خبرگزاری راسک: پس از بازگشت دوباره طالبان به قدرت در آگست ۲۰۲۱، افغانستان بار دیگر به کانون نگرانیهای امنیتی منطقهای و بینالمللی تبدیل شده است؛ بهویژه در رابطه با حضور و فعالیت گروههای مسلح. این وضعیت، نهتنها ناشی از ضعف ساختاری حاکمیت طالبان، بلکه بازتاب ناتوانی این گروه در ایجاد یک نظام مسئول، پاسخگو و مبتنی بر قانون است ناتوانیای که عملاً زمینه را برای گسترش افراطگرایی فراهم کرده است.
برای پاکستان، این مسئله صرفاً یک ادعای سیاسی نیست، بلکه با افزایش قابل اندازهگیری خشونتهای فرامرزی گره خورده است؛ روندی که همزمان با تسلط طالبان تشدید شده و نشاندهنده شکست این گروه در مهار تهدیدهای امنیتی از داخل قلمرو افغانستان است.
بر اساس گزارشهای تیم نظارت تحلیلی و تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل (گزارشهای ۳۶ و ۳۷ در سالهای ۲۰۲۴–۲۰۲۵)، بیش از ۲۰ گروه مسلح در افغانستان فعالیت دارند واقعیتی که بهطور مستقیم بیانگر ناکامی طالبان در اعمال حاکمیت مؤثر است.
این گروهها شامل شبکههایی مانند القاعده و نیز گروههای منطقهای همچون تحریک طالبان پاکستان هستند. برآوردها نشان میدهد هزاران جنگجوی وابسته به تحریک طالبان پاکستان در مناطق شرقی افغانستان، بهویژه در استانهای کنر و ننگرهار، حضور دارند مناطقی که عملاً از کنترل مؤثر طالبان خارج ماندهاند.
در حالی که سازمان ملل بهصراحت از «حمایت مستقیم» طالبان سخن نمیگوید، اما بهروشنی به ترکیبی از تحمل، ضعف کنترلی و اجرای گزینشی قوانین اشاره میکند سه مؤلفهای که نشان میدهد طالبان نهتنها اراده کافی، بلکه توان لازم برای مهار این گروهها را نیز ندارند.
دادههای نهادهایی چون «مؤسسه مطالعات منازعه و امنیت پاکستان» نشان میدهد که حملات شبهنظامیان در پاکستان بین سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۴ بیش از ۵۰ درصد افزایش یافته است روندی که بهطور گسترده با بازگشت طالبان به قدرت همزمان دانسته میشود.
بیشترین حملات در ایالتهای خیبرپختونخوا و بلوچستان ثبت شده و مقامهای پاکستانی بسیاری از این حملات را به گروههایی نسبت میدهند که از خاک افغانستان فعالیت میکنند. هرچند نسبتدهی دقیق در مناطق جنگی پیچیده است، اما همبستگی میان تسلط طالبان و تشدید ناامنی، در اغلب تحلیلهای امنیتی مورد تأیید قرار گرفته است.
این وضعیت، بار دیگر ناکامی طالبان را در ایفای حداقل مسئولیتهای یک حکومت یعنی تأمین امنیت قلمرو خود برجسته میکند.
یکی از مباحث کلیدی، تمایز میان «قصد» و «توانایی» است. ساختار حکمرانی طالبان با محدودیتهای جدی روبهرو است:
اقتصاد افغانستان پس از ۲۰۲۱ حدود ۲۵ درصد کوچک شده (بر اساس دادههای بانک جهانی)
تحریمهای بینالمللی و عدم بهرسمیتشناسی، ظرفیت نهادی را تضعیف کرده
مدیریت مرز ۲۶۰۰ کیلومتری با پاکستان بهشدت ناکارآمد است
این شرایط نشان میدهد که حتی در صورت نبود سیاست رسمی حمایت، ضعف مزمن طالبان عملاً افغانستان را به پناهگاه گروههای غیردولتی تبدیل کرده است و این خود، نوعی شکست ساختاری در حکمرانی محسوب میشود.
ادعاهایی مبنی بر تبدیل افغانستان به صحنه رقابت نیابتی میان هند و پاکستان نیز مطرح شده است. اظهارات چهرههایی چون سمیع سادات و احمد مسعود در این زمینه مورد استناد قرار گرفته است.
با این حال، تحلیل دادهمحور نشان میدهد:
شواهد قطعی از حمایت مستقیم دولتها محدود است
بسیاری از دادهها ماهیت غیرمستقیم یا سیاسی دارند
چنین روایتهایی اغلب بازتاب رقابت ژئوپلیتیک منطقهای هستند
در نتیجه، هرچند سناریوی جنگ نیابتی قابل رد نیست، اما هنوز بهطور قطعی اثبات نشده است.
بیثباتی در افغانستان، تنها به حوزه امنیت محدود نمیشود. این وضعیت:
مسیرهای تجاری و پروژههای اتصال آسیای مرکزی را مختل میکند
هزینههای نظامی کشورهای منطقه را افزایش میدهد
اعتماد سرمایهگذاران را کاهش میدهد
در چنین شرایطی، حتی ناامنیهای محدود نیز میتوانند اثرات اقتصادی گستردهای در یک منطقه شکننده ایجاد کنند پیامدی که بار دیگر ضعف ساختاری طالبان را در مدیریت کشور برجسته میسازد.
رویکرد طالبان در قبال گروههای مسلح، یکدست و منسجم نیست:
در برخی موارد علیه شاخه خراسان داعش خراسان اقدام کردهاند
در موارد دیگر، بهویژه گروههای همسو، برخورد ضعیف یا غیرمؤثر بوده است
این سیاست گزینشی، نهتنها ناشی از محدودیتهای عملیاتی طالبان است، بلکه بیانگر محاسبات سیاسی کوتاهمدت نیز هست رویکردی که به ابهام در ارزیابی نیت واقعی این گروه دامن زده است.
بر اساس دادههای موجود، سه نتیجه کلیدی قابل استخراج است:
حضور گروههای مسلح در افغانستان واقعیتی اثباتشده است
افزایش خشونتها در پاکستان با تحولات افغانستان مرتبط است، اما رابطه علت و معلولی ساده ندارد
روایتها بهشدت تحت تأثیر رقابتهای ژئوپلیتیک شکل میگیرند
گزارش «مدرن دیپلماسی » تأکید میکند که نقش افغانستان در امنیت منطقه را نمیتوان به یک روایت ساده تقلیل داد. این کشور میزبان گروههای مسلح است و این مسئله تهدیدی واقعی برای همسایگان، بهویژه پاکستان، محسوب میشود.
در عین حال، ضعف ساختاری، ناتوانی حکمرانی و رقابتهای ژئوپلیتیک، مسئولیتپذیری را پیچیده کردهاند. تا زمانی که ظرفیت دولتداری در افغانستان که تحت سلطه طالبان بهشدت تضعیف شده تقویت نشود، زمینههای رشد افراطگرایی پابرجا خواهد ماند.
راهحل پایدار، نیازمند رویکردی چندلایه شامل مدیریت مرزی، همکاری اطلاعاتی و ثبات اقتصادی است اما تحقق این اهداف، بدون تغییر بنیادین در شیوه حکمرانی طالبان، بعید به نظر میرسد.


