داکتر تمیم میرزاد
خبرگزاری راسک: سرگذشت و کارنامه طالبان از دور اول تا اکنون، پر از سیهکاری، رسواییهای اخلاقی، جنایتهای جنگی و فرهنگی بوده است. ازدواج اجباری با دختران تاجیک و هزاره، ربودن دختران و زنان تاجیکتبار، به آتش کشیدن تاکستانهای شمالی، کشتارهای بیرحمانه شهروندان ملکی متعلق به اقوام تاجیک، هزاره و اوزبیک در مرکز و ولایات مختلف، نمونههای بارز و فراموشناشدنی جنایتهای این گروه بوده که لکه ننگ آن دامن آلوده آنان و خاطره مردم افغانستان هرگز پاک نخواهد شد. پرداختن به هریک از جنایتهای یادشده از حوصله این نوشته بالاست، لذا با تمرکز بر بُعد رفتار و نگاه این گروه در برابر زنان، سطرهای بعدی را دنبال خواهیم کرد. البته وقتی ما ازعورت آشکار طالبان در مورد رفتارهای زشت و غیراخلاقی با زنان سخن میگوییم، سخن ما هیچگاه به معنای پردهاندازی و وصلهکردن شرمگاه ارگنشینان دوران جمهوریت فاسد قومی نیست، بلکه تشت رسوایی آنان مدتها پیش از بام افتاده است… اهمیت پرداختن به طالبان درآنست که آنان، همه این زشتیهارا از آدرس دین و به نام دین انجام میدهند.
آنگونه گفته شد مسأله زنان در کارنامه طالبان چنان سرگذشت ننگین، غیراخلاقی و مفتضحانه دارد که باری سخنگفتن در مورد آن خود خجالتآوراست. اگر طالبان بار دیگر به صحنۀ تیاتر سیاست افغانستان آورده نمیشدند و در مورد رفتارهای غیر اخلاقی و غیرانسانی آنان در برابرزنان به امروزیان، خاطره یا داستانی سر میکردیم، شاید شماری از شنوندهها در نهان یا آشکارا میگفتند که این داستان ساخته و پرداخته خودتان است و نمیشود باورش کرد. ولی حالا که طالبان با کارکردهای کاملا برهنهشان، خود درپیشگاه داوری تاریخ قرار دارند مارا از پرداختن به پیشینۀ این موضوع در پروندههای گذشته آنان حد اقل در کلیات بینیاز میسازد.
در یک نگاه کلی رفتار طالبان در برابر زنان را میتوان از جهتهای ذیل بررسی کرد:
زمینه فرهنگی:
از آنجا که هستۀ اصلی جنبش طالبان را به لحاظ قومی، پشتونها تشکیل میدهند و حضور طالبان غیرپشتون- با آنکه در این دور به لحاظ کمِّی افزایش نسبی را نشان میدهد- شکلی و نمادین بوده، در تصمیمسازیهای کلان، هیچ نقشی ندارند. متأسفانه زن در میان قوم پشتون –به استثنای آنعده که با فرهنگ شهری خوکرده و رفتارهایشان اصلاح شده است- جایگاه چندان قابل ستایشی ندارد. در میان آنان نگاه به زن، یک نگاه ابزاری بوده و با آن همچون کالایی برای دادوستد رفتار میکنند. برای مثال اگر زن جوانی در یکی از خانوادهها بیوه شود، اوهمچنان تا پایان عمرش زن همان خانواده خواهد بود. اگر شوهرش برادر جوان داشته باشد، مجبور است با او ازدواج کند حتا اگر برادر شوهرش کودک گهوارههم باشد، باید منتظر بماند تا کودک بزرگ شود و باوی نکاح کند. این سنت همین اکنون در میان خانوادههای قبایل پشتون به قوت و شدَّت خود وجود دارد. در حالیکه آیۀ صریح قرآن مسلمانان را به صراحت از به میراثبردن زنان بازداشته است: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسَاءَ کَرْهًا». [النساء:۱۹]. (ای آنانیکه ایمان آورده اید! بر شما حلال نیست که زنان به جبر و اِکراه به اِرث ببرید!). اتفاقا زمینۀ نزول این آیه دقیقا همین سنخ افراد است. چون «درجاهلیت پیش از اسلام، اگر مردی میمُرد، صلاحیت تصرف در زندگی اورا یا پسرش یا یکی از نزدیکانش داشت، اگرمیخواست اورا به ازدواج کسی در میآورد و اگر میخواست اورا جبرا نزد خود نگهمیداشت تا زمانی که مرگ به سراغش بیاید. خداوند به وسیلۀ آیه این رفتار زشتشان را حرام قرار داد. ابن عباس میگوید طرف خطاب آیه مردی است که زنی را با وجودی که آن زن دوستش ندارد، جبرا در قید نکاح خود نگهمیداشت تا مجبور شود از مهرش بگذرد و برای رهایی از چنگال مرد، فدیه بدهد و نجات یابد.» (طبری، ۱۴۰۲هــ.، ج۱ ص: ۱۴۵). اینگونه «در جاهلیت آزار و اذیت زنان به یک فرهنگ تبدیل شده بود، آنان زنی را که همسرش فوت کرده بود، از ازدواج با مرد دیگر مانع میشدند و تمام آزادیهایش را سلب میکردند تا اینکه مرگ به سراغش میآمد.» (بن غایب، ۱۴۴۳، ص: ۷۰). بعد از ذکر این همه، نیاز نیست که زمینۀ نزول آیه را با واقعیت فرهنگی رایج در بین اقوام پشتون، سربدهیم و تطبیق دهیم.
نمونه دیگر؛ مرحوم مولانا شیخ میر سمیعُالحق که ازعلمای سرشناس ولایت ننگرهار بود، باری در دورۀ تفسیر قرآن در روند بیان محاسن جهاد حکایت میکرد: تا سالهای جهاد و مقاومت مردم افغانستان علیه اشغال شوروی وقت، درولسوالی« شینوار» ولایت ننگرهار بازاری وجود داشت به نام «پیشپلق».
دراین بازار، مردانی همسر خودرا چادریپوش کرده میآوردند و در یک قطار ایستاد میکرند و خود از میان زنان دیگری که در صف ایستادهاند، یکی را انتخاب (یا به قول عامیانه خوش میکرد) و با خود به خانه میبرد. مردان داوطلب برای انتخاب و تشخیص جنس نفیس و بدیلِ زن خود، فقط اجازه داشتند که دستهای زنان را- که از حدود بندهای دستشان پایینتر از چادری بیرون کشیده میبود- ببینند. به دلیل اینکه مولانا انسان دانشمند، روشن، پاکاندیش، خوشاندیشه، روشندل، پارسا و نسبت به همگنانش با انصاف و عادل بود، این مضمون را ازوی اینجا نقل کردیم. علاوه براین، بنده (نگارنده) بعدها برای تأیید و تأکید هرچه بیشتر موضوع، این حکایت را از یک دوست صمیمیام که باشندۀ اصلی این ولایت است، پرسیدم تا صحت این خبر از چند طریق برایم تأیید شود، دوست من نیز-که یادش به خیرباد!- این داستان را تأیید کرد.
نمونۀ دیگر؛ مسألۀ نپرداختن میراث به زنان در جامعۀ پشتون است که متأسفانه این سنت تا هنوز به قوت خود باقیست و حتا در بین روشنفکران و سیاستمداران این تبار این مسأله درست حل نشده است. یعنی هنوزهم هستند افراد و اشخاصیکه همه عمر خودرا در پایتخت سپری کردهاند و به جایگاههای بلند سیاسی، اجتماعی و حتا فرهنگی رسیدهاند اما هنوز از دادن میراث به خواهران و در برخی موارد به برادرانشان امتناع دارند. البته مسأله نپرداختن میراث به زن و برخی نگاههای بدوی و قبیلهای نسبت به زنان، یگان یگان جاها در قومهای غیر پشتون نیز وجود دارد ولی نه به شدتیکه در جامعه پشتون هست چون این کار، جزئی از فرهنگ قبیلهای آنان است و پشتکردن به آن به معنای زیرپاکردن رسمها و ارزشهای قبیله است. اینها و مثالهای دیگر در جامعه پشتون بیانگر این حقیقت اند که موجودی به نام زن در میان اقوام و قبایل پشتون حیثیت کالا و متاع را دارد، لذا خواستهها، کرامت انسانی و آزادیهای خصوصی و عمومی او، برایشان اهمیتی ندارد، بنا براین، توقع رفتار انسانی و خوب در برابر زنان، از گروهیکه مسأله انسانبودن زن برایشان هنوز در هالهای از ابهام و تردید است، یک توقع بیجاست.
زمینۀ تباری
عامل دیگر در برخورد طالبان با سایر اقوام ساکن در افغانستان/خراسان، انگیزه تباری و قومی است. متأسفانه این بیماری در بین آنان چنان فراگیراست که در طیفهای مختلف قومی، فکری و مذهبی این قوم، یافتن استثنا خیلی دشوار است. در این میان خطرناکترین شان گروه طالبان و علمای دینی این قوم است که مسأله برتریجویی زبانی و تباری را با ظاهردین و جامه مذهب لاپوشانی میکنند. انگیزه و اندیشۀ برتریجویی قومی باعث شده که نگاه برتریجویان این قوم به سایر اقوام ساکن در این مرز بوم، یک نگاه ثانوی باشد. این اخلاق زشت، از دور اول تا اکنون آنان را تا سرحد فتوای تملیک زنان اقوام دیگر از جمله تاجیکها و هزارهها تشویق کرده است. به باور برخی از آنان زنان و دختران غیرپشتون به ویژه تاجیک و هزاره، برایشان حیثیت کنیز را دارد و حق هرنوع استفاده از آنان را دارند. برای مثال هفته نامه امید در شماره مسلسل ۳۳۲، سال هفتم، دوشنبه ۹ سنبله ۱۳۷۷ به نقل از هفته نامه مجاهد آورده است که در اوج جنگهای طالبان با دولت اسلامی به رهبری شهید پروفیسور برهان الدین ربانی، خطیبان گروه طالبان درولایتهای جنوب شرقی به ویژه خوست جنوبی، در خطبههای نماز جمعه علنا به مردم فتوا میدهند که «زنان اقوام هزاره و تاجک شرعا قابل تصرف اند». خوب این بحث که آن کدام روایت شرعی است که برای آنان حق تصرف زنان تاجیک و هزاره را داده؟ جز تفسیر انحرافی (تحریف) روایتهای دینی و بیماری برتریجویی تباری، مگر چیزی دیگری میتواند باشد؟
خلاصه اینکه از دیدگاه این گروه، زن به صورت عام چندان جایگاه انسانی و کریمانهای ندارد چه برسد که بحث جایگاه زن درجامعه، دادن حق تحصیل به آن، آزادیهای خصوصی و عمومی و نیز حق انتخاب و انتخابشدن، مشارکت در سیاست و فعالیت در زمینههای فرهنگی و اجتماعی، برایشان کدام مسألهای باشد. تازه، نگاه آنان به زنان غیر پشتون نیز، یک نگاه دومی و غیر انسانی بوده و از دیدگاه آنان زنان غیرپشتون حیثیت کنیز را دارد و ناگفته پیداست که پشتِ سر چنین نگاهی چه نوع باورها و اندیشههای غرضآلودی نسبت به زنان و مردان اقوام غیر پشتون، نهفته است؟
منابع:
بن غایب، عبدالعزیز بن سعید. (۱۴۴۳هــ.). نزهه العقول فی صحیح اسباب النزول. الطبعه الأولی. مکتبه بن فهد.
طبری، ابی جعفر محمد بن جریر. (۱۴۰۲هــ.). مختصر تفسیر طبری. اختصار و تحقیق: محمد علی صابونی و صالح احمد رضا. چاپ اول. بیروت: دار القرآن.
هفته نامه امید، شماره بیستم، سال هفتم، دوشنبه ۹ سنبله ۱۳۷۷، شمارۀ مسلسل ۳۳۲: زنان اقوام هزاره و تاجک شرعا قابل تصرف اند.


