معین اسلامپور
فرهنگِ تحقیر، توهین و استبدادِ قومی سالیان دراز است در کشور نهادیه شده است، یکی از شاخصههای بارزِ رژیمهای خودکامه، ابزارهای تحقیر، توهین و حقیر شمردنِ مردم است. در رژیمهای توتالیتر و اتوریتر “اقتدارگرا” شهروندان کوچکترین اهمیت و جایگاهِ انسانی ندارند، تنها چیزیکه برای رژیمهای دیکتاتوری اولویت دارد، مولفههای نامتعارف بدوی رویکردهای پیشین “بیعت- تبعیت – رعیت ” است. اگر از دایرهی نشانیکه نظام حاکم، خط کشیده است، ذرهی فراتر عمل کنید، زندان – مرگ در کمین آنانیست که از خطوطِ قرمز رژیمهای استبدادی عبور کردهاند.
بهسخنِ هاناآرنت در رژیمهای توتالیتری ذهنِ تودهها بهگونهای اجباری و انحصاری تسخیر میشود. دروغ، بزرگنمایی، دشمنتراشی، زندان و ترور ابزارِ محوری نظام توتالیتری است. “سیطرهی عمومی” در رژیمِ توتالیتر گُم میشود، افراد از فردیتِ خویش تهی میشوند،. ناسیونالسیمِ قومی، تعصب و تعبیض، نژادپرستی در فهرستِ آجندای رژیمهای توتالیتر است. حکومتِ توتالیتر با ایجادِ وحشت و توسل بهنژادپرستی و رویکردِ ناسیونالیستی میخواهد، جامعهی متکثر را یکسان و یکدست کند.
استبدادِ قومی در افغانستان، سالهاست بیداد میکند، روایتهای غمناک و تراژدیک را تحویل موزهی تاریخ داده است که نسل اندر نسل، جامعهای استبداد زدهی ما از چنین رویکردهای متأثر خواهد بود. بانگاه بهتاریخ و گذشتهی سیاه و ننگین رژیمهای پیشین قومی و قبیلهای در کشور، هر بازهی زمانی تابلوی وحشتناکی است. این برای نسلهای آینده بهشدت زیانبار است. حال برای پایانِ تحقیر و استبدادِ قومی، فقط چند راهکار عملی وجود دارد که میتواند مارا از این، بن بستِ تاریخی عبور دهد و بهاستبداد قومی نقطهای پایان گذاشته شود:
الف- فدرالیسم: هرچند این مدل با برخی از نقدهای جدی و نسبتاً منطقی مواجه است، باتوجه بهرویکرد اجتماعی- سیاسی بهویژه بافتاری اجتماعی اقوام یکمقدار دشوار بهنظر میرسد، اگر مولفههای تضمینی و منافع متوازنِ همهی اقوام در آن تضمین و تأمین شود، میتواند یک الگوی موردِ پسندِ همهی اقوام و اقلیتها قرار گیرد. الگوهایی فراوانی در مدرنترین کشورهای مقتدر دنیا وجود دارد با توجه بهسایکولوژی اجتماعی- سیاسی و سطح خِرد و خود آگاهی جوامع مدرن، این مدل خیلی موثر واقع شده است. اما آنچه الگوی فدرالیست را در افغانستان موردِ شک و تردید قرار میدهد، کاربرد آن در جامعهای بدوی و نا آشنا و نا متوازن ما است؛
از همینرو این مدل حتا در میانِ نخبگانِ سیاسی- علمی هم موردِ استقبال چندان قابل اعتنایی قرار نگرفته است. اما روی همرفته با ملاحظهای موردی و نگرانی قابل تأملِ طیفهای سیاسی، هنوز فدرالیستها پاسخی قناعتبخشی به این مهم، ارایه نکردهاند، با این وجود در جوی استبدادی حاکم میتواند یکی از راهکارها و بدیل، برای عبور از بحرانِ قومی و بنبستِ کنونی بوده باشد.
ب- مدلِ حکومتِ توافقی: راهکار دیگر بادرنظرداشتِ تأمین عدالتِ سیاسی- اجتماعی است که در آن تمامِ اقوام بهدور از نگاهِ هژمونیک قومی، بارویکردِ مردمسالاری در آن سهیم و شریک باشند. این مدل خواستِ همهی اقوام کشور است، متاسفانه سالها است، یکچنین مدلِ توافقی بخت و اقبال نیافته است، همچنان مفهوم گم شده است. حتا در ساختار سیاسی مردمسالار- دموکراسی غربی، سایهی سنگین و شوم هژمونی قومی بر آن سنگینی کرد. در نهایت سببِ بحرانِ مشروعیت شد. همزمان مراسمِ تحلیف دو رییسجمهور”غنی احمدزی- عبد الله عبدالله” در پایتختِ کشور بهگونهای دراماتیک بهصحنهای تیاتر پُر جاذبهای کشورهای منطقه و فرامنطقهای مبدل شد.
ج- تجزیه: آخرین گزینهی پایدار و دایمی همهی مردم کشور بتوانند از یک بنبستِ تاریخی عبور کنند، بهتحقیر، توهین، جنگ و خشونت، استبداد و برترطلبی قومی نقطهای پایان گذاشته شود. تجزیهی توافقیست که مردم، آگاهانه بدونِ خونریزی بهتجزیه تن دهند و بهنزاع و دشمنی تاریخی نقطهای پایان گذاشته شود، این مدل آسانترین راهکار است، نسبت بهدو الگوی دیگر عملی بهنظر میرسد؛ در صورتیکه توافق همگانی وجود داشته باشد.
اگر هژمون خواهان و برترطلبان قومی با دو مدلِ اول – دوم، تمکین نکنند؛ در فرجام الگوی تجزیهی اجباری با رویکردِ مسلحانه و فرسایشی دیر یا زود به اجرا در خواهد آمد، حامیانِ داخلی با پشتوانههای نظامی – استراتژیک عوامل بیرونی در کمین گزینهای سومی خواهند بود. وقوع رویداد تجزیهطلبی در افغانستان نسبت به هر گزینهی دیگر عملی – عینی بهنظر میرسد.
حذف تدریجی قاری فصیحالدین از قدرت طالبان
حمله شبانه جبهه آزادی به طالبان در کندز
تصادف مرگبار در فاریاب؛ شش کشته و سه کودک زخمی
طالبان ادعاهای تازه واشنگتن و مسکو را رد کرد


