خبرگزاری راسک: در حاشیه جنوبی تهران، جایی که روزگارِ مهاجران افغانستانی با کارگری، تبعیض و انزوا میگذرد، یک خانه ساکت و بیصدا ناگهان به کانون یک فاجعه خانوادگی تبدیل شد. زن جوانی که تنها ۲۵ سال داشت و سه کودک خردسالش در سنین دو، سه و پنج سالگی در یکی از محلههای فراموششدهی پایتخت ایران، بیصدا و مظلومانه، اما به صورت فجیعانه به قتل رسیده اند.
روایت از آنجا آغاز شد که یکی از همسایهها با پولیس تماس گرفته و از بوی تعفن خانهای گفته که ساکنانش روزها است ناپدید شده بودند. مأموران با ورود به خانه، با صحنهای مواجه شدند که رسانههای ایرانی آن را «هولناک» توصیف کردند؛ جسد بیجان سه کودک روی زمین، و پیکر خونآلود مادرشان در اتاق خواب. پزشکی قانونی گزارش داده است که زن جوان با ضربات چاقو به قتل رسیده و فرزندانش خفه شدهاند. جنایتی بیصدا، بیخبر و بیپناه. پولیس گفته است احتمالا یک هفته بیشتر از این قتل این زن و کودکانش گذشته است. اما روز شنبه، چهارم اسد، همسایهها پولیس را در جریان گذاشته اند.
پشت این فاجعه، اما داستانی عمیقتر پنهان است؛ روایتی از زن افغانستانی مهاجری که با مردی ۷۰ ساله زندگی میکرد؛ مردی که اکنون مشخص نیست داوطلبانه به افغانستان بازگشته یا توسط نیروهای امنیتی اخراج شده است. پولیس ایران در حال تحقیق است، اما در دل این سکوت خونین، سؤالات بیپاسخ زیادی وجود دارد.
این اتفاق تنها یک پرونده جنایی نیست؛ پژواکی است از وضعیت زنانی که در تاریکی مهاجرت، فقر و خشونت خانگی دفن میشوند. زنانی که صدایشان شنیده نمیشود، و فرزندانشان حتی پیش از درک زندگی، به کام مرگ کشیده میشوند.
جنایت مرتضیگرد شاید برای رسانهها یک «معمای جنایی» باشد، اما برای جامعه مهاجر، یک هشدار است؛ هشدار از آسیبپذیری، بیحقوقی و نبود هرگونه نظام حمایتی برای زنان و کودکان مهاجر افغانستانی در ایران که این روزها گاهی به چشم «جاسوس» به آنها نگریسته میشود و گاهی هم به خاطر خریدن «یک قرص نان» بیشتر از ایرانیهای توهین و تحقیر میشوند.


