نویسنده: امیر زمان
خبرگزاری راسک: به نقل از اوراسیا ریویو، از سوم تا پنجم دسامبر، بروکسل میزبان نشستی کمسابقه بود که میتواند مسیر آینده سیاسی افغانستان و حتی امنیت داخلی اروپا را دگرگون کند. این نشست به ابتکار «دیپلومات مستقل» (ID) و «بنیاد اروپایی برای دموکراسی» (EFD) برگزار شد و در آن، اپوزیسیون دموکراتیک افغانستان در کنار نمایندگان پارلمان اروپا، نهادهای اتحادیه اروپا و شماری از دولتهای اروپایی گرد هم آمدند تا نقشهراهی برای گذار افغانستان به نظامی دموکراتیک، فراگیر و پاسخگو تدوین کنند و مقابله با استبداد روبهگستر طالبان را در دستور کار قرار دهند.
افغانستان امروز نمونهای تمامعیار از یک دولت در مسیر فروپاشی است؛ کشوری منزوی، گرفتار ورشکستگی اقتصادی، خفهشده در فضای سرکوب اجتماعی و تبدیلشده به بستری مناسب برای فعالیت شبکههای تندرو.
طالبان نه قانون اساسی دارند، نه مشروعیت مردمی و نه اعتبار بینالمللی. ساختار سیاسی آنان بسته، غیرپاسخگو، چندپاره و متکی بر ارعاب است؛ تصمیمها در حلقههای محدود روحانیون غیرمنتخب گرفته میشود و توسط شبکههای موازی امنیتی اجرا میگردد.
طالبان تقریباً تمام تعهداتشان در «توافق دوحه» (۲۰۲۰) را زیر پا گذاشتهاند:
گفتوگوی ملی را آغاز نکردند،
دولت فراگیر تشکیل ندادند،
گروههای تروریستی را مهار نکردند،
نهادهای خدماتی را تعطیل کردند،
و ساختار حکومتداری را فرسودهتر ساختند.
اقوام تاجیک، هزاره و ازبک که حدود بیشترین درصد جمعیت افغانستان را تشکیل میدهند ـ عملاً از ساختار قدرت حذف شدهاند. در میان پشتونها نیز طالبان تنها نماینده یک جریان ایدئولوژیک تندرو هستند که از حمایت اکثریت پشتون های دیگر برخوردار اند. در یک نظام واقعاً نماینده، ترکیب قدرت بازتابدهنده تنوع مردم افغانستان خواهد بود؛ اما طالبان حکومتداری را به ابزار سلطه تبدیل کردهاند.
فروپاشی اقتصادی، سرکوب سیستماتیک و ناامنی گسترده میلیونها نفر را به مهاجرت وادار کرده است. این موج جمعیتی ابتدا همسایگان را تحت فشار قرار داد و سپس بهسوی اروپا سرازیر شد.
در کنار آن، خطر نفوذ عناصر افراطی در مسیر مهاجرت افزایش یافته است. نمونه اخیر، برگزاری مراسم دعای غایب در فرانسه برای وابستگان عامل حمله واشنگتن است؛ حملهای که در آن یک تبعه (پشتون) افغانستانی دو سرباز گارد ملی امریکا را کشت. این رخدادها یادآوری میکند که افراطگراییِ تغذیهشده در افغانستان میتواند مستقیم وارد اروپا شود.
بیتفاوتی به وضعیت افغانستان، بهمعنای پذیرش تهدید مستقیم امنیتی در داخل مرزهای اروپاست.
ابتکار دیپلومات مستقل، و بنیاد اروپایی برای دموکراسی کوششی برای تغییر این معادله است؛ تلاشی برای آنکه جهان بهجای عادیسازی رفتار طالبان، صدای نیروهای دموکراتیک افغانستان را تقویت کند. اما این رویکرد تنها زمانی موفق میشود که بر چند اصل کلیدی استوار باشد:
۱. گذار سیاسی بدون مشارکت همه گروههای قومی و سیاسی ممکن نیست
انحصار قدرت توسط طالبان، نسخهای برای بحران دائمی است.
۲. استفاده طالبان از خاک افغانستان برای پناه دادن به گروههای تروریستی باید خط قرمز باشد
حضور داعش-خراسان، القاعده و شبکههای مشابه تهدیدی برای منطقه و اروپا است.
۳. گروگانگیری و دیپلماسی فشار طالبان باید متوقف شود
این رفتارها اصول اساسی روابط بینالملل را نقض میکند.
۴. حقوق زنان و دختران غیرقابل مذاکره است
حق آموزش، کار، تحرک و مشارکت مدنی باید بهصورت کامل تضمین شود.
۵. کمکهای بشردوستانه نباید ابزار فشار طالبان شود
میلیونها افغانستانی به کمک فوری نیاز دارند و سیاسیسازی کمکها غیرقابل قبول است.
الگوی رفتار طالبان روشن است:
در زمان فشار وعده میدهند؛ با کاهش فشار تعهدات را نقض میکنند.
حکومتشان همچنان تکقومی است.
سیاستهایشان زنستیزانه و واپسگراست.
اقتصاد را ناکارآمدتر کردهاند.
ارتباطشان با گروههای تندرو برقرار است.
و در داخل نیز با شکافهای جدی، رقابتهای قدرت و اختلافهای جناحی روبهرو هستند.
بحران انسانی افغانستان از گرسنگی تا فروپاشی خدمات تصادفی نیست؛ محصول مستقیم ایدئولوژی و ناکارآمدی طالبان است.
حمایت از اپوزیسیون دموکراتیک افغانستان تنها یک موضع اخلاقی نیست، بلکه یک ضرورت استراتژیک است.
افغانستان باثبات و فراگیر، برگ برنده امنیت جهانی است؛
افغانستان منزوی و تحت سلطه افراطگرایان، تهدیدی گسترده.
نشست بروکسل یک پیام روشن دارد:
اروپا قصد ندارد طالبان را به رسمیت بشناسد؛ اروپا میخواهد مردم افغانستان را توانمند کند.
اگر این روند با اراده سیاسی ادامه یابد، میتواند به نقطه عطفی برای بازگشت افغانستان به مسیر ثبات و دموکراسی تبدیل شود.
اروپا بهجای تعامل با طالبان، حمایت از نیروهای دموکراتیک را در دستور کار قرار داد


