خبرگزاری راسک: در شرایطی که جنگ ایران و آمریکا معادلات امنیتی خاورمیانه را بهطور بنیادین دگرگون کرده، امارات متحده عربی نهتنها در معرض فشارهای امنیتی و اقتصادی بیسابقه قرار گرفته، بلکه بهدلیل نزدیکی راهبردی به واشنگتن، با چالشهای جدیدی در داخل ساختار فدرالی خود نیز مواجه شده است؛ وضعیتی که برخی تحلیلگران آن را بالقوه در پیوند با سناریوهای واگرایی داخلی ارزیابی میکنند.
در بسیاری از موارد، تحلیل روندهای پیچیده منطقهای نیازمند نگاهی چندلایه و آیندهنگر است. امارات متحده عربی، بهعنوان یک ساختار فدرالی متشکل از هفت امارت، همواره بر تعادل میان استقلال محلی و انسجام مرکزی استوار بوده است. با این حال، این تعادل در سالهای اخیر و بهویژه در پی جنگ ایران، با فشارهای تازهای مواجه شده است.
در ادبیات تحلیلی، گاه از امارات بهعنوان مجموعهای از «واحدهای شبهدولت-شهر» یاد میشود؛ امارتهایی با هویتهای اقتصادی و سیاسی متفاوت که در یک چارچوب مشترک گرد آمدهاند. اما این ساختار اکنون تحت تأثیر دو روند همزمان قرار دارد: تمرکز قدرت در ابوظبی و افزایش ریسکهای ژئوپلیتیکی ناشی از جنگ ایران.
از منظر بینالمللی، جنگی که از اواخر فبروری ۲۰۲۶ میان ایران و ائتلاف آمریکا–اسرائیل آغاز شد، موازنه امنیتی خلیج فارس را بهطور جدی دگرگون کرده است. بر اساس گزارشهای معتبر، امارات در این بحران بهعنوان یکی از نزدیکترین شرکای منطقهای ایالات متحده عمل کرده و حتی آمادگی خود را برای مشارکت در اقدامات نظامی یا امنیتی جهت بازگشایی تنگه هرمز اعلام کرده است.
این همسویی راهبردی با واشنگتن، اگرچه در چارچوب سیاستهای امنیتی امارات قابل توضیح است، اما پیامدهای مستقیمی نیز برای این کشور داشته است. ایران بهصراحت امارات را به مشارکت در عملیات نظامی علیه خود متهم کرده و در پاسخ، حملات پهپادی و موشکی متعددی علیه اهدافی در خاک امارات انجام داده است. این حملات، که به گفته منابع غربی از گستردهترین حملات منطقهای بودهاند، نشاندهنده ورود امارات به دایره مستقیم تهدیدات جنگی است.
در همین حال، وابستگی امنیتی امارات به ایالات متحده نیز بیش از پیش برجسته شده است. تحلیلهای مراکز مطالعاتی نشان میدهد کشورهای خلیج فارس، از جمله امارات، در یک «پارادوکس امنیتی» قرار گرفتهاند: از یکسو به حمایت آمریکا نیاز دارند و از سوی دیگر، همین اتحاد آنها را در معرض تهدیدات جدید قرار میدهد.
پیامدهای اقتصادی این وضعیت نیز قابل توجه است. جنگ ایران باعث اختلال شدید در تنگه هرمز مسیر حیاتی انتقال انرژی شده و صادرات نفت و درآمدهای ارزی امارات را تحت فشار قرار داده است. حتی گزارشهایی از گفتوگوهای امارات با آمریکا برای دریافت حمایت مالی اضطراری در صورت تشدید بحران منتشر شده است. همزمان، تصمیم امارات برای خروج از اوپک نیز بهعنوان نشانهای از تلاش برای بازتعریف استقلال اقتصادی در شرایط بحران ارزیابی شده است.
از منظر سیاسی و داخلی، این تحولات میتواند پیامدهای مهمی برای ساختار فدرالی امارات داشته باشد. تمرکز قدرت در ابوظبی و نقش پررنگ رهبری مرکزی در تصمیمگیریهای کلان بهویژه در حوزه سیاست خارجی و امنیتی ممکن است باعث نارضایتی پنهان در برخی امارتها شود، بهویژه اگر هزینههای جنگ و ناامنی بهطور نامتوازن توزیع شود.
در این میان، برخی تحلیلگران به این نکته اشاره میکنند که امارتهایی مانند دبی، شارجه یا فجیره، که وابستگی بیشتری به تجارت، گردشگری و ثبات اقتصادی دارند، ممکن است بیش از دیگران از پیامدهای جنگ آسیب ببینند. افزایش ریسک سرمایهگذاری، اختلال در تجارت جهانی و تهدید زیرساختهای حیاتی، همگی عواملی هستند که میتوانند فشارهای داخلی را تشدید کنند.
در سطح ژئوپلیتیکی نیز، نزدیکی امارات به آمریکا و اسرائیل از جمله در چارچوب توافقهای ابراهیم میتواند شکافهایی در میان کشورهای منطقه و حتی در داخل جوامع عربی ایجاد کند. این شکافها، در صورت تداوم، ممکن است به شکلگیری روایتهای متفاوتی درباره مسیر آینده کشور دامن بزند.
«همسویی امنیتی امارات با ایالات متحده، در کوتاهمدت ضامن بقا تلقی میشود، اما در بلندمدت میتواند این کشور را به یکی از آسیبپذیرترین بازیگران منطقه در برابر پیامدهای جنگ ایران تبدیل کند.
با وجود آنکه سناریوی «تجزیه امارات» همچنان در سطح فرضیههای تحلیلی قرار دارد، اما ترکیب سه عامل کلیدی
فشارهای مستقیم جنگ ایران،
همپیمانی عمیق با ایالات متحده،
تفاوتهای ساختاری و اقتصادی میان امارتها
باعث شده این کشور وارد مرحلهای حساس از تحول شود.
پرسش اصلی برای آینده این است: آیا امارات میتواند میان امنیت خارجی و انسجام داخلی تعادل برقرار کند، یا فشارهای ناشی از این دو مسیر متضاد، شکافهای پنهان را به چالشهای آشکار تبدیل خواهد کرد؟
امارات در خطر تجزیه


