احمدکسروی میگوید: “گرانمایهترین چیزیکه خدا بهآدمیان داده “خِرَد” است، مزیتِ محوری خِرَد تفکیک سود و زیان، اتخاذ تصامیم عقلانی بر محوری منافع فردی – ملی و برخی از مولفههای کاربردی دیگری است که آدمی با داشتنِ خرد که میتواند راه صواب را از راه نادرست تفکیک کند. دانشمندان از میانِ همهی تعابیر گوناگون در پیوند بهمفهوم “خِرَد” نزدیکترین واژه بهخرد”دانایی” را برگزیدهاند. آنانیکه خرد و دانایی داشته باشند قطعاً تصامیمشان خردورزانه و عاقلانه است.
با این پیش زمینه نمیخواهم تمامِ گذشتههای سبز و شکوهمندِ بدخشان را نفی کنم. یا شمارِ معدود از شخصیتهایکه پیوسته آگاهانه و خردمندانه سالهادادخواهی و عدالتطلبی داشتهاند. مشمول این نوشته بسازم. اما یکبخشِ کلانِ سیاسیونِ بدخشان در دو دههی پسین دچار برخی از چالشها، کژفهمیها و سوءرفتارهای نامتعارف سیاسی و لغزشهای جبران ناپذیریشدهاند قابل تأمل و نقد استند.
در این مقاله تمرکز اصلی بهرویکردِ سیاسی بدخشانیان پسا سقوطِ جمهوریت است. اینکه چرا آنها از دایرهی بازیهای سیاسی، تصمیمگیری و نقش آفرینی بهتناسب موقعیت اجتماعی- استراتژیک خویش بهحاشیه رفتهاند؛نیازمند یک تحلیل و پژوهشِ دیگر است؛ نگارنده پنچ محور نافرجامِ مقاومت علیهی استبدادِ قومی و دلایلِ اُفتِسیاسی بدخشانیها را بهبررسی گرفته هر یک را بهصورتِ فشرده بهشرح آتی بر میشماریم:
یک- محور زلمیخان مجددی تهران: هرچند آقای مجددی بهصورتِ علنی اقدام به ایجاد هچ ساختار سیاسی- نظامی نکرده است، باگذشتِ چهار سال از سقوطِ نظام و حاکمیتِ تکقومی در کشور رسماً فعالیتِ سیاسی نظامی نداشته است. عدهی او را منسوب بهجبههی آزادی میدانند. اما خودش در این زمینه رسماً ابراز نظری نداشته است. روی همرفته وی یکمحورِ اساسی در بدخشان محسوب میشود، افراد و اشخاصِ مشخص(فرماندهان) بهویژه پایگاهِ اجتماعیاش منتظرِاقدام و عملکرد ایشان استند. اگر متوسل بهساختار نظامی شود میتواند یکطرف قابل محاسبه در این است او در سطحِ حوزهی مقاومت پسین بوده باشد.
دو- محورِ تاجیکستان: (قدمشاه شهیم، بشیر صمیم والی پیشین بدخشان، مولوی ذبیحالله عتیق نمایندهی پیشین مجلس، فرمانده امانالله نسیم و…) یکمحور دیگریکه پیش از همه رسماً اعلامِ حضور نمودهاند در محوریتِ احمد مسعود رهبر جبههی مقاومت، این جماعت در چهار سال با وجود ریسک جان و تلفاتِ فراوانی هنوز یک جایگاه و موقعیتِ قابل اعتمادی را بهجز چند نفر معدود بقیه نتوانستهاند در نزد رهبر جبههی مقاومت، برای خود آبرو و اعتماد کسب کنند. این جریان از سوء مدیریت، اختلافاتِ درونساختاری، تخریب خودی برای تقرب نسبت بهدیگری بهرهبر جبهه، دو رنگی و اتهام داشتن رابطه بهگروهی طالبان بهویژه منابع استخباراتی دشمن بهشدت رنج میبرد. قرار گزارشها باگذشتِ هر روز این محور در حالی کمرنگ شدن و فروپاشی استند. چنانکه موجودیتِ برخی از این مهرهها سبب تنشِ دایمی و بیاعتمادی جدی درونساختاری نیز شده است. اما در میانشان چند نفر فکری، ثابت و استوار دارند در صورتیکه بهدیدگاه و نظریات آنان فرصت داده شود میتوانند در ساختار جبههی مقاومت موثر واقع شوند.
سه- محورِ پنهانِ- خاکستری پاکستان: گزینهی سومی با محوریتِ امانالله پیمان نمایندهی پیشینِ مجلس. بهدور از دیدِ همهی طیفها حدودِ پنج ماه میشود پس از چانه زنیها با یک جمع از نظامیان آبدیدهی پیشین و برخی از روشنفکرانِ نظامی – ملکی کارش را شروع کرده است، در فرایندِ ساختوساز، تقویتِ ظرفیتهای ساختاری- مسلکی- تخصصی خود استند، بهشدت سرباز گیر دارند،هنوز دقیق معلوم نیست پشتوانه و عقبهی سیاسی -نظامی این محور کدام ساختار کلانِ بیرونی است؛ روی همرفته مصممتر نسبت بهدیگر محورها بهنظر میرسند. دیده شود در فرصتِ کوتاه چهقدر میتوانند چهرهی واقعی و قابل اعتماد از خود نمایش دهند. اما این گروه با چالشِ جدی رهبری سیاسی- نظامی مواجه خواهند بود.
چهار- محورِ مشهد: ظاهراً محوریتِ این شورا را ژنرال جلال یفتلی- مولوی نبی بیان و… عهدهدار استند، که بریده و انشعابی از محور تاجیکستان میباشند؛ به اساسِ گزارشها این شورا یکمقدار بهتناسبِ محورهای برشمرده از نظامیان پیشین و افراد مجرب و نخبهی سیاسی- نظامی را باخود دارند. اما اینها با دو چالش اساسی و جدی مواجه استند:
الف- رهبری، تعهد و ثبات: چیزیکه این محور را بهچالش مواجه ساخته است، هیچ جریانِ کلانِ سیاسی بهآنها اعتماد نکردهاند، همواره رابطه و پیوندهای نوسانی و آفتابگردانی دارند که چهرهها و مهرههای درشّتِ این محوریت در این چهار سال با گروههای اپوزیسیونی سیاسی- نظامی قول و قرار فراوانی کردهاند.
اما عملاً در کنارِ هیچ یک بهصورتِ رسمی و آفتابی انسجام نیافتهاند؛عمدهترین دلیل میتواند، نبود رهبری سالم- عدم تعهد- ثبات پایدار که موجب بیمهری و بیاعتمادی فراوان قرارگرفتهاند.
ب- سفر بهناکجاآباد: این گروه همانندِ برهی سرگردان بیمادر سیاسی در میانِ ساختارهای کلانِ سیاسی- نظامی استند با طرفهای گوناگونی تأمین رابطه دارند. برخلاف هیچ یک تعهد و توافق کلی و یکرنگ ساختاری ندارند.میتواند دلیل اساسی آن را عدم فهم-شمّ سیاسی و سبب رفتار زیکزاکی نظامی و نیز سفر بهناکجا آباد دانست.
پنچ- محور خاکستری- طیفهای سیاسی- روشنفکری تهران: این محور هرچند بهصورتِ رسمی، نظامند از ساختار سیاسی- نظامی خاصِ برخوردار نیستند. اما مهرههای فهیم و خردمند استند، پیوسته در کمین و مراقب اوضاع سیاسی- نظامی میباشند، بهلحاظِ روانشناختی بایکدیگر توافق روحی – روانی و سازگاری عاطفی -دوستانه دارند. ممکن در حالتِ اضطرار خیلی زود قابل جمع و قادر به ایجاد یکساختار آنی و فوری شوند.
حال باتوجه بهویژهگیها و رواننشناختی محورهایکه در سطحِ بدخشان مطرح استند تا هنوز بهصورتِ پیدا و پنهان در مناسبتهای مختلف اعلام حضور کردهاند، نظربهتجارب گذشته جایگاۀ اجتماعی و موقعیتِ استراتژیک این استان، هیچ یک بهتنهایی نمیتوانند برای بدخشانیان حتا در قامتِ مخالفانِ فعلی خودشان نقشِ محوری داشته باشند؛ پراکندهگی، اختلافاتِ سنتی باتأسی از رویکردها و مخالفتهای پیشین نشان میدهد هنوز طیفهای سیاسی- نظامی حداقل در چهار سال مهاجرت و آوارهگی بهپختهگی و انعطافپذیری سیاسی نرسیدهاند؛ هنوزاختلافاتِ پیشین خویش را کنار نگذاشتهاند. این خود اوج اُفتِ و حقارتِ سیاسی، عدمِ مفهوم دشمنشناسی و نبود درکِ دقیق از موقعیتِ بدخشان را بیش از پیش برملا میسازد.
حالا مهم نیست؛ این گروهها با هر طیف و جریانِ سیاسی- نظامی متحد میشوند حداقل باید یکمحوریت خودی و انسجام بدخشانی شمول یکدست منافع محور داشته باشند. تا در نظامِ پسا رژیم خودکامهی طالبانی منافع جمعی و اقتدار هویتی ما حفظ شود در غیر آن این گروهها در هر قالب ساختاری سیاسیکه باشند بهجز ماموریتی فردی – گروهی اندکی چیزی دیگری برای منافع ملی بدخشانیان حاصل نخواهند کرد. این استان همچنان منزوی و بهدور از محاسباتِ سیاسی و محوریتِ کلانِ هویتی باقی خواهد ماند.
جالب اینست همهی گروههایکه با جبهاتِ نظامی،گروههای اپوزیسیونی مخالفِ طالبان، تأمین رابطه کردهاند، هیچکدام از طرفِ جریانهای کلان سیاسی- نظامی بهاساسِ جایگاه اجتماعی و موقعیت مهم بدخشان بادرنظرداشتِ اولویت استراتژیک این استان پذیرفته نشدهاند. بر خلاف تعلقاتشان یک لایه، یکسویه بهرویتِ رابطهی دوستانه و در نهایت با نگاه آمریت و مادونیت استوار بوده است.


