خبرگزاری راسک: در تاریخ معاصر افغانستان، روایتهایی درباره شکلگیری اندیشه جمهوری و دموکراسی وجود دارد که به نزدیک به یک قرن پیش بازمیگردد؛ روایاتی که نام دو حبیبالله را در دو دوره متفاوت تاریخی به میان میآورد.
حبیبالله خان، پدر امانالله خان، در دورهای حکومت میکرد که بحث اصلاحات سیاسی و اجتماعی و مشارکت مردم در امور کشور مطرح بود. در برخی روایتهای تاریخی، از او به عنوان یکی از نخستین جمهوریخواهان افغانستان یاد شده و گفته میشود که او میخواست دموکراسی از یک مفهوم صرفاً اجتماعی فراتر رفته و به معنای واقعی سیاسی، یعنی مشارکت مردم در نظام حکومت، تحقق پیدا کند. با این حال، حکومت او سلطنتی بود و افغانستان در آن دوره به نظام جمهوری تبدیل نشد.
سالها بعد، در بحران سیاسی سال ۱۹۲۹، نام حبیبالله دیگری با روایتی متفاوت درباره جمهوری مطرح شد.
بر اساس کتاب «صفحاتی از تاریخ معاصر افغانستان» نوشته سردار محمد رحیم ضیایی، حبیبالله کلکانی در گفتوگویی با «شیرجان»، وزیر دربار خود، پیشنهاد ایجاد جمهوری را مطرح کرده است.
در این کتاب آمده است که کلکانی به شیرجان میگوید:
«بیا که در وطن جمهوری بسازیم، ببینیم نتیجه چه میشود؟»
شیرجان نیز پاسخ میدهد که ایجاد جمهوری به زمان و اقدامات مقدماتی نیاز دارد.
این روایت از آن جهت قابل توجه است که حبیبالله کلکانی در آن زمان با عنوان «امیر» حکومت میکرد؛ اما در این گفتوگو، پیشنهاد تغییر نظام از امارت به جمهوری به او نسبت داده شده است.
شیرجان نیز پیش از آن با دربار حبیبالله خان، پدر امانالله، ارتباط داشت و بعدها در حکومت حبیبالله کلکانی به عنوان وزیر دربار منصوب شد. به این ترتیب، روایت او حلقهای میان دو دوره تاریخی افغانستان ایجاد میکند.
با این حال، این گفتوگو به تنهایی ثابت نمیکند که حبیبالله کلکانی یک برنامه رسمی و عملی برای ایجاد جمهوری داشته است. آنچه در دست است، روایتی تاریخی از پیشنهادی است که به او نسبت داده شده و برای اثبات آن به اسناد بیشتری نیاز است.
با وجود این، روایت یادشده نشان میدهد که بحث درباره جمهوری و تغییر ساختار سیاسی افغانستان، بسیار پیشتر از شکلگیری جمهوری در دهههای بعد، در محافل سیاسی کشور مطرح بوده است.
از این منظر، دو حبیبالله در دو روایت تاریخی ظاهر میشوند: حبیبالله خان، پدر امانالله، در روایتهای مربوط به اندیشه دموکراسی و جمهوریخواهی؛ و حبیبالله کلکانی در روایتی که پیشنهاد تغییر امارت به جمهوریت را به او نسبت میدهد.
پرسش تاریخی اما همچنان باقی است: آیا کلکانی واقعاً قصد ایجاد جمهوری را داشت، یا این تنها یک پیشنهاد در گفتوگویی سیاسی بود؟
دو حبیبالله و یک روایت تاریخی؛ پیشنهاد جمهوری از کجا آمد؟


