نویسنده: زلمی نشاط
خبرگزاری راسک: در افغانستان امروز، گروه طالبان سیاست حذف فرهنگی و زبانی را با شدتی بیسابقه دنبال میکنند؛ سیاستی که یادآور نخستین دوره حاکمیت آنان در سالهای ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ است. این گروه پس از بازگشت به قدرت در سال ۲۰۲۱، تلاش سازمانیافتهای را برای بهحاشیهراندن زبان فارسی (دَری) و تحمیل زبان پشتو بهعنوان تنها زبان «ملی» آغاز کردهاند؛ اقدامی که بخشی از یک پروژه بزرگتر برای یکسانسازی اجباری فرهنگی و سرکوب تنوع هویتی در افغانستان است.
طالبان در این روند، نهتنها زبان، بلکه نمادهای تمدنی مشترک منطقه را نیز هدف گرفتهاند. نمونه بارز آن، ممنوعیت جشن نوروز است؛ جشنی با ریشههای عمیق در بلخ، یکی از کهنترین مراکز تمدن فارسی. طالبان که نوروز را در دهه ۹۰ میلادی ممنوع کرده بودند، پس از ۲۰۲۱ نیز بار دیگر آن را حذف کردند؛ در حالیکه این جشن در بسیاری از کشورهای منطقه از ایران و تاجیکستان تا ترکیه و حتی سوریه به رسمیت شناخته میشود. این برخورد طالبان نشاندهنده دشمنی آشکار آنان با هرگونه میراث فرهنگی فراملی و غیرایدئولوژیک است.
سیاست طالبان در واقع ادامه تاریخی پروژهای است که از زمان شکلگیری «دولت افغانستان» در دوره امیر عبدالرحمن خان آغاز شد؛ زمانی که هویت ملی بر پایه یک قرائت محدود قومی–زبانی تعریف گردید. اما طالبان این الگو را به شکلی افراطیتر و خشنتر بازتولید کردهاند: حذف تنوع، تحمیل یک روایت واحد، و تبدیل دولت به ابزار مهندسی هویت.
در دهههای گذشته نیز تلاشهایی برای تحمیل زبان پشتو بهعنوان زبان اداری و آموزشی صورت گرفت که عملاً شکست خورد و دوباره جای خود را به فارسی داد؛ زیرا فارسی بهعنوان زبان میانجی تاریخی اقوام مختلف افغانستان عمل میکند. طالبان دقیقاً از همین ویژگی هراس دارند: زبانی که نماد پیوند، تکثر و گفتوگوی تمدنی است، با منطق انحصارگرای آنان سازگار نیست.
در همین چارچوب، تغییر نام سرویس فارسی بیبیسی افغانستان به «بیبیسی دَری» نیز واکنش گستردهای برانگیخت. بیش از ۱۸۰ چهره فرهنگی از افغانستان، ایران و تاجیکستان در نامهای سرگشاده هشدار دادند که تفکیک «دری» و «فارسی» بهعنوان دو زبان جداگانه، اقدامی سیاسی و گمراهکننده است که ناخواسته در راستای همان روایت دولتی عمل میکند که طالبان امروز به شکل خشنتری دنبال میکنند.
قانون اساسی ۱۹۶۴ افغانستان نام «دری» را بهصورت رسمی وارد کرد، اما بسیاری از پژوهشگران این تغییر را اقدامی سیاسی از سوی حاکمان وقت برای ساخت هویت ملی مصنوعی میدانند؛ هویتی که طالبان اکنون آن را به ابزار حذف سیستماتیک دیگر هویتها تبدیل کردهاند.
موضوع فقط زبان نیست. نزاع بر سر «دری یا فارسی» در واقع نزاع بر سر حق دیدهشدن، حق تعلق و حق شهروندی برابر است. طالبان با حذف زبان فارسی از نهادهای رسمی، آموزش و رسانه، عملاً میلیونها شهروند غیرهمسو با روایت ایدئولوژیک خود را به حاشیه راندهاند.
در تجربههای تاریخی مشابه از اوکراین تحت اشغال روسیه تا سیاستهای زبانی ترکیه علیه کردها زبان همواره ابزار سلطه سیاسی بوده است. طالبان نیز دقیقاً همین مسیر را طی میکنند: بازتعریف هویت از بالا، حذف حافظه جمعی، و مشروعیتبخشی به سلطه از طریق مهندسی فرهنگی.
در نهایت، آنچه طالبان دنبال میکنند نه «وحدت ملی»، بلکه پاکسازی نمادین جامعه از هر نشانهای از تکثر تمدنی است. اما همانگونه که تاریخ افغانستان نشان داده، جامعهای با بیش از یکهزار سال میراث چندزبانی و چندفرهنگی، بهسادگی در قالب یک روایت بسته و ایدئولوژیک فرو نخواهد رفت.
طالبان شاید قدرت نظامی را در دست داشته باشند، اما در نبرد بر سر فرهنگ، زبان و حافظه تاریخی، همچنان با مقاومتی عمیق، خاموش و پایدار روبهرو هستند؛ مقاومتی که مشروعیت فکری و تمدنی آنان را بهطور بنیادین زیر سؤال میبرد.


