نویسنده: امینه جبار
خبرگزاری راسک: گزارشهای تازه نهادهای بینالمللی ناظر بر امنیت نشان میدهد که فقدان سازوکارهای مؤثر، شفاف و پاسخگو در افغانستان، این کشور را به میدان عملیاتی گروههای تروریستی بدل کرده است. در مرکز این نگرانی، همگرایی فزاینده شاخه داعش خراسان (ISKP) و تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) قرار دارد؛ پدیدهای که در سایه خلأ حاکمیت و ناتوانی طالبان در اعمال کنترل واقعی بر قلمرو کشور شکل گرفته و از فضاهای فاقد قانون برای جابهجایی، بقا و بازسازماندهی بهره میبرد. این همگرایی، محصول ترکیبی از ملاحظات ایدئولوژیک و محاسبات عملیاتی است که ضعف حکمرانی طالبان آن را تسهیل کرده است.
پس از خروج نیروهای ایالات متحده و تسلط طالبان در سال ۲۰۲۱، طالبان وعده دادند خاک افغانستان به سکوی حملات فرامرزی بدل نخواهد شد. با این حال، یافتههای کمیته تحریمهای سازمان ملل و تحلیلگران مستقل نشان میدهد اقدامات طالبان علیه داعش-خراسان و تیتیپی ناهمگون، مقطعی و فاقد راهبرد جامع ضدتروریسم بوده است.
بازداشتها و عملیات محدود، بهجای یک سیاست پایدار، وقفهدار و ناپیوسته اجرا شده و همین امر به شبکههای تروریستی امکان داده تا منشعب شوند، دوباره ادغام گردند و حتی همکاریهای موردی برقرار کنند نشانهای آشکار از نبود نظارت سیستماتیک و گزارشدهی شفاف در ساختار طالبان.
فشار عملیات ضدتروریستی در داخل پاکستان، عامل مهمی در جابهجایی نیروهای داعش-خراسان و تیتیپی به آنسوی مرز بوده است. بخشی از این افراد بهطور ظاهری تسلیم شدهاند، اما گروهی دیگر در میان جمعیت محلی جذب یا به مناطق کمحکمرانی افغانستان منتقل شدهاند. هرچند طالبان مدعی نگهداشت برخی عناصر در بازداشتاند، مرزهای باز، نظارت ضعیف و اختلاط شبکهها عملاً امکان بازگشت و بازپیوند این نیروها به تیتیپی را فراهم کرده است؛ واقعیتی که کارآمدی ادعاهای طالبان را زیر سؤال میبرد.
پیوند روبهتغییر داعش-خراسان و تیتیپی بیش از آنکه ایدئولوژیک باشد، عملگرایانه است. اختلافات تاریخی دو گروه بر سر رهبری و اولویتها پابرجاست، اما شواهد نشان میدهد رهبران تیتیپی از تقابل علنی با داعش-خراسان پرهیز کرده و تمرکز خود را بر هدفگیری دولت پاکستان گذاشتهاند. این رویکرد، همزیستی خاموش و همکاریهای لجستیکی و نیروی انسانی را ممکن ساخته است. برای داعش-خراسان که زیر فشار مستمر عملیاتی قرار دارد پناهگرفتن در شبکهها و فضاهای رهاشده تحت حاکمیت طالبان فرصتی برای بقا و تجدید قواست.
حکمرانی نامتوازن طالبان این همگرایی را تسهیل کرده است.
در برخی مناطق، گروههای شورشی با حداقل مزاحمت به جذب نیرو میپردازند و وفاداریها را جابهجا میکنند؛ نه لزوماً بهدلیل حمایت رسمی، بلکه به سبب نبود کنترل مؤثر. تجربه تاریخی نشان میدهد فضاهای بیحاکمیت، کانون دگردیسی و یادگیری متقابل گروههای مسلحاند و این دقیقاً همان خلائی است که ناتوانی نهادی طالبان ایجاد کرده است.
در عین حال، سادهسازی افراطی راهگشا نیست. طالبان با فشارهای داخلی از جمله بحران ارزی، فقدان شناسایی بینالمللی و تهدیدهای امنیتی بهویژه حملات داعش-خراسان علیه نیروها و تأسیساتشان مواجهاند. اما این واقعیتها قصور ساختاری را توجیه نمیکند. محتملتر آن است که توان محدود، رهبری ناپیوسته و اولویتدادن به بقای رژیم، تعهدات گسترده ضدتروریسم را به حاشیه رانده است؛ نتیجهای که هزینه آن را امنیت منطقهای میپردازد.
پیامدهای همگرایی داعش-خراسان –تیتیپی فراتر از افغانستان است. برای پاکستان، حضور این نیروها در آنسوی مرز ریسک خشونت فرامرزی و فرسایش امنیتی طولانیمدت را افزایش میدهد. کشورهای آسیای مرکزی نیز نگراناند که فضاهای رهاشده افغانستان به مسیر عبور، جذب نیرو و عملیات پنهان بدل شود. در سطح کلان، وجود پناهگاههای تروریستی، صلح منطقهای و کارآمدی تلاشهای بینالمللی ضدتروریسم را تضعیف میکند پیامدی مستقیم از ناتوانی طالبان در اعمال حاکمیت پاسخگو.
این تحولات، روایتهایی را که مسئولیت را به خارج نسبت میدهند، تضعیف میکند. ادغام عناصر داعش-خراسان در شبکههای تیتیپی در داخل افغانستان نشان میدهد کانون شبکهسازی و تحرک، در جغرافیایی شکل گرفته که بهجای کنترل مؤثر، تحمل وضعیت موجود بر آن حاکم است. این امر، ادعای نقش پاکستان بهعنوان پناهگاه اصلی داعش-خراسان را به چالش میکشد.
پاسخ مؤثر، کالیبره و چندلایه است. تجربه نشان داده اتکای صرف به زور، شبکههای فراملی را از میان نمیبرد. اشتراک اطلاعات، مدیریت هماهنگ مرزها و سازوکارهای نظارتی منطقهای ضروری است.
همزمان، درگیرساختن مقامهای افغانستان بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم برای گزارشدهی شفاف، پاسخگویی و اقدامات قابل سنجش ضدتروریسم اهمیت حیاتی دارد؛ حوزههایی که طالبان تاکنون در آنها کارنامهای قانعکننده ارائه نکردهاند.
در بلندمدت، پرداختن به ریشههای ساختاری افراطگرایی از جمله آوارگی، فقر اقتصادی و فقدان مشارکت سیاسی کلید ثبات است. فضاهای بیحاکمیت صرفاً جغرافیا نیستند؛ محصول حکمرانی ناکارااند که گروههای مسلح از آن بهرهبرداری میکنند. بدون ارتقای حکمرانی، ظرفیت اجرایی و اعتماد منطقهای، افغانستان همچنان زمین حاصلخیز تطبیق و بازتولید تروریسم فراملی باقی خواهد ماند.
جمعبندی: همگرایی داعش-خراسان و تیتیپی در افغانستان بیش از آنکه سیاستی آگاهانه باشد، برآیند عملگرایی شبهنظامیان در فضاهای رهاشده است؛ اما خطر آن واقعی و گسترده است. مهار این روند، مستلزم اجرای قاطع، همکاری منطقهای، شفافیت و تابآوری بلندمدت است اموری که بدون اصلاح جدی در شیوه حکمرانی طالبان دستیافتنی نخواهد بود.


