الگوها و نمادها معمولاً آیینهی حقیقتِ بازههای زمانی است که نسلهای پسین از آن الگوها خط و رهنمود میگیرند، آن را آیینهی قدنمایی خود میسازند و با تأسی از الگوها مسیرِ درست و آیندهی درخشانِ خودرا ترسیم مینمایند. الگوها و اسطورههایی تاریخی در تمامِ زمینهها، زمانهها تابلوی بلند و پُر افتخار هر جامعهای بهویژه نیرویی جوا ن استند.
آنانیکه از کلاهِ چهگوارا و پکول مسعود الگو میگیرند یا عکس آنها را روی پروفایلشان میگذارند چهقدر بهلحاظِ عملکردی رویکردِ رفتاری و مبارزاتیشان با رویکردِ مسعود و چهگوارا و … همخوانی دارد؟ دهها آدم را سراغ دارم، عکس چریکهای مشهور و شخصیتهای سیاسی، انقلابی روی پروفایلشان نصب بوده است. اما یک درصد عملکردشان با رفتارِ انقلابی- چریکگری و جسارتِ این دو مبارز بیبدیل تاریخ، مناسبت و همخوانی نداشته است.
چریکهای آزاده، شخصیتهای مبارز و انقلابی در جهان در پی یکرویدادِ غمناکِ تاریخی و تراژدیک و یک تکانهی اجتماعی، شخصیتشان شکلگرفته است، پس از آن رویداد متعهد شدهاند، برای جبران و مهارِ تکرار آن رخداد، علیهی رژیمهای استبدادی قیام و مقاومت کنند، برخی آنان سالها با یک انگیزهی پنهان و اعلام ناشده در برابرِ نظامهای خودکامه مبارزه نمودهاند. یحیی سینوار رهبرِ فقیدِ جنبشِ حماس در اردوگاهِ مهاجرتی تولد و رشد کرد، در دیارِ هجرت و مهاجرت دردِ حقارت کشید، از آن روزگار با خود تعهد کرد تا فرجام زندگی علیهی اشغالگرانِ صهیونی مبارزه کند در نهایت در راه و خطِ حمایت از مردم مظلومِ فلسطین مردانه و جسورانه جان باخت.
چنانکه مسعود “ره” باری شعار “اگر بهاندازهی کلاهام در کشور جای بماند، میمانم و مبارزه میکنم” او سالها در برابرِ تجاوز سرخ – سیاه، گروههای تکفیری مقاومت و حماسه آفرید هرگز بهدشمنِ زبون تسلیم نشد.
همچنان دهها نمونه و نماد برجستهی مبارزاتی است که در دلِ تاریخ شهامت و حماسهآفرینی آنان موج میزند، مبارزانِ زیادی پیوسته در برابرِ تجاوز و اشغالگری مبارزه و مقاومت نمودهاند. با این وجود رویدادهای پیسین، الگوها و نمادهای افتخار آفرین، هیچکدام برای نسلِ ما، نهتنها بهالگویی واقعی و راستین مبدل نشدهاند، و هیچگونه درس و الگوی از رویکردِ مبارزاتی آنان نگرفتهاند. بل کلاه و عکسِ آنها در پروفایلها از روی خود فریبی، ابزارسازی و دماگوژانه بوده است؛ نه الگوها و نمادها، نه رویدادهای تلخ و تراژدیک زمانه و روزگار ما، هیچکدام نتوانست عواطیف و احساساتِ مارا بر انگیزد تا همه در در برابرِ حوادثِ غمناک زمانهی خود قیام و مقاومت نماییم.
در سال ۲۰۱۰ محمد بو عزیزی دستفروش تونسی بهخاطرِ ظلم و بیعدالتی، توهین و تحقیر خیابانی مامورانِ دولتی خودش را آتش زد، بهزندگی خود نقطهای پایانِ گذاشت. این نهتنها پایانِ بوعزیزی بود، بل پایانِ تمام دیکتاتورها و رژیمهای خودکامهای مدام العمری رهبران فاسدِ عربی بود که توفانِ بهارِ عربی را شکل داد و دیوار استبداد و نظامهای فاسدِ عربی فروپا شید.
اما برخلاف در کشور ما رژیمِ خودکامهای قومی از حراج بیرویهی معادنِ بدخشان- تخار تا تجاوز بهعزت و ناموس دهها انسانِ مظلوم، تجاوز بهزنان در زندانهای مخوف گروهکِ تروریستی، ترورهای زنجیرهای با انگیزهای قومی، مهاجرتِ تحقیرآمیز چند میلیون انسان، غصبِ ملکیتهای مردم، کوچهای اجباری و دهها موردِ پیدا و پنهان دیگر آب از آب تکان نخورده است.
این همه نشان میدهد ما یکمشت بردهی خاموش، بزدل و ترسو استیم که جلوی چشممان هیولایی قومی هر جنایتی را در این چهار سال انجام داده است، ما همچنان سکوت کردهایم و کوچکترین واکنشی نسبت بهجنایات و اشغالگری از خود واکنش نشان نمیدهند الگوها و نمادهای شخصیتی – رفتاری ما، شعاری، خیالی و صوری بوده است تا احساس واقعی، انگیزشی و عملگرایی.
از الگوهای تاریخی تا بردههای خاموش؟!


