خبرگزاری راسک: روزنامه پاکستانی دِ نیوز آن ساندی در گزارشی تحلیلی با عنوان «معمای افغانستان» نوشته است که روابط میان پاکستان و طالبان افغانستان، پس از دورهای کوتاه از خوشبینی سیاسی و اقتصادی، اکنون به مرحلهای از بیاعتمادی عمیق، درگیریهای مرزی و گسترش تروریسم فرامرزی رسیده است؛ وضعیتی که به باور ناظران، ناشی از ناتوانی یا عدم تمایل ساختار ایدئولوژیک طالبان برای مهار گروههای افراطی همسو با خود است.
این گزارش میافزاید که بلافاصله پس از خروج ایالات متحده از افغانستان، تعامل اسلامآباد با طالبان در ظاهر امیدوارکننده به نظر میرسید. گفتوگوهای منظم درباره تجارت، تسهیلات ترانزیتی و صدور ویزا، بهعنوان پایههای یک رابطه عملگرایانه و آیندهمحور معرفی میشد. اما این خوشبینی بهتدریج رنگ باخت و جای خود را به تنشهای امنیتی، بیاعتمادی سیاسی و افزایش حملات گروههای مستقر در خاک افغانستان علیه پاکستان داد؛ حملاتی که به باور مقامهای پاکستانی، بدون چشمپوشی و حمایت ساختار طالبان امکان تداوم نمیداشت.
به نوشته این گزارش، با افزایش تنشها، بازیگران منطقهای و بینالمللی تلاش کردند از طریق نشستهای مسکو، دوحه، استانبول، عربستان سعودی و ترکیه، دو طرف را به مسیر گفتوگو بازگردانند؛ اما تمامی این ابتکارات به دلیل سرسختی طالبان و ناتوانی این گروه در ارائه تضمینهای معتبر امنیتی، عملاً بینتیجه ماند.
«آصف درانی»، نماینده پیشین ویژه پاکستان در امور افغانستان، در گفتوگو با دِ نیوز آن ساندی تصریح کرده است که اسلامآباد باید امید خود را به همکاری متقابل طالبان کنار بگذارد و نابودی شبکه تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) را به ستون اصلی راهبرد امنیت ملی خود تبدیل کند. او تأکید میکند که سیاست فشار مرزی، همراه با استفاده از اهرمهای اقتصادی و ترانزیتی، میتواند شبکههای لجستیکی گروههای تروریستی مورد حمایت طالبان را تضعیف کند.
بر اساس دادههای منتشرشده در این گزارش، حجم تجارت دوجانبه میان پاکستان و افغانستان از ۲.۴۶ میلیارد دالر به ۱.۷۷ میلیارد دالر کاهش یافته است. هرچند پاکستان در زمان بستهشدن مرزها ماهانه حدود ۱۷۷ میلیون دالر زیان میبیند، اما افغانستانِ تحت سلطه طالبان به دلیل وابستگی شدید به مسیرهای تجاری پاکستان، فشار اقتصادی سنگینتری را متحمل میشود؛ فشاری که در نهایت شهروندان عادی افغانستانی قربانی اصلی آن هستند.
گزارش تأکید میکند که طالبان همواره تلاش کردهاند پیامدهای سیاستهای مرزی پاکستان را صرفاً در قالب «بحران انسانی» بازنمایی کنند تا افکار عمومی را از مسئله اصلی، یعنی پناهدادن به گروههای تروریستی، منحرف سازند. مقامهای پاکستانی این رویکرد را تلاشی حسابشده برای فرار طالبان از مسئولیتهای امنیتی و تعهدات بینالمللی میدانند.
در ادامه آمده است که پس از چندین سال مذاکره، تماس سیاسی و تلاش برای اعمال نفوذ بر طالبان، اکنون در محافل رسمی پاکستان این جمعبندی شکل گرفته که این گروه نهتنها حاضر به مهار تحریک طالبان پاکستان نیست، بلکه بهدلیل پیوندهای ایدئولوژیک و قومی، عملاً فضایی امن برای ادامه فعالیت آن فراهم کرده است. از همین رو، سیاست «صبر استراتژیک» اسلامآباد که دههها محور تعامل با افغانستان بود، بهشدت زیر سؤال رفته است. دِ نیوز آن ساندی مینویسد که پاکستان، تحریک طالبان پاکستان را تهدیدی فوری و غیرقابلقبول علیه امنیت ملی خود میداند و اصرار دارد حضور این گروه در افغانستان باید پایان یابد. آصف درانی در این زمینه تصریح میکند که طالبان باید فرمان هبتالله آخندزاده درباره ممنوعیت حمله به پاکستان را بهصورت علنی منتشر کنند، جنگجویان تیتیپی را خلعسلاح سازند، منابع مالی آنان را قطع کنند و مانع مشارکت شهروندان افغانستانی در حملات تروریستی داخل پاکستان شوند؛ اقداماتی که طالبان تاکنون از اجرای واقعی آن سر باز زدهاند.
گزارش همچنین ریشه بخشی از اختلافات را در مسئله تاریخی خط دیورند میداند؛ مرزی که پاکستان آن را مرز رسمی بینالمللی تلقی میکند، اما طالبان، همانند بسیاری از حکومتهای پیشین افغانستان، همچنان آن را مورد مناقشه میدانند. به باور تحلیلگران امنیتی، همین نگاه ایدئولوژیک و قومی طالبان باعث شده است که حملات در ایالتهای خیبرپختونخوا و بلوچستان از سوی طالبان با سکوت یا واکنشهای کمرنگ مواجه شود.
این گزارش هشدار میدهد که ناامنی اکنون بخشهای وسیعی از وزیرستان، باجور، بنو، سبی، بولان و کویته را دربر گرفته است.
همزمان، گروههای وابسته به طالبان و جریانهای افراطی متحد آنان، استفاده از پهپادها را برای حمله به پاسگاهها، ایستگاههای پلیس و مناطق غیرنظامی افزایش دادهاند؛ مسئلهای که موجب احساس رهاشدگی در میان ساکنان محلی و کاهش اعتماد عمومی به دولت شده است.
در بخش دیگری از گزارش آمده است که یکی از اشتباهات راهبردی پاکستان، تصور اولیه درباره همسویی طالبان با منافع امنیتی اسلامآباد بود. مقامهای پاکستانی گمان میکردند طالبان پس از بازگشت به قدرت، علیه تحریک طالبان پاکستان اقدام خواهند کرد، اما این انتظار هرگز تحقق نیافت. برعکس، طالبان با سوءاستفاده از مفاهیم سنتی پشتونوالی مانند «مهماننوازی» و «پناهدادن»، به توجیه حضور عناصر مسلح و تروریستی در خاک افغانستان پرداختند.
آصف درانی در این زمینه میگوید طالبان با تحریف سنتهای قبیلهای، از اصول پشتونوالی برای مشروعیتبخشیدن به تروریسم فرامرزی استفاده میکنند؛ در حالیکه بزرگان واقعی قبایل، چنین رویکردی را مغایر روح وفاداری به سرزمین و امنیت مردم میدانند. گزارش دِ نیوز آن ساندی همچنین به نقش هند در معادلات امنیتی منطقه اشاره میکند و مینویسد که اسلامآباد معتقد است دهلینو از طریق شبکههای نفوذ خود در افغانستان، از برخی گروههای مخالف پاکستان حمایت میکند. با این حال، نویسنده تأکید دارد که ریشه بحران کنونی بیش از هر چیز در ناکامی طالبان برای تبدیلشدن به یک ساختار مسئول حکومتی نهفته است؛ گروهی که هنوز منطق ایدئولوژیک و امنیتی دوران شورشگری را بر الزامات دولتداری ترجیح میدهد.
در ادامه گزارش آمده است که با وجود برخی تلاشها برای ایجاد سازوکارهای مشترک مرزی، تبادل اطلاعات امنیتی و ارزیابیهای دورهای، هیچیک از این طرحها به مرحله اجرایی نرسیدهاند؛ زیرا سطح بیاعتمادی میان دو طرف بهشدت افزایش یافته و طالبان نیز حاضر به ارائه تضمینهای قابل راستیآزمایی نیستند.
این بنبست، افزون بر پیامدهای امنیتی، بر تجارت، ترانزیت و اتصال منطقهای نیز تأثیر گذاشته است. پاکستان که تلاش میکند خود را به گذرگاه اصلی آسیای مرکزی تبدیل کند، اکنون بهدنبال مسیرهای جایگزین از طریق ایران و کریدورهای جدید منطقهای رفته است تا وابستگی خود به مسیر افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان را کاهش دهد.
گزارش در پایان نتیجه میگیرد که هیچ نشانهای وجود ندارد که طالبان بهصورت واقعی نگرانیهای امنیتی پاکستان را برطرف کنند یا سیاستهای خود را تغییر دهند. در مقابل، پاکستان نیز دیگر تمایلی به ادامه سیاست نرمش و مدارا ندارد. نتیجه این وضعیت، تداوم بیثباتی، فرسایش اعتماد و دورترشدن چشمانداز آشتی و همکاری منطقهای است؛ وضعیتی که افغانستانِ تحت سلطه طالبان را بیش از پیش به منشأ بحران امنیتی در منطقه تبدیل کرده است.
طالبان با تکیه بر «پشتونوالی» به پناهدهی جنگجویان فرامرزی ادامه میدهند


