RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
  • فارسی
    • العربية
    • English
    • Français
    • Deutsch
    • پښتو
    • فارسی
    • Русский
    • Español
    • Тоҷикӣ
    • Türkçe
RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
Follow US
.RASC. All Rights Reserved ©
مقاله های تحلیلی

از فراز نگاه تا جلگه‌های معنا (ده سخن در باب غزلی از استاد نایل لاجوردین‌شهری)

Published ۱۴۰۳/۱۱/۲۷
SHARE

ضیاءالحق مهرنوش/ بخش دوم و پایانی

 

سخن ششم ـ بیت دوم

صد هزاران سال پیش از امـر تاسیس ازل؛

در حضورش سازهایی داشتم، دارم هنوز.

مفاهیمی چون «امر»، «تاسیس» و «ازل» که در پارۀ اول بیت آمده است، از اصطلاحات عمیق حوزۀ حکمت، کلام و عرفان ‌ دانسته می‌آیند. ملاهادی سبزواری(1212- 1289 مهتابی)، عارف و شاعر نام‌آور زبان فارسی، به این عقیده بوده است که عارفان، این مفهوم را از پارۀ آیۀ 54 سورۀ اعراف:« َلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ» گرفته‌اند.

در باب «تاسیس» و «ازل» نیز، اهل حکمت و عرفان فراوان سخن گفته‌اند. از جانب دیگر، به‌باور برخی از پژوهندگان، «اصطلاحات ازل، ابد، سرمد و… تعابیر مختلف از یک‌حقیقت واحد به‌لحاظ و اعتبارهای مختلف‌اند. در واقع برای تبیین حقیقت زمان، به اعتبارهای مختلف، تعبیرهای مختلفی به‌کار رفته است که تعابیری چون: زمان، ازل، ابد، سرمد، حال، گذشته، آینده و… از آن جمله‌اند.» از دید پژوهشگران حوزۀ کلام اسلامی، «در حکمت اسلامی، عالم دارای سه‌مرتبه است و چون زمان با عالم‌ها نسبت دارد، کیفیت آن متناسب با مرتبۀ خاص خود است. آنچه در عالم ماده، «زمان» نامیده می‌شود، در مرتبۀ دوم، هستی «دهر» نام دارد و همین مفهوم در مرتبۀ سوم «سرمد» نامیده می‌شود که تعبیر آن «ازل» است.

از نظرحکما، دهر، روح زمان و ازل، روح دهر است؛ زیرا ازل وقت و حدی موقت و محدود و جزیی از زمان نمی‌باشد.» در این نگرش، ازل، آغاز تاریخ دانسته نمی‌شود:«پس روشن است که ازل به‌معنای ابتدای تاریخ نیست و اصلاً ازل مهفوم تاریخی نیست تا محتوای خمیرۀ ازلی به‌پدیدۀ تاریخی پیشین و در جهت عرض هستی مرتبط باشد. به‌تعبیر دیگر، ازل محیط برهمۀ زمان‌ها است. در نتیجه، خمیره‌یی که منسوب به ازل است، محیط برهمۀ زمان‌ها است و از مقطع تاریخی سرچشمه نمی‌گیرد.» به اندازۀ قدمت هستی می‌توان پیرامون «امر، «تاسیس» و «ازل» سخن گفت.

خداوندگار بلخ، جلال‌الدین محمّد بلخی، در چارتایی(رباعی) «عشق» را ازلی دانسته است:

عشق از ازلست و تا ابد خواهد بود

جویندۀ عشق بی‌عدد خـــواهد بود

فــــردا که قیامت آشـــکارا گردد

هر دل که نه عاشق است، رد خواهد بود

لاجوردین‌شهری در جای دیگر فهم «ازل» را به آغاز آفرینش حواله کرده است:

من از قبیله عشق و سـرود و آوازم

ازل کجاست؟ بپرسید از سرآغازم

سخن هفتم ـ بیت سوم

از درون کسوت ناسوت تا لاهوت او؛

بی‌کــــران پروازها داشتم، دارم هنوز.

برای روشن کردن معنای این بیت، لازم می‌نماید که معنای «ناسوت» و «لاهوت» از میان عوالم چهارگانه روشن کرده‌آید.

عالم ناسوت: «مراد از این عالم، همان عالم طبیعت و شهادت و مُلک است؛ یعنی جهان جسمانی و اجسام و ماده و مادیات که در آن حرکت و زمان و مکان نقش دارد. عالم ناسوت مانند پوست است.»

عالم لاهوت:«مراد همان عالم الوهیت و عالم ربوبی است؛ یعنی ذات مقدس واجب‌الوجود که مستجمع جمیع صفات کمالیه است.» پرواز از ناسوت به‌لاهوت آرزوی دیرینه انسان‌های زندانی در قفس تنگ و نفس‌گیر زندگی بوده است. به‌همین دلیل است که مولوی، مرگ یا برگشت به آغوش حضرت محبوب را، «بزم خدا تعریف می‌کند»؛ آن‌جا که می‌گوید:

میا بی‌دف به‌گور من ای برادر!

که در بزم خدا غمگین نشاید.

مرا حق از می عشق آفریده‌ست؛

همان عشقم اگر مرگم بساید.

مسئله عوالم، یکی از دغدغه‌های بنیادی عرفا و فلاسفه بوده است. مولوی در این زمینه بیتی دارد. بدین گونه:

من مرغ لاهوتی بدم، دیدی که ناسوتی شدم؛

دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم.

من نور پاکم ای پسر! نه مشت خاکم مختصر؛

آخر صدف من نیستم من دُرّ شهوار آمدم.

یا همام تبریزی گفته است:

مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک

دو سه روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم

در این بیت، لاجوردین‌شهری نیز، به‌زندگی و بودن در پوستین آلودۀ زندگی و رهایی از آن، به‌عنوان قفس نگاه کرده و از پروازهای مستمرش به‌عالم لاهوت که هنوز ادامه دارد، سخن زده است. روایت می‌نماید که بارها و بارها، از کسوت یا جامۀ ناسوت به‌عالم لاهوت پرواز کرده است. «کسوت ناسوت» صورت دیگر از همان «قفس‌سازی از بدن» می‌تواند باشد؛ اما این پرداخت‌ هنری‌تر، گیرنده‌تر و عمیق‌تر می‌نماید.

برخی از پژوهندگان بر این باورند که «انسان در طول تاریخ کوشیده است تا خود را از عالم ناسوت، این عالم صوری کثیف، به‌عالم ملکوت، آن عالم صوری لطیف افکند و از آن‌جا نظاره‌گر عالم جبروت، عالم فوق صوری باشد. تبلور تلاش در راستای پرورش این احساس، در سرپنجه‌ انسان‌های هنرمند قابل بازیافت است. نظر به‌همین مرتبه بی‌چون است که هر ازگاهی، هنرمندان مراتب تعیین را در هم می‌شکنند و می‌کوشند تا پای در مسیری نهند که آن را حضرات پنجگانه الاهی نامیده‌اند. هنر، تجلی روح الاهی است و هنرمندان … همواره کوشیده‌اند تا ین تجلی را در خدمت کلام قرار دهند.»

سخن هشتم ـ بیت چهارم

منعکس گردیده بودم چون تشعشع در افق؛

گــــردش پردازهایی داشتم، دارم هنــوز.

ترکیب «تشعشع در افق» کمال‌یافته‌ترین دریافت و هنری‌ترین برداشت از معنای پارۀ آیۀ ««سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الآْفاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ… .» است. محمدعلی موحّد، در کتاب «باغ سبز»(گفتارهایی دربارۀ مولانا و شمس)؛ سخن پرمایه و ژرفی پیرامون «آفاق» دارد. او می‌نویسد:«آن‌جا که می‌گوید آفاقی، آفاق در برابر انفس، یک‌تعبیر قرآنی است:«سَنُریهِم آیاتِنا فِی‌الآفاقِ وَ فی أنفُسِهِم.» اخیراً آفاق و انفس را معادل ابژکتیو و سوبژکتیو به‌کار می‌برند؛ یعنی آفاقی را در مقابل ابژکتیو و انفسی را در برابر سوبژکتیو می‌آورند. در اصطلاح عرفانی، وقتی می‌گویند درویش آفاقی، آفاقی در مقابل صحفی است. آن دوریشی که بیش‌تر اهل کتاب و مطالعه است، او را صحفی گویند و آن‌که به‌کتاب و نوشته نمی‌پردازد، آفاقی است. اهل تصوف یک‌اصطلاح عامیانه هم دارند برای درویش‌هایی که در یک‌جا قرار نمی‌گیرند و مدام در حال سفرند و در آفاق عالم می‌گردند، این را هم می‌گویند آفاقی… .»

صورت دیگر «تشعشع» در بیتی از حافظ شیرازی به این صورت آمده است:

بی‌خود از شَعشعِۀ پرتو ذاتم کردند

بــاده از جام تَجَلّیِّ صفاتـــم دادند

«منعکس گردیده بودم چون تشعشع در افق»؛ می‌تواند تصویر فراگستر و بیانِ فوق بیان‌ها از پروازهای جان ـ جهان‌سوز سراینده باشد. تصویرسازی چرخش‌ها و حرکات‌های پروانه در اطراف شمع در ذهن، خواننده را به‌معنای اولیه این بیت و تصویری که ارایه شده است، نزدیک‌تر می‌کند. این بیت می‌تواند تصویری از گستردگی انسان در پهنۀ هستی باشد. ضمیر متصلی که پس از فعل بود(«بودم») آمده است، ضمیر فرامنی و همه‌شمول است. این ضمیر، همچون «منِ» حافظی، می‌تواند متعلق به‌همۀ انسان‌ها باشد؛ یعنی هم‌چنان که ذره‌های خورشید در سرتاسر هستی پراکنده‌اند، در افق هستی بازتاب یافته‌ام و دورا دور حضرت محبوب در پروازم.

سخن نهم ـ بیت پنجم

نغمه‌هایی می‌سرودم، خویش را می‌سوختم

چون چــراغی، رازهایی داشتم، دارم هنوز.

به احتمال می‌توان گفت که این بیت نیز، از چشم‌انداز موضوعی، قرابتی به‌بیت‌های آغاز مثنوی مولوی دارد. هجده بیت آغازین مثنوی معنوی را «نی‌نامه» می‌گویند؛ زیراکه با «نی» آغاز شده است. تفسیرها و برداشت‌های متعددی از «نی» ارایه شده است که این یادداشت امکان یادآوری همه را ندارد. یکی از این بیان‌ها، «نی» را «انسان» دانسته است. بیت آغازین مثنوی چنین است:

بشنو این نی چون حکایت می‌کند

از جدایی‌هـــــــا شکایت می‌کند

«نغمه‌هایی می‌سرودم»، می‌تواند همان تصویر باشد؛ همان «نی»، همان انسانی است که در درازنای زمان، به‌صورت‌ها و نمودهای گوناگون از «جدایی‌ها» سخن گفته است و همواره تلاش و تکاپویش رسیدن به آغوش محبوب ازلی بوده است. چون جایگاه‌اش نزد محبوب است، باید به‌جایگاهی که سزوار و شایسته‌اش است، برگردد.

این بیت، به‌گونه‌یی، دنباله و پرداخت دیگر از غزلی از خداوندگار بلخ در دیوان کبیر می‌نماید. غزل مولوی این گونه آغاز می‌شود:

چندقبا بر قد دل دوختم   چند چراغ خرد افروختم

در ادامه این غزل، خدوندگار بلخ، خود را به‌شمع همانند کرده است. تفاوت در همانندسازی‌ها، در «شمع» و «چراغ» است؛ منتها هردو روشنایی تولید می‌کنند.

برمثل شمعم من پاک‌باز ریختم آن دخل که اندوختم

جان‌مایۀ کلام مولوی در این غزل، «سه‌سخن» بیش نیست؛ چنان که خود اذعان می‌دارد:

حاصل از این سه‌سخنم بیش نیست

سوختم و سوختم و سوختم

اما خویشتن‌سوزی ـ «خویش را سوختم» ـ لاجوردین‌شهری که آه و نالۀ دل در فراق محبوب همراهی‌اش می‌کند، اندکی متفاوت می‌نماید؛ این تفاوت در «راز» خفته در دل این سوختن است:«چون چراغی رازهایی داشتم، دارم هنوز».

سخن دهم ـ فرجامین بیت

او خداوند جهان و من محاط ممکنات؛

روزگــاری، نازهایی داشتم، دارم هنوز.

هم‌چنان که هرکنش و واکنشی نیازمند دست‌مایه‌یی است، گره‌گشایی این بیت نیز، نیازمند تامل در «محاط» و «ممکنات» است. «مُحاط» اسم مفول است و از ریشه «ح.و. ط» آمده است که معنای «فراگرفتن» را در خود دارد. صورت‌های متفاوت این واژه، به‌صورت «محیط» به‌تکرار در قرآن کریم آمده است. از جمله می‌توان به آیۀ 19 سورۀ بقره، 126 سورۀ نساء، 92 سورۀ هود و 54 سورۀ فصلت اشاره کرد که این آیه‌ها از اسمای الاهی‌اند و معنای احاطه‌کننده و فراگیرنده را افاده می‌کنند.

«ممکنات» جمع ممکن است و به‌تمام موجودات روی زمین گفته می‌شود. اما نکته‌یی که در این بیت درخور توجه است، «روزگار» است که به‌صورت مجهول آمده است(«روزگاری»)، یعنی در یک‌زمانی که مشخص نیست؛ یعنی زمانِ پیش از ازل و پیش از آغاز، نزد محبوب از جایگاه ویژه برخوردار بودم و حالا نیز همین طور است؛ اما از آن‌جایی که یک‌بار «روزگار» به‌صورت نامعلوم آمده است(روزگاری) و حکایت از زمان نامشخص می‌کند که بار دیگر، فعل «داشتم» که حکایت از گذشته دارد، در برابر این دو مورد در این بیت، «دارم هنوز» قرار می‌گیرد. یعنی محبوب خداوند جهان است و من(شاعر) پیچیده در تاریک‌خانۀ عنکبوتی ممکنات.

در فرجام و به‌منظور زینت‌بخشی به‌سخنان پراکنده و نامنسجمی که در باب غزل لاجوردین‌شهری ترتیب کرده‌ام، دست نیاز به‌بوستان سخنوری ایشان دراز می‌کنم و تک‌بیتی راکه به‌گونه‌یی، بازتابگر کوتاهی دست سخن در راه رسیدن به اوج معانی است، گواه می‌آورم:

دست سخن به اوجِ معانی نمی‌رسد

خالی‌ست لفظ‌های ستمدیده اکثراً

Shams Feruten ۱۴۰۳/۱۱/۲۷

ما را دنبال کنید

Facebook Like
Twitter Follow
Instagram Follow
Youtube Subscribe
مطالب مرتبط
تاملی بر مخالفت گروه طالبان نسبت به آموزش زنان
مطالعات زنان

تاملی بر مخالفت گروه طالبان نسبت به آموزش زنان

Shams Feruten Shams Feruten ۱۴۰۲/۰۵/۲۱
سرپرست جدید سفارت ایران در کابل آغاز به کار کرد
اکسپرس تریبون: دلیل برکناری درانی ناکامی او در کارش بود
جنگ استخباراتی؛ آیا القاعده با طرز فکری حسن البنا مرتبط است؟ (۱)
سازمان صحی جهان: بیش از ۱۳۹ هزار مهاجر طی دو هفته از ایران و پاکستان اخراج شده اند
- تبلیغات -
Ad imageAd image
فارسی | پښتو | العربية | English | Deutsch | Français | Español | Русский | Тоҷикӣ

مارا دنبال کنید

.RASC. All Rights Reserved ©

Removed from reading list

Undo
به نسخه موبایل بروید
خوش آمدید

ورود به حساب

Lost your password?