خبرگزاری راسک: به نقل از الجزیره، در روزگاری که جهان به فروپاشی نظم جهانیِ تحت رهبری ایالات متحده چشم دوخته است، دونالد ترامپ ـ رییسجمهور آمریکا ـ با استقرار نیروهای گارد ملی در شهرهایی چون شیکاگو و پورتلند، چهرهی تازهای از امپراتوری آمریکا را به نمایش گذاشته است؛ امپراتوریای که اکنون بهجای کشورهای بیگانه، در درون مرزهای خود اعلام جنگ میکند.
ترامپ اخیراً در دفاع از تصمیم خود برای اعزام نیروهای نظامی به شیکاگو گفته بود: «وضعیت این شهر احتمالاً بدتر از بسیاری از شهرهای جهان است. شما میتوانید به افغانستان بروید و احتمالاً از میزان جرم و جنایت ما حیرت کنید.»
این مقایسهی تحقیرآمیز با افغانستان ـ کشوری که دو دهه قربانی ماشین جنگی آمریکا بود ـ آشکارا نشان میدهد که چگونه امپراتوریای که روزی برای «نجات جهان» شمشیر میکشید، امروز با همان منطق جنگ، شهروندان خود را تهدید میکند.
اما واقعیت تلختر است: بسیاری از مردم افغانستان، که هنوز ویرانههای مداخلات آمریکا و خشونتهای طالبان را بر دوش میکشند، امروز شاید با شگفتی به تماشای آمریکایی بنشینند که در آینهی جنگهایش، خودش را میبلعد.
ترامپ، در یک موضعگیری نگرانکننده گفته است: «باید از این شهرهای خطرناک بهعنوان میدان آموزش نظامی استفاده کنیم.» این سخن یادآور همان سیاستهایی است که ارتش آمریکا در افغانستان به کار میبرد؛ استفاده از جوامع فقیر بهعنوان میدان آزمایشِ خشونت و کنترل.
اکنون همان منطق در خیابانهای شیکاگو و پورتلند بهکار گرفته میشود؛ گویی افغانستان و آمریکا در دو سوی یک فروپاشی واحد ایستادهاند.
دولت ترامپ، شهرهای دموکراتنشین را «مناطق جنگی» خوانده و نظامیان را برای سرکوب تظاهرات مسالمتآمیز به آنجا فرستاده است. معترضان آمریکایی که علیه بیعدالتی و سیاستهای ضد مهاجرتی فریاد میزنند، اکنون همان تجربهای را از سر میگذرانند که شهروندان افغانستان در سالهای اشغال و سلطهی طالبان تجربه کردند: گاز اشکآور، گلولهی پلاستیکی و حاکمیتی که مردم خود را دشمن میبیند.
در ماه جون، هزاران سرباز گارد ملی و صدها تفنگدار دریایی به لسآنجلس اعزام شدند تا اعتراضات علیه حملات اداره مهاجرت (ICE) را سرکوب کنند. دادگاه فدرال بعداً اعلام کرد که اقدام دولت ترامپ «نقض آشکار قانون» بوده است.
اما ترامپ از این شکستها نمیآموزد؛ او با چهرهای خشمگینتر، کنترل پولیس واشنگتن دیسی را نیز در دست گرفت و صدها سرباز دیگر را بسیج کرد تا با آنچه «افزایش جرم و جنایت» میخواند، مقابله کند؛ در حالی که آمار رسمی خلاف این را نشان میداد.
هیچ چیز برای حکومتهای اقتدارگرا آرامشبخشتر از دیدن نظامیان در خیابان نیست. طالبان نیز در کابل همین تصویر را میسازند: سربازان با اسلحههای آمریکایی، در برابر ملتی که تنها خواهان زندگی آزادند. تفاوت اینجاست که ترامپ در آمریکا از «امنیت ملی» سخن میگوید و طالبان در افغانستان از «شریعت»، اما هردو یک هدف دارند: حذف آزادی و کنترل مردم از طریق ترس.
در پورتلند، یکی از قضات فدرال ـ که خود توسط ترامپ منصوب شده بود ـ اعزام نیروها را متوقف کرد، اما این توقف موقتی بود. در شیکاگو، صدها نیروی گارد ملی از تگزاس بهرغم اعتراضات و شکایت رسمی دولت ایالت، وارد شهر شدند. در دادخواست مقامات ایالت آمده است: «هیچ آمریکایی نباید زیر سایهی اشغال نظامی کشور خود زندگی کند، صرفاً به این دلیل که رهبرش از او خشمگین است.»
ترامپ تهدید کرده در صورت نیاز، «قانون شورش» مصوب ۱۸۰۷ را فعال میکند؛ قانونی که به او اجازه میدهد حتی بدون موافقت ایالتها، ارتش را در خاک کشور مستقر کند. آخرینبار این قانون در سال ۱۹۹۲ برای سرکوب شورشهای لسآنجلس پس از ضربوشتم «رادنی کینگ» اجرا شده بود؛ شورشی که خود محصول خشونت نیروهای پولیس بود.
از منظر اخلاقی، هیچ کشوری با افزایش حضور نظامی در برابر مردم خود، به عدالت نزدیک نمیشود؛ چنانکه افغانستان نیز با حضور طالبان، نه به امنیت رسید و نه به ایمان. هر دو، قربانی ایدئولوژی خشونت و خودشیفتگی قدرتاند.
ترامپ و متحدانش از مرزهای جنوبی آمریکا نیز میدان آزمایش دیگری ساختهاند. از سال ۲۰۲۱، «عملیات لوناستار» در تگزاس با هدف سرکوب مهاجران اجرا شد. طی آن، سربازان از ایالتهای جمهوریخواه به مناطق مرزی فرستاده شدند و میلیونها دالر مالیات مردم صرف گسترش حضور نظامی گردید ـ همانگونه که طالبان در افغانستان، منابع محدود مردم را برای حفظ ماشین سرکوب خود مصرف میکنند.
در نهایت، همانگونه که طالبان نظام دینی را دستاویز حذف زنان، رسانهها و روشنفکران ساختهاند، ترامپ نیز از واژهی «امنیت» برای مشروعیتدادن به سرکوب و تضعیف قانون استفاده میکند.
وقتی یک ملت دشمن خود را در آینهی داخلی میبیند، امپراتوریاش دیگر پایان یافته است چه در واشنگتن باشد، چه در کابل.
امروز، جهان با دو تصویر همزمان از سقوط قدرت روبهروست: در غرب، امپراتوری آمریکا که در خود میجنگد، و در شرق، رژیم طالبان که در سایهی جهل و تفنگ بر ویرانههای یک ملت نشسته است. هردو، محصول یک منطقاند: ترس از آزادی و نفرت از مردم.
در حالی که آمریکا زیر بار نظامیگری داخلی خم میشود، افغانستان زیر سنگینی طالبان به خاموشی فرو میرود؛ و شاید در هر دو، صدای فروپاشی یک تمدن را بتوان شنید تمدنی که عدالت و انسانیت را قربانی قدرت کرد.
الجزیره: آمریکا اکنون همان کاری را با شهروندان خود میکند که روزی در افغانستان کرد


