در جهان معاصر، جنگها بیش از آنکه در میدانهای نظامی تعیین تکلیف شوند؛ در عرصهی روایتها و رسانهها شکل میگیرند.
رسانهها نه تنها ابزار اطلاعرسانی؛ بلکه سازوکارهای تولید معنا و جهتدهی به افکار عمومیاند. در این میان، جامعهی تاجیک افغانستان با چالشهای متعددی مواجه است؛ از جمله فقدان روایت روشن و راهبردی. این چالش پیامدهای عمیقی بر جایگاه اجتماعی و سیاسی آنان بر جای گذاشته است، تا آنجا که پرسش بنیادین امروز نسل جوانشان: «ما برای چه میجنگیم و برای چه باید بجنگیم؟» بیپاسخ مانده است.
گروهی در پی هماهنگی منافع خود با سران افغان در چارچوب روایت جمهوریت و تمرکزگراییاند؛ گروه دوم مدعی صدارتیاند و چشم به جایگاه دوم دوختهاند؛ گروه سوم خواهان نظام فدرالی هستند؛ و گروه چهارم که تازه وارد میدان شدهاند، تجزیه را تنها راهحل و رهایی از ستم تاریخی میدانند؛ هرچند جریان چهارم هنوز با احتیاط عمل میکنند.
با این حال، برای تحقق هر یک از این روایتها و اندیشهها؛ هیچ رسانهی قدرتمندی در اختیار ندارند که افکار عمومی جامعهی خود را سمت و سو دهند.
دوم. کوتاهاندیشی رهبران تاجیک؛
رهبران حوزهی تاجیک در دو دههی اخیر نتوانستند رسانهای بیطرف و راهبردی ایجاد کنند که بازتابدهندهی منافع و دغدغههای بیست میلیون جامعهی تاجیک افغانستان باشد. رسانههایی که ایجاد کردند، عمدتاً شخصی و تجاری بودند و بیشتر به انعکاس فعالیتهای فردی و غیرراهبردی میپرداختند. این وضعیت موجب شد چنین رسانههایی نه مخاطب گستردهای بیابند و نه توانایی شکلدهی روایت جمعی را داشته باشند و در نهایت به خاموشی رفتند. پیامد این روند، بیصدایی جامعهی تاجیک افغانستان در سطح منطقه، جهان و داخل کشور است.
اما در مقابل، دیگران توانستند با بهرهگیری از نیروی انسانی تاجیکان به غول رسانهای منطقهای و جهانی تبدیل شوند. برای نمونه، شبکهی «طلوع»؛ اگرچه بخش قابل توجهی از کارمندان این رسانه از میان جوانان تاجیک بودند؛ اما مدیریت و تصمیمگیران اصلی دیگران بودند. این امر سبب شد افکار عمومی عمدتاً در راستای منافع گروههای غیرتاجیک شکل گیرد. کارمندان تاجیک، بهرغم آگاهی از این واقعیت تلخ؛ اما به دلیل فقدان حمایت نهادی سکوت پیشه میکردند و کماکان چنین وضعیتی جریان دارد.
نقش طلوع در تضعیف جمهوریت و تغییر روحیهی نیروهای مسلح؛ بهویژه از طریق اعلام مکرر بیفایده بودن جنگ، قابل چشمپوشی نیست. این رسانه مطابق دستور اتاقهای فکر غربی عمل میکرد و به ابزاری قدرتمند بدل شده بود. همین رسانه ای که مدعی آزادی بیان بود؛ پس از فروپاشی جمهوریت، چهرهای متفاوت به خود گرفت و در چارچوب راهبردهای جدید جریانهای داخلی و خارجی عمل کرد و میکند. این تغییر نشاندهندهی وابستگی ساختاری رسانهها به اتاقهای فکر بیرونی و فقدان استقلال واقعی در روایتسازی است.
سوم. پس از تسلیمی قدرت؛
جریانهای غربی پس از تسلیمی قدرت، رسانههای دیگری را با نام «افغانستان اینترنشنال» و سپس «آمو» را راه اندازی کردند. اگرچه تاجیکان در سطح تولید محتوا و اجرا در این دو رسانه همچون طلوع حضور دارند؛ اما مدیریت و تصمیمگیریهای کلان همچنان در اختیار دیگران است. این وضعیت موجب شده است که تاجیکان عملاً همانند طلوع نقش تزئینی داشته باشند. این امر نشان میدهد که این رسانهها؛ بهویژه افغانستان اینترنشنال، در بازنمایی روایت فرهنگی تاجیکان نه تنها بیطرف نیست؛ بلکه عملا به تضعیف آن پرداخته است. برای نمونه، سالهاست نسل جدید جامعهی تاجیک با صدای بلند اعلام میکند که «ما افغان نیستیم» و این امر به یک دغدغه و بیداری عمومی تبدیل شده است؛ اما این رسانه همچنان همهی مردم افغانستان را «افغان» خطاب میکند که یک دشمنی آشکار است.
تحولات اخیر در سیاستهای رسانهای؛ بهویژه در افغانستان اینترنشنال، نشان میدهد که مسائل قومی و هویتی تاجیکان کمتر بازتاب داده میشود و به جای آن، تلاش میگردد روایتهای آنان در قالب پروژهی «وحدت ملی خیالی» بازتعریف شود. این تغییر رویکرد، بهطور بالقوه میتواند به حذف تدریجی روایتهای اصیل تاجیکان و جایگزینی آن با روایتهای تاریخ مند استخباراتی غربی دیگرگون شود. تبلیغات گستردهی این روزهای این رسانه؛ مبنی بر وحدت ملی و شعار «ما همه افغانیم» و اینکه نباید در شرایط کنونی چنین مسائلی مطرح شود؛ همه از یک منبع سرچشمه میگیرد.
روی هم رفته، جامعهی تاجیک برای برونرفت از این وضعیت نامطلوب، نیازمند ایجاد رسانههای مستقل، راهبردی و هدفمند اند؛ رسانههایی که اولویت آنها روایت، منافع و خواست راهبردی جامعهی تاجیک باشد. این ضرورت بیش از هر زمان دیگر احساس میشود.
جلالی


