RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
  • فارسی
    • العربية
    • English
    • Français
    • Deutsch
    • پښتو
    • فارسی
    • Русский
    • Español
    • Тоҷикӣ
    • Türkçe
RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
Follow US
.RASC. All Rights Reserved ©
مقاله های تحلیلی

آیا خودمختاری بدخشان یک نگاه راهبردی است یا تاکتیکی؟

Published ۱۴۰۵/۰۵/۱۵
SHARE

نویسنده: اولیا جلالی

اندیشه ای «خودمختاری بدخشان» برای افکار عامه؛ به‌ ویژه نسل جوان، جذابیت‌ هایی دارد؛ اما در سطح راهبردی با اما و اگرهای جدی رو به‌ رو است.
بدخشان یکی از بزرگ‌ ترین ولایت‌های افغانستان از نظر مساحت و جمعیت تاجیکان است؛ ولایتی که تا سال ۱۸۹۴ به‌صورت مستقل یا نیمه‌ مستقل اداره می‌شد. در آن زمان، بدخشان کنونی افغانستان و بدخشان تاجیکستان که امروز حدود ۴۵ درصد جغرافیای تاجیکستان را تشکیل می‌دهد، یک واحد اداری واحد بودند و توسط امیران مستقل یا نیمه‌ مستقل اداره می‌ شدند.
اما در سال ۱۸۹۶ با اشغال افغانستان توسط بریتانیا و آسیای مرکزی توسط تزارهای روس، خط سیاسی جدیدی ترسیم شد و رود آمو به‌ عنوان خط فرضی جدایی تاجیکان دو سوی آمو تعیین گردید؛ جدایی‌ که تا امروز ادامه دارد.
این خط بندی، تاجیکان را از نظر جغرافیایی جدا کرد؛ اما پیوندهای تاریخی، تباری، زبانی و فرهنگی آنان را هرگز نتوانست از هم جدا سازد.
۲. سیاست‌ های استعماری و مهندسی هویتی؛
در آن برهه ای تاریخی، تاجیکان دو سوی آمو زیر سلطه ای قدرت‌های فرامنطقه‌ای و کارگزاران محلی آنان قرار داشتند: در آسیای مرکزی زیر حاکمیت ازبک‌ها که به نیابت از روس‌ها عمل می‌کردند و در افغانستان زیر حاکمیت افغان‌ها/پشتون‌ها که به نیابت از بریتانیا سیاست‌گذاری می‌کردند.
تفاهم روس و انگلیس در سرکوب، تضعیف و جداسازی تاجیکان نقش تعیین‌کننده داشت. برای نمونه، این دو قدرت جهانی تصمیم گرفتند ترکیب جمعیتی تاجیکان در کنار رود آمو (پنج) را برهم بزنند.
در دره ای فرغانه که بخشی از ولایت سغد و یکی از کانون‌های تاریخی تاجیکان بود، ازبک‌ها و قرقیزها را اسکان دادند و کشت پنبه را برای تأمین نیازهای صنعتی روسیه گسترش دادند.
در این سوی آمو نیز بریتانیا با هماهنگی عبدالرحمن‌خان، بخش بزرگی از پشتون‌ها را در کنار رود کهندژ، سرزمین تاریخی تاجیکان از دوهزار سال پیش از میلاد، از دهن غور، بغلان مرکزی تا تخار و بدخشان اسکان دادند تا قدرت اجتماعی و بازدارندگی تاجیکان را تضعیف کند.
پرسش اصلی این است: چرا انگلیس و روسیه تصمیم مشترک گرفتند تا تاجیکان را سرکوب و تضعیف کنند؟
پاسخش روشن است: تاجیکان بومیان و حاملان دو روایت منطقه‌ای بودند؛ پاسداران زبان فارسی و ارزش‌های اسلامی. این دو روایت هژمونی فرهنگی و مذهبی روس و انگلیس را که (زبان انگلیسی، روسی و مسیحیت بود) تهدید می‌کرد.
از همین‌رو، پروژه ای تضعیف زبان فارسی و اسلام حنفی و تقویت زبان‌های وابسته به قدرت‌های خارجی و وهابیت آغاز شد و پس از ۱۳۰ سال هنوز ادامه دارد؛ با این تفاوت که امروز بازیگران منطقه‌ای دیگری نیز به این روند افزوده شده‌اند.
هماهنگی فزاینده ای ترکیه و ازبکستان با طالبان و قرار گرفتن سلام حنفی، چهره‌ای ازبک‌ تبار، در جایگاه «فرد دوم» ساختار قدرت افغانستان، ادامه ای همان مهندسی هویتی است که ریشه‌های آن به دوران عبدالرحمن‌خان و سپس امان‌الله خان بازمی‌گردد.
در آن دوره، محمود طرزی، روشنفکر افغان و تربیت‌ یافته ای ترکیه، با حمایت محافل ترک بر تضعیف زبان فارسی و تقویت پشتو و ترکی تأکید داشت.
دعوت استادان ترک توسط امان‌الله خان نیز در همین چارچوب قابل تفسیر است. این روند تا کنون ادامه یافته است.
پیشنهاد ستار سیرت در کنفرانس بن نیز بخشی از همین برنامه بود؛ طرحی که با مخالفت هیئت ایرانی خنثی شد؛ اما جهت‌ گیری آن همچنان ادامه دارد.
آوردن سلام حنفی در ساختار کنونی طالبان امتداد همان پروژهٔ تاریخی است؛ پروژه‌ای که از زمان طرزی آغاز شد و امروز در قالب هم‌ پیمانی ترکیه، ازبکستان و طالبان باز تولید می‌شود.
این هم‌ پیمانی ادامه ای همان سیاست دیرینه ای خارجی برای تضعیف زبان فارسی از طریق تقویت زبان‌های محلی است؛ سیاستی که از عصر تزارهای روس و بریتانیای بزرگ آغاز شد و حالا با بازیگران جدید منطقه‌ای دنبال می‌شود.
در حالی‌که مردم عادی ترک‌ تبار افغانستان هرگز حامل چنین اندیشه‌ هایی نبوده‌اند و زبان فارسی را همواره بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی خود دانسته‌اند و خدمات بزرگان آنان در تاریخ، گواه روشن این حقیقت است؛ اما هرگاه بازیگران بزرگ در پی تأمین منافع خود برآیند، آگاهانه میان ملت‌ های منطقه شکاف و اختلاف می‌آفرینند تا در سایه‌ی این آشوب، مقصود و منفعت مطلوب خود را به‌ دست آورند.
۳. ارزیابی راهبردی خودمختاری بدخشان و طرح جایگزین؛
در چنین شرایطی، طرح «خودمختاری بدخشان» با اما و اگر های زیادی مواجه است. هرچند در دراز مدت به عنوان یک گزینه ای مطلوب قابل بحث است؛ اما نه به عنوان یک گزینه ای راهبردی!
بدخشان در وضعیت کنونی یگانه نقطه ای امید تاجیکان افغانستان است؛ جغرافیایی سرکش و کوهستانی که گویی برای چنین روزهای سخت آفریده شده تا بار دیگر ظرفیت بسیج سیاسی و اجتماعی تاجیکان را فراهم سازد.
از این‌رو، این قلم، طرح خود مختاری بدخشان را نه یک  نگاه راهبردی؛ بلکه یک نگاه تاکتیکی می‌داند؛ تاکتیکی که در دراز مدت قابل بحث است.
اما اگر بدخشانی ها به نقطه‌ای برسند که سه گزینه بیشتر نداشته باشند:
۱. خود مختاری بدخشان؛
۲. پیوستن به تاجیکستان؛
۳. باقی ماندن در افغانستان.
قطعا پیوستن به تاجیکستان اولویت خواهد بود؛ چون این پیوست از چند زاویه قابل توجیه است:
۱. این دو منطقه در گذشته یک واحد اداری بودند؛
۲. پیوستن بدخشان جایگاه سیاسی، اقتصادی و نظامی تاجیکستان را تقویت می‌کند و آن را به یک بازیگر قابل‌توجه منطقه‌ای تبدیل می‌سازد؛
۳. اتصال زمینی تاجیکستان به پاکستان ظرفیت ترانزیتی و اقتصادی آن را افزایش می‌دهد؛
۴. این روند می‌تواند الهام‌ بخش سایر مناطق تاجیک‌ نشین؛ از جمله بخارا، سمرقند، سرخان دریا و… باشد و در درازمدت زمینه ای شکل‌گیری «تاجیکستان بزرگ» را فراهم کند؛
۵. مشکلاتی اجتماعی و ترانسپورتی مردم بدخشان که یکی از بنیادین ترین مشکلات تاریخی آنان بوده، حل می شود؛
۶. مهم‌ تر از همه، تاجیکان افغانستان دوباره صاحب سرزمین تاریخی خود می‌شوند و از پروژه ای حذف تاریخ مند شرق و غرب رهایی می یابند.
نکته ای مهم دیگر این که: تاجیکان نباید بیش از این کوچک شوند؛ کوچک‌ شدن یعنی تضعیف قدرت  اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، نظامی و از دست‌ دادن توان بازدارندگی و در نهایت حذف از روند تصمیم‌گیری. کنار گذاشتن کامل تاجیکان در ساختار کنونی افغانستان نتیجه ای مستقیم همین روند است.
۴. ضرورت روایت واحد تاجیکانه و راهبرد آینده؛
برای خروج از این وضعیت، تنها یک راه وجود دارد: خلق روایت واحد تاجیکانه؛ روایتی که همه ای تاجیکان با هر گرایش و اندیشه، منافع جمعی خود را در آن ببینند.
تا زمانی که چنین روایت مشترکی شکل نگیرد، محل‌گرایی و منفعت‌ طلبی شخصی ادامه خواهد یافت و پیامد آن نابینایی راهبردی و تکرار چرخه ای باطل گذشته خواهد بود.
انسجام با دستور و شعار به‌ وجود جود نمی‌آید؛ زمانی ممکن می‌شود که روایت مشترک روشن باشد و فرهیختگان مسئولیت‌ پذیر هدایت آن را برعهده گیرند؛ فرهیختگانی که منافع تاجیکان را بر هر امر دیگری مقدم بدانند.
تاجیکان در منطقه تنها هستند و هیچ قدرت جهانی یا منطقه‌ای به‌ دلیل پیشینه ای  تاریخی‌شان از آنان حمایت نخواهد کرد؛ مگر این که خود شان روایت  و قدرت تولید کنند. تنها قدرت آنان انسجام داخلی و منطقه‌ای است.
اگر قرار است بخشی از جغرافیای افغانستان/خراسان باشند، راهبرد آینده ای تاجیکان باید روشن باشد:
۱. تغییر پرچم؛
۲. تغییر نام افغانستان؛
۳. ایجاد نظام ایالتی؛
این‌ها باید اولویت‌های هر مبارزه ای مبتنی بر هویت تاجیکان باشد. نسلی صاحب اندیشه و بصیرت باید وارد میدان شود و این جریان را مدیریت کند؛ نسلی که بدون ترس از بازیگران جهانی و منطقه‌ای، تنها منافع تاجیکان و هم‌ پیمانان‌ داخلی و اقوامی که سرنوشت شان با آنان گره خورده است، محور تصمیم‌گیری قرار دهند؛ بی‌آنکه این منافع به معنای دشمنی با هیچ قوم دیگر تعبیر شود.
نکته ای پایانی این‌ که:
تاجیکان حق دارند سرزمین‌های اشغالی خود را بازپس بگیرند و اجازه ندهند بیش از این زیر سلطه ای ستم گران قومی خاک شوند.
این مسیر تنها از طریق مبارزه‌ای میدانی ممکن است و هرگونه تلاش مسالمت‌ آمیز یا ائتلاف‌های دیگر، بازی در زمین دشمن است.
تاجیکان در شرایط کنونی گزینه‌ای جز جنگ ندارند؛ حتی اگر جهان و منطقه نخواهد. آنان حق دارند برای سرنوشت خود و ملت خود تصمیم بگیرند و برای آینده‌ای فرزندان‌ شان مبارزه کنند؛ مهم نیست این مبارزه چقدر دوام یابد یا دیگران چه قضاوتی کنند؛ مهم این است که این جنگ بر آنان تحمیل شده و ناگزیرند برای بقا، سرزمین و تاریخ خود بجنگند.
قرآن کریم نیز می فرماید: خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد؛ مگر آنکه خود شان تغییر ایجاد کنند.
تغییر در سرزمین اشغال‌شده ای افغانستان/خراسان تنها از مسیر میل سلاح امکان‌ پذیر است و بس.
اقبال‌ تان نیک باد!

RASC ۱۴۰۵/۰۵/۱۵

ما را دنبال کنید

Facebook Like
Twitter Follow
Instagram Follow
Youtube Subscribe
مطالب مرتبط
افغانستانرویدادهای خبری

قتل مرموز یک جوان در استان فراه

Shams Feruten Shams Feruten ۱۴۰۳/۰۲/۲۲
خامنه‌ای: مذاکرات با آمریکا به نتیجه نمی‌رسد؛ اجازه غنی‌سازی یورانیوم به ایران نمی‌دهند
ایران: خیال ترامپ راحت باشد ما بمب اتم نمی‌سازیم
ساخت موتر از سوی یک جوان در استان تخار
بوکسور افغانستانی، مشت‌زن گرجستانی را شکست داد
- تبلیغات -
Ad imageAd image
فارسی | پښتو | العربية | English | Deutsch | Français | Español | Русский | Тоҷикӣ

مارا دنبال کنید

.RASC. All Rights Reserved ©

Removed from reading list

Undo
به نسخه موبایل بروید
خوش آمدید

ورود به حساب

Lost your password?