نویسنده: دکتر صاحبزاده محمد عثمان
خبرگزاری راسک: اوراسیا ریویو در یادداشتی تحلیلی نوشته است که بازگشت طالبان به قدرت نهتنها به پایان بیثباتی سیاسی افغانستان نینجامید، بلکه صرفاً شکل آن را تغییر داد. تازهترین نشانه نگرانکننده، موج خونریزی در شمالشرق کشور است. انفجار راکتی در ۲۸ نوامبر ۲۰۲۵ در فیضآبادِ بدخشان نشان میدهد که ساختار سیاسی افغانستان پس از ۲۰۲۱ تا چه اندازه از هم گسسته است. درگیری پانزدهدقیقهای در یکی از حساسترین مناطق امنیتی که به کشته و زخمیشدن نیروهای طالبان انجامید، تنها یک شکست تاکتیکی برای حاکمیت کابل نیست؛ بلکه علامتی سیاسی از تشدید مقاومت مسلحانه، منازعات داخلی و گسترش بحران مشروعیت است بحرانی که مدیریت امنیتیِ سختگیرانه و سرکوبمحور طالبان نتوانسته آن را مهار کند.
طالبان که زمانی فتح خود را «پاکسازی جنگ بیپایان» معرفی میکرد، اکنون با واقعیتی ناخوشایند روبهروست: تسلط بر پایتخت الزاماً به معنای اقتدار سراسری نیست. حمله جبهه آزادی افغانستان به یک پایگاه مستحکم نشان میدهد مقاومت فعال است و بر بستر خصومتهای محلی، تنشهای قومی و احساس طرد سیاسی رشد میکند. سیاستهای تمرکزگرایانه و رویکردهای امنیتیِ سختگیرانه طالبان، بهویژه در بدخشانِ تاریخیِ مخالف تمرکز قدرت، این تصور را تقویت کرده که حاکمان کابل «بیگانه»اند تصوری که سرکوب سیستماتیک طالبان ناخواسته به آن دامن زده است.
به گزارش اوراسیا ریویو، خطر کنونی فقط به حضور مخالفان مسلح محدود نمیشود؛ بلکه به لایهلایهشدن منازعهها بازمیگردد. دیگر با یک تقابل ایدئولوژیک ساده طرف نیستیم. شبکههای قومی، قدرتگزاران محلی، نیروهای امنیتی پیشین و جوامع ناامید از فروپاشی معیشت، هر یک بهطور پراکنده وارد میدان شدهاند. این موزاییک مقاومت الزاماً برنامهای منسجم برای براندازی طالبان ندارد، اما فضایی بیثبات میآفریند که در آن خشونت میتواند بیهشدار و در هر نقطه شعلهور شود پیامدی که سیاستهای امنیتیِ قهری طالبان آن را تشدید میکند.
شکافهای درونی طالبان نیز آشکارتر شده است. جنبشی که با انضباط و هدف مشترکِ اخراج نیروهای خارجی زنده ماند، اکنون با چالش حکمرانی روبهروست. اختلاف میان ایدئولوگها و فرماندهان عملگرا، میان جنوبِ عمدتاً پشتون و نیروهای غیرپشتون، و میان فرماندهی محلی و مرکز قدرت در قندهار و کابل، کارآمدی دستگاه امنیتی را تضعیف کرده است. این چنددستگیها واکنشهای هماهنگ به حملات را کند میسازد و نشان میدهد اتکای طالبان به سرکوب، جایگزین حکمرانی کارآمد نشده است.
پیامدهای این فروپاشی داخلی فراتر از آمار میدان نبرد است. حکومتداری در افغانستانِ تحت طالبان با ناپایداری، ترس و فلج اداری شناخته میشود. عدالت میان اجرای سختگیرانه قرائتهای مذهبی و معاملههای قدرت در نوسان است. اقتصادِ گرفتارِ تحریم و انزوا، با رقابتهای درونسیستمی بر سر منابع و مالیات، آسیبپذیرتر شده و مردم را به مهاجرت، قاچاق و پیوستن به میلیشیاهای محلی سوق میدهد چرخهای که سرکوب سیستماتیک طالبان آن را میچرخاند.
بدخشان نمونهای گویاست. مناطق دورافتاده و کوهستانی افغانستان همواره خودمختار بودهاند و وفاداری در آنها بیشتر محلی است تا ملی. ساختار متمرکز و سخت طالبان با این واقعیت سازگار نیست. هر تلاش برای تحمیل قدرت یکنواخت، موج تازهای از نارضایتی میسازد که مهار آن تنها با هزینههای انسانی و سیاسیِ سنگین ممکن است هزینههایی که مشروعیت طالبان را بیش از پیش فرسایش میدهد.
این تحولات، به نوشته اوراسیا ریویو، باید توهم «ثباتِ اقتدارگرا» را در خارج از کشور از میان ببرد. برخی بازیگران بینالمللی به امید مهار بیثباتی، ارتباطات عملی با طالبان را از سر گرفتهاند؛ اما بدخشان نشان میدهد «درِ دیگ» لق شده است. هرچه خشونت داخلی گسترش یابد، خطر سرریز منطقهای از موج پناهجویان تا شبکههای شبهنظامی و همبستگیهای قومی فرامرزی بیشتر میشود؛ خطری که رویکرد امنیتیِ صرف طالبان پاسخی برای آن ندارد.
تلخترین پیامد، هزینه اجتماعی برای مردم افغانستان است. جامعهای خسته از بیش از چهار دهه جنگ، امید داشت پایان اشغال خارجی آرامش بیاورد؛ اما اکنون شاهد بازتولید جنگ در قالبهای محلیتر است. اثرات روانی ویرانگر است: خطوط نبرد نامرئی، دشمنان نامشخص و آیندهای مبهم و این همه در سایه سیاستهای سرکوبگرایانه طالبان تشدید میشود.
رهبری طالبان این رخدادها را «موردی» و حاصل «دخالت خارجی» میخواند؛ توصیفی سیاسی و راحت، اما از نظر تحلیلی تهی. جنبشهای مقاومت در خلأ رشد نمیکنند؛ آنها از شکستهای حکمرانی، حاشیهرانی، سرکوب، فروپاشی اقتصادی و تبعیض قومی تغذیه میشوند.تا زمانی که این زمینهها پابرجاست، گروههای مسلح تازه حتی با بازداشت رهبران یا کشتهشدن نیروها سر برخواهند آورد.
در جمعبندی، خشونت بدخشان صرفاً یک حادثه امنیتی نیست؛ نشانه «فساد ساختاری» است. افغانستانِ امروز به دیگ فشاری میماند که منابع گرما مقاومت مسلحانه، نزاع نخبگان، فروپاشی اقتصادی و ناامیدی اجتماعی یکدیگر را تقویت میکنند. سرکوب به کینه میانجامد، کینه به خشونت، و خشونت به سرکوب بیشتر. این چرخه معیوب، در چارچوب سیاسی کنونیِ طالبان، راه خروجی ندارد.
درباره نویسنده:
دکتر صاحبزاده محمد عثمان، دکترای ژئوپلیتیک از ایتالیا و پژوهشگر پسادکتری دانشگاه شاندونگ چین است. او نویسنده کتاب «رویکردهای متفاوت به آسیای مرکزی: اقتصاد، امنیت و انرژی» (لکسینگتون، آمریکا) است.
طالبان و جنگهای درونیِ روبهافزایش افغانستان


