نویسنده: اولیا جلالی
خبرگزاری راسک: احمد مسعود در دل تاریکی ایستاد؛ اما برخلاف خواست مردمش و در تضاد با مسیر پدرش گام برداشت. انتظار افکار عمومی؛ بهویژه در حوزهی مقاومت، این بود که او همچون پدر بایستد و شعار مبارزهاش همان شعار پدرش: «عملیات برای ادبیات» باشد؛ اما برخلاف این تصور؛ هرچه زمان گذشت علی رغم حمایت های گسترده ای رسانه ای نه تنها شکوفا نشد؛ بلکه روزبه روز پژ مرده تر شد.
بزرگترین اشتباه سیاسی او کنار گذاشتن خط فکری پدر و پیروی از مسیر سیاستمداران پوپولیست، ناکام و بدنام بیست سال گذشته بود؛ همانهایی که پروژهی «وحدت ملی» را به شعار یک طرفه تبدیل کرده بودند. اصطلاحی که حوزهی مقاومت از آن، بیشتر از طالبان نفرت داشت؛ چون زیر سایهی همین شعار، اقوام زیرستم؛ بهویژه تاجیکان در بیست سال پسین از عرش به فرش افتادند و رهبرانشان یکی پس از دیگری حذف فیزیکی شدند.
در ادامهی همین مصلحتگرایی برخلاف منافع مردمیاش، او حتی در نشست وین نیز شهامت بلند کردن پرچم پدر را نداشت؛ اقدامی که موجی از خشم عمومی را برانگیخت. مردم استدلال شان این است که: احترام ما به تو از نام افسانهای پدرت است؛ وگرنه چون تو میلیون ها جوان داریم که هم از لحاظ دانش از تو برتر اند و هم از لحاظ جسامت و سیمایی ظاهری؛ وقتی شهامت ادامهی مسیر پدر را نداری؛ صلاحیت رهبری یک جریان و یک نام بزرگ را هم از دست میدهی.
دومین و مرگبارترین اشتباه سیاسی او، قرار گرفتن زیر چتر ائتلاف با چهرههایی بهشدت بدنام در جامعهی تاجیک؛ چون اتمر و قانونی بود. اشتباهی که جبران آن در کوتاه مدت تقریباً ناممکن است. حالا نیز نهتنها برای اصلاح این لغزشها گامی برنداشته؛ بلکه پا را فراتر گذاشته و در آخرین گفتوگویش اعلام کرده است: «من داعیهی قومی ندارم.»
اگر چنین است؛ پس چرا مدعی جنگ با طالبان هستی؟
پیدایش و هستهگذاری طالبان برای کنار زدن دولت نوپای تاجیکان پس از یک هزار سال بود؛ طرف جنگ کاملاً روشن است. جنگ افغانستان، خواه بخواهیم خواه نه، جنگی قومی است. افغان مدعی است که افغانستان سرزمین اوست و دیگران مهاجرند. سالهاست برای بازگرداندن اقتدار ازدسترفتهاش میجنگد. اگر تو مدعی هستی جنگ قومی نمیکنی؛ پس به قول دوستان ایرانی: غلط میکنی اعلام مقاومت میکنی. مقاومت برای چه؟
اما بهنظر میرسد مسئله جای دیگری است. تمام این عقبنشینیها، پشت کردن به آرمان پدر و تکرار این جمله که «من داعیهی قومی ندارم» نشان میدهد او خود را برای شریک شدن در سفرهی هیبتالله آماده میکند؛ همان فرمول بیست سال گذشته. اما زهی خیال باطل.
نکتهی پایانی این که: اگر احمد مسعود فوراً از این ادبیات امرالله صالح گونه، فاصله نگیرد و خود را اصلاح نکند؛ مردم و نسل قلم بهدست به او رحم نخواهند کرد و همانگونه که در میدان نظامی نقره داغ شد؛ در میدان سیاسی، قلم و افکار عمومی نیز نقرهداغ خواهد شد.
او باید مسیر پدر را برگزیند و از سخنان غیرمسئولانه و خلاف منافع تاجیکان دست بردارد.


