نویسنده: دکتر تمیم میرزاد
خبرگزاری راسک: جمعه گذشته (دهم اسد ۱۴۰۴) برای ادای نماز جمعه به یکی از مسجدهای ناحیه هفتم شهر کابل رفته بودم که پیشوای آن یک ملای جوان بود و با لهجه فارسی تخار-بدخشانی سخن میگفت. من که در لحظههای پایانی سخنرانی او وارد مسجد شده بودم خطیب جوان را در حالی دریافتم که دستور به گفته خودش امارت اسلامی (!) طالبان را مبنی برهمکاری مردم با حکومت ابلاغ میکرد. او برای اِقناع مردم به همکاری با حکومت طالبان، با تأکیدهای پیهم خطاب به آنان گفت: «دردنیا یگانه حکومت اسلامی، حکومت افغانستان است. به جز افغانستان در هیچ کشوری حکومت اسلامی نیست. باید مردم ازخدای خود سپاسگزار باشند که برایشان چنین حکومتی را ارزانی داشته و برآنان منت گذاشته است. اگر قدر این نعمت را ندانند باز پشیمان خواهند شد.»
دراین کوتاه نوشته تلاش بر آنست که سخنان این نیمچه خطیب را اندکی بر محکِ بررسی بزنیم تا دیده شود هدف وی از «اسلامیترینبودن حکومت طالبان» چیست؟ اسلامیبودن حکومت را با چه مقیاسی اندازهگیری کرده و در کدام چهارچوب سنجیده است؟ اصلا دروندادش چه بوده که چنین بروندادی به دست آورده است؟
الف) شاید هدف وی از اطلاق تعبیر «یگانه حکومت اسلامی درجهان» برحکومت طالبان در افغانستان این باشد که با واگذاری زمام امورافغانستان به این گروه، مردم از ترس محتسبان امر بالمعروف ریشهای بلند گذاشته اند، نسبت به گذشته بیشتر به مسجد میروند و نماز میگزارند، بساط حضور زنان در عرصههای آموزشی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی-مدنی چیده شده و درهمۀ ادارههای دولتی (إلا ماشاءالله!) علمای دینی حضور دارند… اگرحرفهایش استوار براین فرضیه باشد، آری او به پندارخودش حقبجانب است اما آیا واقعا شاخصههای یک حکومت یا نظام اسلامی همینهاست؟ در حالیکه سستی و بی مایگی این سخن حتا برای یک کودک دبستاندیده، پوشیده نیست، یک نگاه خیلی گذرا به تاریخ و آموزههای اسلامی نشان میدهد که بلندی و کوتاهی ریش و مظاهر افراد، گماشتن نیرو برای تفتیش و تعیقب رفتارهای مردم و وضع محدودیت بر حضور زنان در جامعه و ممانعتشان از آموزشهای عالی، در هیچ دورهای دغدغه نظامهای اسلامی نبوده است.. نه تنها این، بل تاریخ شاهد حضور فعال زنان در زمینههای علمی، سیاسی و فقهی بوده است که پرداختن به آن خود نیازمند بحث کلان و جداگانه دیگر است.
همچنین، به گواهی تاریخ، تمدن اسلام در دامن خود شخصیتها و نوابغ زیادی را متناسب با جایگاه، فن، حرفه و مهارتهایشان رشد داده و پشتیبانی کرده و اینگونه به اصل سپردن هرکار به اهل فن و تخصص آن سخت پابند بوده است که این جا مقام گشودن دامن این بحث نیست و برای تأیید ادعای ما در این مقام، یادآوری نامهای بزرگمردانی مانند ابن سینا، غزالی، مولانا، ابوریحان بیرونی، فردوسی، ناصر خسرو، سنایی، رازی، خوارزمی، ابن هیثم، ابن رشد، کندی، فارابی و … کافیست.
ب) احتمالا هدف وی از تعبیر «یگانه حکومت اسلامی در جهان…» برقراری امنیت نسبی (ظاهری) و اجرای حدود شرعی (به سبک طالبانی) باشد. این فرضیه نیز به پندار او درست است اما آیا واقعا امنیت برقرار و شریعت خدا حاکم است؟ پاسخ به این دو پرسش از ما میخواهد که به نکتههای ذیل توجه داشته باشیم: نخست، ادعای تأمین امنیت سرتاسری از سوی طالبان، براساس گزارش مستند و واقعبینانه کدام نهاد شناختهشده و بیطرف، تأیید شده است؟
دوم، به فرض اینکه بپذیریم نسبت به دورۀ جمهوریت فعلا درافغانستان امنیت نسبی برقرار است، وجود امنیت ظاهری-نسبی به علت آنست که حاکمان امروز غالبا، همان رهزنان، قاتلان، قاچاقبران و آدمربایان دیروزاند و منطقی وعاقلانه نیست که آنان امنیت قلمرو خودرا آشفته سازند، اینگونه این امنیت کاملا تصنعی است تا واقعی و حقیقی؛
سوم، امنیت آنگونه که بزرگنمایی میشود وجود ندارد، چون علاوه براینکه مفهوم امنیت خیلی فراتر ازچیزی به نام نبود جنگ و اردوگاههای جنگی است، مردم همین اکنون به لحاظ اجتماعی، اقتصادی و روانی آرامش ندارند. بیکاری بیداد میکند، قیمت مواد ارتزاقی برای مردم کمرشکن است، اکثریت مردم، شبها در فکر پیداکردن نان خشکِ فردا، در بستر خواب آرامش ندارند. افزون براین، افراد و اشخاص زیادی به شمول نظامیان پیشین وگروههای فکری مخالف طالب مانند سلفیها (که به نام اهل حدیث نیز یاد می شوند) بعد از بازداشت از خانههایشان، یا سربه نیست میشوند یا اینکه جسد بیجان و شکنجهشدهشان را از سردخانههای شفاخانه به خانوادهشان تحویل میدهند و خانواده مجبور به سکوت اجباری میشود، آیا لبفربستن از اعتراض از بیم جان، به معنای خوشنودی مردم از حکومت و برقراری امنیت در کشور و در نتیجه چنین کشوری، اسلامیترین کشور درجهان است؟
چهارم، در مورد تطبیق حدود شرعی شرایطی را که اسلام وضع کرده تحقق آن تقریبا ممکن نیست، شاید درسالیان سال کدام حدی تطبیق شود. یکی دو نمونهای که از تطبیق حد در زمان پیامبر دردست هست، از مواردی است که شخص بزهکار خودش نزد پیامبر آمده اعتراف کرده، نه این که پولیس یا هر فرد دیگری، رفتار آنان را تفتیش و تجسس کرده و به دادگاه پیامبر کشانده باشد. زیرا قرآن مسلمانان را به صراحت از تجسس رفتار دیگران و سرزدن به حریم خصوصی شان منع کرده است :« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا». [الأحزاب:۱۲]. (اى کسانى که ایمان آورده اید از بسیارى از گمانها بپرهیزید که پارهاى از گمانها گناه است و [حریم خصوصی یکدیگر] را تجسس مکنید).
همچنین، سفارش اسلام در مورد حدود مبتنی بر دفع آن، با اندکترین شُبهه است۱ و در مسایل مربوط به اخلاق سفارش پیامبر این است: اگر کسی گناه یا عیب مسلمانی را پوشاند خداوند در روز رستاخیز، گناه وی را میپوشاند۲. گویا این دستور پیامبر میگوید که در مسایل اخلاقی بهتراست پردهاندازی شود، شخص بزهکار میداند و خدایش.
پنجم، در پایان این بررسی کوتاه، یاد آوری این مسألۀ علمی خالی از لطف نیست که: نتیجۀ یک پژوهش علمی که توسط دکترحسین عسکری و خانم دکتر شهرزاد رحمان استادان دانشگاه تهران در سال ۱۴۰۳ صورت گرفته بود- نشان داده است که در رتبهبندی «اسلامیترین کشورها» براساس متغیرهای مربوط به حقوق سیاسی، اقتصادی و زیستمحیطی بر اساس قرآن و سنت پیامبر اسلام، کشور سویس مقام نخست و آلمان مقام دوم و کشورهای دنمارک، سوید، ناروی و فنلند مقام سوم را کسب کرده اند. در، یافتههای این پژوهش که در آن ۱۱۳ شاخص مورد بررسی قرار گرفته است، تا درجه سیوهفتم هیچ کشور اسلامی به نظر نمیخورد و کشور مالزی در مقام سی وهشتم قرار گرفته است3. مهمترین شاخصهای پژوهش یادشده «دربعد اقتصادی، شاخص سلامت و عدم فساد و ربا و بهرۀ پول؛ در بعد اجتماعی، شاخص آزادیهای مدنی، امر به معروف و نهی از منکر، صاحبان قدرت و رعایت حقوق زنان؛ در بعد زیست محیطی، شاخص میزآن آلوده کردن محیط زیست و توجه به بهبود کیفیت زندگی» بوده است.
بنا بر آنچه گفته شد، دانسته میشود که نگاه جناب خطیب به قضیه چقدر سطحی و سادهانگارانه و فهمش چقدر فهم ابتدایی و ناقص بوده است. البته طرف این سطرهای کوتاه و گذرا شخص مشخصی مانند خطیب مورد نظرما نه، بل مخاطب آن، کلیت گروه طالبان و سطح درک آنان از آموزهها و جهانبینی اسلام است و به قول مولوی بزرگ:
حیف میآمد مرا کان دین پاک
در میان جاهلان گردد هلاک
پانوشتها:
۱. اشاره است به آن حدیثی که ترمذی از عایشه رضی الله عنها روایت کرده که پیامبر فرمود: ادرءوا الحدود عن المسلمین ما استطعتم، فان وجدتم للمسلم مخرجه فخلوا سبیله، فان الامام لان یخطی فی العفو خیر من ان یخطی فی العقوبه.
(تا که میتوانید حدود را از مسلمانان دفع کنید! اگر کدام راه برونرفتی برای مسلمان یافتید رهایش کنید، چون قاضی یا دادستان اگر در گذشت و بخشش به اشتباه رود بهتر از آن است که در مجازات اشتباه کند). ر.ک: سیوطی، جلالالدین، الأشباه والنظایر، ص: ۱۲۲.
۲. اشاره به حدیثی است که بخاری، مسلم و ابو داود از طرق راویان مختلف از پیامبر اکرم آوردهاند که صورت مکملش این است: « المسلمُ أخو المسلمِ، لا یظلمُه، ولا یسلمُه ؛ من کان فی حاجهِ أخیه فإنَّ اللهَ فی حاجته، ومن فرَّج عن مسلمٍ کُربهً فرَّج اللهُ عنه بها کُربهً من کُربِ یومِ القیامهِ، ومن ستر مسلمًا سترهُ اللهُ یومَ القیامهِ».
(مسلمان برادر مسلمان است، [لذا] بر او ستم نمیورزد و به دشمنش نمیسپارد؛ اگر کسی درپی برآوردهساختن نیاز برادرش باشد، پس خدا درپی برآوردهکردن نیازمندی اوست و کسی اندوهی را از مسلمانی بگشاید و دور کند، خداوند به سبب آن، اندوهی ازاندوههای روز قیامت را از او دور میسازد و کسیکه [عیب، گناه و لغزش] مسلمانی را بپوشاند، خداوند در قیامت [عیبهای] اورا میپوشاند.


