل کند.


