بیعدالتیهای اجتماعی در سرزمین ما پس از صدور فرمان محمدظاهر شاه در سال ۱۳۱۶، روندی روبهافزایش به خود گرفت. در آن دوران، زمینهای مردم به بهانهها و نامهای گوناگون میان مأموران بلندپایه و جنرالان بازنشستهی ارتش تقسیم گردید. همزمان، زبان و هویت تاجیکان بهعنوان یکی از بومیترین اقوام این سرزمین مورد بیمهری قرار گرفت و آسیبهای سنگینی بر فرهنگ و زبان فارسی که روزگاری به اوج شکوه و اعتبار رسیده بود وارد آمد. از جمله این آسیبها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
تبدیل انجمن ادبی زبان و فرهنگ فارسی به «پشتو تولنه»، اقدامی که موجب توقف برنامههای علمی و ادبی به زبان فارسی شد و رشد این زبان را بهشدت محدود ساخت.
مسدود شدن انتشار آثار تحقیقی مجلهی کابل به زبان فارسی و جایگزینی آن با مقالات پشتو.
محدودیت در نشر مقالات فارسی و تشویق و ترویج گستردهی نگارش و چاپ مطالب علمی به زبان پشتو.
وادار ساختن اجباری کارمندان دولت به یادگیری زبان پشتو و بیاهمیت جلوهدادن زبان فاخر فارسی؛ تلاشی که علیرغم فشارها، به نتیجهی دلخواه مجریان نرسید.
الزام یادگیری زبان پشتو در مکاتب و تحمیل آن بر دانشآموزان، اقدامی برخلاف معیارهای آموزشی و اصول انسانی، زیرا در نظام آموزشی مدرن هیچ زبانی نباید به اجبار و به سود یک قوم خاص بر دیگران تحمیل شود.
تغییر نام مناطق و اماکن متعلق به تاجیکان و سایر اقوام به نامهای پشتو؛ اقدامی که ریشه در برتریجویی قومی داشت و موجب تنشهای تاریخی و فرهنگی شد.
بهعنوان نمونه، نامهای تاریخی و ریشهدار همچون سبزوار به «شیندند»، شاهقلان به «پشتونزرغون» و چهلستون بلخ به «غندان» تغییر یافتند. همچنان در ساختار اداری و نظامی کشور، واژههای فارسی کنار گذاشته شد و اصطلاحات جدیدی چون تورن، جگرن، ولسوالی، پوهاند و پوهندوی جایگزین آن گردید؛ رویکردی که بهروشنی بیانگر نادیدهگرفتن ارزشهای زبانی و فرهنگی دیگر اقوام بود.
این سیاستها تنها بخشی از مجموعهی اقدامهای تبعیضآمیز و سازمانیافتهای بود که مردم ما طی دههها از آن آسیب دیدهاند؛ اقدامهای که در بسیاری از موارد مانع رشد و توسعهی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور شده و ملت را از مسیر پیشرفت بازداشته است.
نویسده این یادداشت به آن است که در شرایط کنونی، زمانی که بسیاری از ما در آوارگی و غربت، سنگینی بیوطنی را بر دوش میکشیم ـ بیش از هر زمان دیگر نیازمند شناخت واقعیتهای تاریخی و تعیین ارزشها و خطوط قرمز ملی خود هستیم. تنها از این راه میتوانیم پس از پیروزی مردممان، مسیر مبارزه برای احیای شکوه ازدسترفته و بازگرداندن ارزشهای پایمالشده را مشخص کنیم.
بیتردید، مسوولیت اصلی این مبارزه بر دوش نسل جوان و فرهیختهی کشور است؛ نسلی که با مطالعهی تاریخ درمییابد چه اندازه بیعدالتیها و فشارهای ساختاری بر مردم ما تحمیل شده است.
اکنون زمان آن فرا رسیده که بایستیم، تاریخ را بازخوانی کنیم و برای فردایی بهتر، برنامه و هدفی روشن داشته باشیم.
امیر آریایی


