نویسنده: خال الدین ضیایی
خبرگزاری راسک: در دو دهه اخیر، نام «امرالله صالح» همواره با اتخاذ سیاستهای سختگیرانه امنیتی و مواضع تند در قبال مخالفان داخلی و بازیگران منطقهای گره خورده بود. وی که به عنوان یکی از چهرههای کلیدی در ساختار دفاعی-امنیتی نظام جمهوری شناخته میشد، بهویژه در دوران تصدی نهادهای اطلاعاتی و متعاقب آن در جایگاه معاون اول ریاستجمهوری در دولت «اشرف غنی»، نقشی تعیینکننده در جهتدهی به دکترین امنیتی افغانستان ایفا کرد.
با این وجود، در سالهای اخیر، حجم گستردهای از تحلیلها و دیدگاههای منتشرشده در رسانهها و شبکههای اجتماعی، عملکرد وی را آماج انتقاد قرار داده و برخی از رهیافتهای او را از عوامل شتابدهنده به بحرانهای داخلی و منطقهای قلمداد کردهاند.
۱. رادیکالیسم مدیریتی و تعمیق گسستهای داخلی
یکی از محوریترین انتقادات مطرحشده در سپهر رسانهای، معطوف به سبک مدیریتیِ تند و امنیتمحور صالح است. منتقدان بر این باورند که تمرکز افراطی بر رویکردهای پلیسی و برخوردهای حذفی با اپوزیسیون سیاسی، به تصاعد فضای بیاعتمادی میان جناحهای سیاسی و رهبران قومی انجامید. برخی تحلیلها حاکی از آن است که اختلافات درونی در کالبد نظام جمهوری، که فرجام آن تضعیف انسجام سیاسی بود، تا حد قابل توجهی تحت تأثیر سیاستهای تند چهرههای امنیتی از جمله صالح قرار داشت؛ تضادهایی که در مقاطع سرنوشتساز، توانمندی دولت را در مدیریت بحرانهای کلان به شدت تقلیل داد.
۲. تنشهای دیپلماتیک و حساسیتزایی در کانون قدرت پاکستان
در حوزه سیاست خارجی، مواضع تند و آشکار امرالله صالح در برابر «پاکستان»، از دیگر کانونهای نقد بر عملکرد وی بهشمار میرود. بسیاری از تحلیلگران منطقهای معتقدند لحن تهاجمی و رویکردهای ضدپاکستانی برخی مقامات امنیتی، به انسداد مجاری دیپلماتیک و افزایش بیاعتمادی میان کابل و اسلامآباد دامن زد. همچنین، در برخی گزارشهای رسانهای مطرح شده است که نزدیکی نهادهای امنیتی افغانستان به «هند» در چارچوب رقابتهای سنتی دهلینو و اسلامآباد، حساسیتهای امنیتی پاکستان را برانگیخت؛ وضعیتی که به باور منتقدان، موجب تشدید رقابتهای نیابتی در جغرافیای افغانستان گشت و فشار مضاعفی را بر مناطق شمالی و اقوام این حوزه تحمیل کرد.
۳. سقوط جمهوریت؛ از فروپاشی کابل تا بحران در پنجشیر
پس از واقعه سقوط کابل و متعاقب آن سقوط پنجشیر، موج انتقادات نسبت به کارکرد رهبران سیاسی و امنیتی پیشین شدت یافت. در فضای رسانهای، برخی دیدگاهها بر این نکته تأکید ورزیدند که فقدان یک استراتژی منسجم دفاعی، ضعف در هماهنگی میان نیروهای مقاومت و عدم پیشبینی دقیق از فعلوانفعالات سیاسی و نظامی، از عوامل بنیادین شکست در دفاع از پنجشیر بود. در این میان، نام امرالله صالح نیز در زمره چهرههایی قرار گرفت که بهدلیل سیاستهای گذشته و الگوهای مدیریت بحران، مورد پرسش جدی منتقدان واقع شد.
۴. مسئولیت سیاسی؛ پرسشهای بیپاسخ در پیشگاه تاریخ
هرچند فروپاشی نظام جمهوری معلولِ مجموعهای از متغیرهای داخلی و خارجی بود، اما از منظر منتقدان، مسئولیت سیاسی نخبگان امنیتی آن دوره همچنان موضوعی مفتوح و قابل بحث است. منتقدان مدعیاند سیاستهای تند، تصمیمگیریهای شتابزده و عدم التفات کافی به حساسیتهای منطقهای، در کنار سایر پارامترها، زمینهساز تشدید بحرانها شد؛ پیامدهایی که نه تنها به سقوط نظام انجامید، بلکه بر بافت اجتماعی و وضعیت امنیتی مناطق راهبردی، بهویژه پنجشیر، تأثیرات عمیقی برجا گذاشت.
جمعبندی نهایی
در فرجام، آنچه از برآیند تحلیلهای رسانهای استخراج میشود، حکایت از آن دارد که عملکرد چهرههای کلیدی همچون امرالله صالح، همچنان کانون بحث و نقد تحلیلگران و افکار عمومی است. اگرچه نمیتوان سقوط کلانساختار جمهوری را به یک فرد منتسب کرد، اما به باور منتقدان، سیاستهای تند، مدیریت پرتنش و رویکردهای منطقهای حساسیتبرانگیز، از جمله مؤلفههایی بودند که بر روند تضعیف نظام و پیامدهای پسینی آن اثرگذار بودند. این پرسش بنیادین همچنان در فضای سیاسی افغانستان طنینانداز است که آیا اتخاذ یک رویکرد متوازنتر، میتوانست مانع از تصاعد بحرانها شده و مسیر متفاوتی را برای آینده این سرزمین رقم بزند؟
امرالله صالح؛ سیاستهای تند، پیامدهای سنگین


