RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
  • فارسی
    • العربية
    • English
    • Français
    • Deutsch
    • پښتو
    • فارسی
    • Русский
    • Español
    • Тоҷикӣ
    • Türkçe
RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
Follow US
.RASC. All Rights Reserved ©
مقاله های تحلیلی

جنبش های زیست محیطی در کشورهای در حال توسعه

Published ۱۴۰۴/۱۱/۰۵
SHARE

مقدمه
در این مقاله تلاش کرده ام تا نگاه به وضعیت جنبش های زیست محیطی در کشورهای که حوزه شناخت من است، بیندازم. در همین راستا سعی کردم تا واژه مناسبی برای نام گذاری این حوزه پیداکنم تا بهتر بتوانم منظورم را بیان کنم. اما هیچ کدام از واژه های معمول دارای مرز معنایی کاملا مشخصی نیستند و نمی توان برای این واژه ها قلمرو معنای مشخصی تعریف کرد. بصورت نمونه اصطلاحات مانند«خاور میانه»، «جهان سوم»، «کشورهای درحال توسعه»، «کشورهای توسعه نیافته»،« جنوب جهانی» وغیره اصطلاحات بودند که من بررسی کردم، اما هیچ کدام از این عبارات معنای جامع و کامل جغرافیای مورد نظر من را برآورده نمی ساخت. شاید نزدیک ترین مفهوم به موضوع مورد نظر من اصطلاح «کشورهای درحال توسعه» باشد. به همین دلیل این را برگزیدم. این اصطلاح هرچند عام است، اما کشورهای حوزه شناخت من را نیز شامل می شود. علاوه براین، این اصطلاح علاوه بر جنبه سیاسی و اقتصادی اش، حاوی مشکلات زیست محیطی نیز است. یعنی درچهار چوب تعریف این اصطلاح، کشورهای که آسیب پذیری زیست محیطی دارند را نیز می توان شامل کرد. منظور از کشورهای آسیب پذیر درحوزه محیط زیست، کشورهای است که در زمره کشورهای توسعه یافته قرار نمی گیرند و تاحدودی در خاوردور، اکثرا درخاورمیانه و به ویژه در جهان اسلام، آفریقا و غیره قراردارند. بصورت نمونه کشورهای مانند ایران، افغانستان، پاکستان، عربستان سعودی، ترکیه و غیره را با تفاوت های اندکی می توان در این چهارچوب قرارداد. هرچند سهم این کشورها در امر ایجاد بحران های زیست محیطی ناچیز است و برخلاف اقتصادهای بزرگ جهان، نقش اصلی را در خلق بحران های زیست محیطی ندارند، اما واقعیت این است که بحران های جدی زیست محیطی دامن این کشور ها را گرفته اند و این کشور ها در دهه‌های اخیر با چالش‌های بزرگ زیست‌محیطی مواجه هستند. این کشورها درحال حاضر ده ها بحران زیست محیطی مانند کمبود آب، تغییرات اقلیمی، بیابانزایی، تخریب منابع طبیعی، خشک سالی، گسترش ریزگردها، قطع جنگل ها، آلودگی هوا، جابجای جمعیت و غیره را تجربه می کنند، اما راه حل مناسبی برای رفع این بحران ها ندارند. نه قوانین مناسبی در این راستا تدوین شده است؛ نه بودجه های قابل توجهی در نظرگرفته شده است و نه فرهنگ و اراده جدی برای مبارزه با این بحران ها وجود دارد. در چنین شرایطی است که کمبود حضور جنبش های زیست محیطی کاملا احساس می گردد. چون جنبش های زیست محیطی به عنوان حامیان اصلی محیط زیست نقش جدی در آگاهی بخشی جامعه و ایجاد تغییرات و تحولات در ساختاراجتماعی و فرهنگی این کشور ها ایفا می کنند. چنانچه در اکثرکشورهای غربی جنبش های زیست محیطی نقش موثری در شناخت بحران های زیست محیطی، اطلاع رسانی جامعه، ارائه راه حل ها، فشار بردولت ها و سایر موارد مرتبط داشته اند. بنابراین شکل گیری و توسعه جنبش های زیست محیطی درکشور های درحال توسعه یک امرکاملا ضروری تلقی می گردد. شاید بتوان گفت که وجود این بحران ها می تواند دلیل جدی برای ظهور جنبش های زیست محیطی در کشورهای مورد نظر باشد. با این حال، برخلاف غرب، این جنبش‌ها در خاورمیانه غالباً محدود، ضعیف، پراکنده و تحت فشار سیاسی هستند. این مقاله در صدد تبیین وضعیت این جنبش ها است و پرسش اصلی این مقاله این است: وضعیت جنبش‌های زیست‌محیطی درکشورهای درحال توسعه چگونه است، ضرورت و موانع توسعه و گسترش این جنبش ها چیست و بازیگران این میدان چه نقش های را ایفا می کنند؟ این مقاله در جستجوی پاسخ مناسب به این سوال ها است. چون در کشورهای مورد نظر نویسنده مقاله در این زمینه تحقیقات جدی و ژرف صورت نگرفته است. بیشتر نوشته های موجود درقالب مقالات هستند که در چندسال پسین نوشته شده اند. شاید برجسته ترین اثر در این مورد کتاب زیر باشد.Verhoven, Harry (ed.); Environmental Politics in the Middle East; Legal Struggles, Global Connections; London: Hurst & Company, 2018. «سیاست‌های زیست‌محیطی در خاورمیانه: کشمکش‌های حقوقی و ارتباطات جهانی» عنوان کتاب است. شعبۀ قطری دانشگاه جرج‌تاون از نویسندگان خواسته بود تا نظرات خود را در قالب مقاله عرضه کنند و این کتاب حاوی مقالات این نویسندگان است. هاری وروهون، استادیار دانشگاه جرج‌تاون و نویسندۀ چندکتاب در زمینۀ شاخ آفریقا، ویراستار مجموعه مقالات است و مقدمه‌ای هم بر این کتاب نوشته است. «مقدمۀ وروهون با آیات 9 تا 11سورۀ قاف، که حاوی نظر خداوند در مورد طبیعت است، شروع می‌شود. «و از آسمان، آبی پربرکت فرستادیم و بدان، باغ‌ها و دانه‌های درو شدنی رویانیدیم؛ و نخل‌های بلند با خوشه‌های بر هم چیده، تا رزق بندگان باشند؛ و بدان آب، سرزمین مرده را زنده کردیم». در این کتاب با تاریخ زیست‌بوم منطقه آشنا می‌شویم. این کتاب در پی کشف رابطۀ طبیعت و جامعه انسانی در خاورمیانه است» (ملکی، ۱۳۹۷). علاوه براین، مقالات دیگری نیز نوشته شده اند، اما بیشتر به زبان های منطقه ای منتشر شده اند. اکثر این مقالات یا متعلق به نهاد های مرتبط با حکومت ها هستند و یا به فعالیت های دانشگاهی برخی دانشجویان مربوط می شوند. بصورت کلی می توان گفت که این مقالات محصول پروژه های بزرگ تحقیقی و پژوهشی نیستند. هرچند با ارائه این مقاله این خلای بزرگ پژوهشی جبران نمی شود، اما یک گام مثبت در این راستا بوده و می تواند مشوق خوبی برای انجام پژوهش های بیشتر و بهتر باشد. به همین دلیل این پژوهش به دنبال توصیف وضعیت جنبش های زیست محیطی در کشورهای درحال توسعه بوده و ضرورت وجود این جنبش ها و موانع شکل گیری و موانع توسعه این جنبش ها را تبیین خواهد کرد. این مقاله با این هدف به زوایای مختلف جنبش های زیست محیطی در کشورهای درحال توسعه پرداخته و معتقد است که پرداختن به این موضوع یک امر ضروری است. بنابر این، در این نوشتار ابتدا به چیستی و چگونگی شکل گیری جنبش های زیست محیطی پرداخته شده و سپس وضعیت این جنش ها درکشورهای توسعه یافته و کشورهای در حال توسعه مورد بررسی قرار گرفته است. در ادامه به ضرورت شکل گیری این جنبش ها اشاره شده است. همچنان موانع و محدودیت های شکل گیری و توسعه جنبش های زیست محیطی در کشورهای در حال توسعه مورد بررسی قرار گرفته است. در نهایت شرایط جنبش های زیست محیطی درخاورمیانه در چهارچوب نظریه میدان بوردیو و نظریه بسیج منابع جان دی. مک‌کارتی (John D. McCarthy) و مایر زالد (Mayer N. Zald) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

۱. جنبش های محیط‌زیستی چیست؟
جنبش زیست‌محیطی را می‌توان شبکه‌ای نسبتاً آزاد و غیرنهادینه از تعاملات غیررسمی دانست که دربرگیرنده‌ی افراد، گروه‌ها، و سازمان‌هایی است که در کنش جمعی‌ای مشارکت می‌کنند. انگیزه‌ی آن ها هویت مشترک یا دغدغه‌ی مشترک نسبت به مسائل زیست‌محیطی است. از این رو، این جنبش‌ها حوزه‌ای ناهمگون از کنشگران، کنش‌ها، سازمان‌ها و گفتمان‌های را شامل می‌شوند که وجه اشتراک آن‌ها تلاش برای حفظ و بهبود توازن میان انسان و محیط طبیعی اوست(Giugni & Grasso, 2015). جنبش های زیست محیطی به عنوان جریان های که حفظ محیط زیست و سیاست‌های سبز را دنبال می کنند؛ جنبه‌های علمی، اجتماعی و سیاسی برای رسیدگی به مسائل زیست‌محیطی نیز دارند. طرفداران محیط زیست از تغییر در سیاست عمومی و رفتارهای فردی، مدیریت مداوم منابع و نظارت بر محیط زیست حمایت می‌کنند. در آغاز، جنبش‌های زیست‌محیطی عمدتاً از گروه‌های محلی و غیررسمیِ داوطلبانی تشکیل می‌شدند که در اعتراض‌ها یا کارزارهای محلی شرکت می‌کردند. اما سپس به سازمان های زیست محیطی تبدیل شده اند و در زمره سازمان های غیردولتی به حساب می آمدند و دارای تشکیلات، رهبری، مدیریت، اهداف، رسمیت، اعضا، منابع تمویل و غیره بوده اند. جنبش های متاخر زیست محیطی بیشتر جنبه عمومی پیداکرده اند و حتا در برخی موارد جهان شمول هستند. این سازمان ها از چهارچوب های سازمانی-اداری در بسیاری کشورها فراتر رفته و بیشتر شکل جنبش های جهانی را به خود گرفته اند.«برخی نویسندگان تاریخ این جنبش ها را به چهار جریان اصلی تقسیم می‌کنند: محافظت از طبیعت قرن ۱۹؛ محیط‌گرایی دهه ها ۶۰ و ۷۰؛ اکولوژی سیاسی، جنبش‌های رادیکال و ضدنظام؛  اکولوژی جهانی از دهه ۱۹۸۰ به بعد»(Giugni & Grasso, 2015). البته این موارد بیشتر درکشورهای غربی صدق می کند.

۲. شکل گیری جنبش های زیست محیطی در کشورهای توسعه یافته
در این بخش نگاه به شرایط شکل گیری و توسعه جنبش های زیست محیطی در کشورهای غربی خواهم انداخت، تا درک  بهتری از شرایط تاریخی، فرهنگی و اجتماعی جنبش های زیست محیطی در کشورهای درحال توسعه داشته باشیم. جنبش های اولیه ‌زیست‌ محیطی در غرب از منابع و دغدغه‌های مختلف با هدف مدیریت، حفاظت و احیای محیط زیست به وجود آمدند. شهر‌های بزرگ یعنی مراکز صنعتی و تجاری، دارای انواع و اقسام مشکلات زیست‌محیطی بودند؛ از‌جمله دود کارخانه‌ها، رودخانه‌های آلوده، هوای آلوده، لوله‌های پمپ بنزین، خیابان‌های کثیف و بهداشت نامناسب؛ بسیاری از این مشکلات که بر ثروت‌مندان نیز همانند فقرا تاثیر گذاشته بود، موجب شد تا بسیاری از سازمان‌های محیط‌زیستی با منابع مالی و تعهدات سیاسی نخبگان جامعه ایجاد شوند(اشتیاقی،1402). سرانجام نفوذ این گروه ها به احزاب سیاسی و دوایردولتی نیز کشیده شده و این جنبش ها را به یکی از موفق¬ ترین جنبش‌های اجتماعی قرن بیستم تبدیل کرد؛ زیرا این جنبش ها توجه تعداد کثیری از مردم را به خود جلب کردند و توانستند بر دولت‌ها تأثیر بگذارند تا نهادهایی را تأسیس و قوانینی را هم راستا با اهداف این جنبش ها، تصویب کنند. در فرانسه انجمن حفاظت از طبیعت در سال ۱۸۵۴ تاسیس شد که به‌صورت منطقی می‌توان ادعا کرد، اولین گروه زیست‌محیطی بود. یک دهه بعد، انجمن حفاظت از پارک‌های انگلیس شکل گرفت. در همین راستا جنبش نوین محیط زیست در اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 آغاز شد(اشتیاقی، 1402).
در این مدت، این جنبش از افزایش بسیج سیاسی و حال و هوای فرهنگی که حقوق مدنی و جنبش‌های ضدجنگ را همراهی می¬کرد، بهره برد. علاوه براین، تعدادی از بلایای بسیار چشمگیر طی دهه‌های 1970 و 1980 رویداد که سبب افزایش آگاهی عمومی شد. حادثه تری مایل آیلند پنسیلوانیا در سال 1979 و انفجار چرنوبیل در سال 1986 و همچنان موضوع دفن زباله های هسته ای از جمله رویدادهای بودند که توجهات رسانه¬ ای و عمومی قابل ملاحظه ¬ای را به خود جلب کردند(Giugni & Grasso 2015). در سال 1989 یک نفتکش حامل نفت خام، اکسون والدز به صخره¬ای در نزدیکی ساحل آلاسکا برخورد کرد که حاصل آن، نشت تقریباً 11 میلیون گالن نفت خام به درون دریا بود که یکی از بزرگ‌ترین نمونه‌های سرازیر‌شدن نفت در تاریخ آمریکا محسوب می¬ شود. تصاویر حیواناتی که نفت آنها را پوشانده بود بیش از پیش خشم عمومی را برانگیخت و سبب افزایش حمایت آنها از جنبش محیط زیست طی دهه 1990 شد. در نهایت نزدیک به همین ایام بود که سازمان‌های دولتی تأسیس شدند و همچنان قوانینی تصویب شدندکه این سازمان‌ها و قوانین امروزه همچنان تأثیرگذارهستند. سازمان‌های مختلفی که حفاظت از محیط زیست را تبلیغ می¬ کردند نیز تأثیر چشمگیری داشتند. دو مورد از نخستین نوع این سازمان‌ها، باشگاه سیرا و انجمن ملی اودوبن به مدت بیش از یک قرن به تبلیغ مسائل زیست ¬محیطی پرداختند. باشگاه سیئرا در سال ۱۸۹۲ تاسیس شد و این باشگاه تمامی شاخه‌های اصلی محیط‌زیست‌گرایی اصلاح‌طلب را در برمی گرفت. نهایتا این باشگاه درک علمی‌ای از ناحیه طبیعی ترویج کرد که مبتنی بر آن مردم را مطلع می‌ساخت و آموزش می‌داد. سه زمینه اصلی برای حفاظت از محیط طبیعی یعنی دسترسی عمومی، درک زیبایی شناختی و شناخت علمی؛ عوامل انگیزشی و پیشنهادی این باشگاه بودند که افراد بیشتری را وارد جنبش های محیط‌زیستی کردند. روز زمین نخستین‌بار در 22 آوریل 1970 برگزار شد. این روز همچنان به‌منزله روزی که به‌طور خاص آمریکای ها را به داشتن آگاهی از مسائل زیست ¬محیطی تشویق می¬ کند، عمل می¬ نماید.
جنبش‌های محیط‌زیستی همچنین باتوجه به زمینه ملی، ویژگی‌های متفاوتی یافتند. گیدنز، جامعه‌شناس انگلیسی معتقد است که جنبش مدرن طرفداران محیط‌زیست آلمان در دهه ۱۹۷۰ ریشه‌دارد. اصطلاح سبز به معنای سیاسی کلمه در آلمان وضع شد و در همان کشور بود که حزب سبز اولین‌بار در انتخابات پیروز شد. از آن پس، گروه جنبش سبز به جنبش جهانی تبدیل شد؛ اولین گردهمایی جهانی آن دقیقا قبل از کنفرانس سازمان ملل در سال ۱۹۹۲ در شهر «ریو» برگزار شد. انجمن «شبکه جهانی سبز» از ۸۰ کشور مختلف نماینده حزبی دارد. در میان نظرات متنوعی که احزاب سبز ارائه کرده‌اند، رشته‌های مشترکی وجود دارد که آن‌ها را به هم پیوند می‌زند. این شبکه، مجموعه اصولی را فهرست می‌کند که «مشخص می‌کنند مقصود از عضو سبز بودن در هزاره جدید چیست»؛ این مجموعه شامل چهار اصل است که ابتدا گروه های سبز در آلمان دو دهه پیش آن‌ها را مطرح کردند. یعنی خرد بوم شناختی، عدالت اجتماعی، دموکراسی مشارکتی و عدم خشونت؛ دو مورد دیگر که بعد‌ها با عنوان پایداری و احترام به تنوع، به آن اصول اضافه شد(اشتیاقی،۱۴۰۲). بنابراین می توان گفت که نوع متفاوتی از محیط‌زیست‌گرایی در اوایل دهه ۱۹۷۰ ظاهر شد و دهه ۱۹۸۰ همزمان با دوره رشد سریع عضویت و شکل‌گیری گروه‌های جدید بود. می‌توان گفت که در این دوره، برای اولین‌بار یک جنبش محیط‌زیستی ناب توده‌ای درحال ظهور بود. این دوره را «محیط زیست‌ گرایی جدید» قلمداد کرده‌اند که جزئی از مجموعه‌ای است که جامعه‌شناسان آن را«جنبش‌های اجتماعی جدید» نامیده‌اند(اشتیاقی،1402). به نظر می‌رسد جنبش‌های اجتماعی جدید از جنبه‌های مهم با پیشگامان تاریخی‌شان تفاوت داشته باشند. فرق عمده محیط‌زیست‌گرایی جدید در این بود که وعده داد هم کشور‌های صنعتی نیم کره شمالی و هم کشور‌های در حال توسعه نیم کره جنوبی را در برگیرد. از دهه ۱۹۷۰ منازعات مرتبط با موضوعات محیط‌زیستی یکی از مهم‌ترین سرفصل‌های عمل جمعی در بسیاری کشور‌ها بوده است. در این مدت به موازات فرآیند تقویت سازمان‌های غیردولتی، حفاظت از محیط‌زیست در کشور‌ها نیز جدی‌تر دیده می‌شود. اخیراً، جنبش محیط زیست به تمرکز بر نگرانی‌هایی در سطح کلان از جمله گرمای زمین، نازک‌ شدن لایه اوزن و کاهش جنگل‌های بارانی اقدام کرده است. در سال 2005، توافق میان بیش از 160 کشور به نام «پروتکل کیوتو» به اجرا گذاشته شد. کشورهایی امضاکنندۀ این توافقنامه موافقت خود را با کاهش انتشار دی اکسید کربن و سایر گازهای گلخانه ای که برای محیط زیست مضرند، اعلام کردند.
از نظر جمعیت¬ شناختی، جنبش محیط زیست در غرب در اصل جنبشی متعلق به طبقه متوسط است. بسیاری ماهیت متمکن این جنبش را به اختصاص زمان بیشتر توسط اعضای طبقه متوسط به اوقات فراغت و توجه این طبقه به مسائل زیبایی‌شناختی نسبت می¬ دهند. اما یکی از روندهای اخیر این جنبش، تأکید بر عدالت زیست¬ محیطی است که طی آن  بر نابرابری‌های نژادی و طبقاتی در سطح آسیب‌های ناشی از آلودگی و پسماندها توجه می¬ شود. افرادی که در این جنبش مشارکت دارند نسبت به افراد شرکت¬ کننده در بیشتر جنبش‌های اجتماعی دیگر جوان¬ تر هستند. به رغم ماهیت روستایی جنبش‌های اولیۀ حفاظت محیط زیست، افرادی که در جنبش زیست ¬محیطی متاخر مشارکت دارند به احتمال بیشتر در نواحی شهری سکونت دارند(پژوهشگاه فرهنگ،۱۳۹۸). بعد بسیار مهم دیگری جنبش های زیست محیطی درغرب، موضوع مالی این سازمان ها است. جنبش‌های زیست‌محیطی در غرب منابع تمویل مالی متنوعی دارند و بسته به کشور، نوع جنبش و سطح فعالیت، ترکیب متفاوتی از منابع مالی را جذب می‌کنند. منابع اصلی تامین مالی سازمان های زیست محیطی در غرب بیشتر جنبه مردمی دارد و از وابستگی آنها به دولت ها می کاهد. بصورت کلی آنها بخش بزرگی از بودجه‌شان را از طریق کمک‌های کوچک و منظم اعضا و هواداران شان تأمین می‌کنند. درکنار آن بنیادها و خیریه های خصوصی پروژه‌های زیست‌محیطی را در حوزه‌های تغییرات اقلیمی، انرژی‌های تجدیدپذیر، حفاظت از جنگل‌ها، حقوق جوامع بومی وغیره حمایت می‌کنند. برخی پروژه‌های زیست‌محیطی از طریق حمایت مالی شرکت‌ها و بخش خصوصی که در حوزه “سرمایه‌گذاری سبز” فعال‌ اند، پشتیبانی می‌شوند. درنهایت بخش از درآمد جنبش های زیست محیطی در غرب از طریق درآمدزایی و بازاریابی آنها تامین می شود.
اگرچه حمایت عمومی گسترده¬ای از جنبش های زیست¬ محیطی به عمل آمده است، اما برخی گروه‌ها در برابر این جنبش مقاومت می¬ کنند. برخی کسب‌وکارها و فعالیت های اقتصادی که از نظر کارشناسان به محیط زیست آسیب می ¬رساند، با این جنبش مخالفند و نوعاً اظهار می¬ کنند که ادعاهای طرفداران محیط زیست، افسانه¬ و اغراق ¬آمیز است. شاید بتوان خروج دونالدترامپ از پیمان پاریس را نمونه روشنی در این مورد تلقی کرد. در 1 ژوئن سال 2017، دونالد ترامپ رئیس جمهور وقت ایالات متحده اعلام کرد که این کشور تمامی مشارکت‌های خود در توافقنامه 2015 پاریس در رابطه با کاهش تغییرات اقلیمی را متوقف می‌کند. او اعلام کرد که این توافقنامه اقتصاد آمریکا را تضعیف کرده، به کسب و کار مردم آمریکا ضربه سنگین وارد کرده و یک ضرر دائمی برای این کشور خواهد بود(BBC News,2017). علاوه براین، سخنرانی دونالد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در تاریخ ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۵ در مجمع عمومی سازمان ملل متحد دلیل قاطعی بر این امر می تواند باشد. او تغییرات اقلیمی را «بزرگ‌ترین فریب تاریخ جهان  the “greatest con job ever perpetrated on the world”» خواند. او در این سخنرانی از طرفداران محیط زیست و گروه های سبزگرا انتقاد کرده و به آنها حمله کرد. او سبزگرای را با ورشکستگی مساوی دانسته و حتا استفاده از انرژی های تجدید پذیر را «پرهزینه»، «جوک»، «گریه آور»، «گران» و غیر اقتصادی خواند(Reuters, 2025). همچنان برخی نویسندگان معتقدهستند که مسیرتکامل جنبش های زیست محیطی درغرب به بن بست رسیده و سرآن ها به «سقف شیشه» خورده است. هاوسکنوست تحول تاریخی دولت های زیست محیطی را به سه بخش تقسیم می کند: مرحله‌ی نخست یعنی کنترل آلودگی که در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ پدیدار شد و عمدتاً واکنشی بود. مرحله‌ی دوم در اواخر دهه‌ی ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ و تحت عنوان «توسعه‌ی پایدار»پدیدار شد. مرحله‌ی سوم که تازه در حال شکل‌گیری است، با ایده‌ی «تحول اجتماعی- بوم‌شناختی» پیوند دارد. در این مرحله، این واقعیت پذیرفته می‌شود که دستیابی به«ضرورت پایداری» نه فقط به نوآوری فناورانه، بلکه به دگرگونی‌های ساختاری در تولید، مصرف و زندگی روزمره نیاز دارد. در اینجا است که «سقف شیشه‌ای» آشکار می شود و دولت ها باسقف شیشه ای یا همان موانع ساختاری مواجه هستند. سیاست‌های دگرگون‌ساز اغلب با منافع تثبیت‌شده، رشد اقتصادی و مشروعیت سیاسی در تضاد قرار می‌گیرند. به‌این‌ترتیب، دولت زیست‌محیطیِ دگرگون‌ساز با تضاد بنیادین روبه‌روبروست؛ باید تغییرات عمیق را ترویج کند، درحالی‌که در درون نظامی عمل می‌کند که از نظر ساختاری در برابر آن مقاومت می‌ورزد(هاوسکنوست،‌۲۰۱۹).

۳. جنبش‌های زیست‌محیطی درکشورهای درحال توسعه

هرچند در کشورهای درحال توسعه دولت ها در اکثر موارد تصمیم گیرنده های اصلی هستند، اما امروزه حفاظت از محیط زیست، متّّکی بربازیگران نوظهوری است که تلاش می کنند تا نقش و اختیار مطلق و انحصاری دولت ها برای بازیگری درعرصۀ محیط زیست را مورد تردید و تزلزل قرار دهند. بروز مشکلات ناشی از گرم شدن کره زمین، بحث تغییر اقلیم، گازهای گلخانه ای، مهاجران و پناه جویان ناشی از تحولات زیست محیطی، خشک سالی، به خطرافتادن تنوع زیستی و غیره ازجمله مشکلات نوظهوری هستند که نه تنها دولت ها، بلکه آحاد افراد جامعه را نسبت به مسئله محیط زیست نگران ساخته اند. این اتفاقات ضرورت نگاه جدید به امنیت محیط زیست را حتمی ساخته و منافع عمومی بشر ایجاب می کند که سایر افراد، گروه ها، نهاد ها و جنبش ها نسبت به محیط زیست احساس مسئولیت کنند. بنابراین افزایش نقش نهادهای مردمی و افراد و گروه ها در حفظ و حمایت از محیط زیست امروزه به مسأله ای پذیرفته شده در عرصه بین المللی تبدیل شده است. چنانکه این موضوع را در کنوانسیونی مهم به نام «آرهوس» به وضوح می بینیم. کنوانسیون مذکور سه محور دارد: محور اول «دسترسی مردم اروپا به اطلاعات زیست محیطی» است که در أن، بحث بر سر این حدود است که دولت ها مکلف به ارائه اطلاعات زیست محیطی هستند و نقش آگاه سازی را برای ارتقاء سطح بینش و اطلاعات جامعه بر عهده دارند. محور دوم «مشارکت» است. حق مشارکت نه فقط در اجرا یا آگاه سازی است بلکه از آن مهم تر، در تصمیم گیری زیست محیطی به رسمیت شناخته شده است. محور سوم، محور ویژه«حق دسترسی به عدالت زیست محیطی» و حق دسترسی به مراجع قضایی است. یعنی حق شهروندان اروپایی جهت اقامه دعوا در اعتراض به مشکلات زیست محیطی حتی در دیگر کشورها است(Andrusevych, Alge and Konrad, 2011). ایجاد معیارهای آرمانی فوق در اروپا در حالی است که در اغلب کشورهای در حال توسعه از جمله ایران، ترکیه، عربستان، پاکستان، افغانستان و غیره  دولت ها حجم قابل توجهی از تصدی گری امور را در زمینه های مختلف در اختیار دارند و بخش خصوصی و جامعه مدنی در آنها حضور و بروز چندانی ندارد(کاتوزیان، 1377). افراد و گروه ها در این جوامع احساس مسئولیت ناچیزی نسبت به مسئله محیط زیست دارند.
طبق اصل50 قانون اساسی ایران «حفاظت از محیط زیست که نسل امروز و نسل های آتی باید در آن حیات اجتماعی روبه رشدی داشته باشند، وظیفه عمومی تلقی می گردد. اصل مذکور الزام استفاده از سازمان های مردم نهاد را برای تسریع اهداف بهداشتی و زیست محیطی پیش روی دولت قرار می دهد. بنابراین، این کشور در برنامه های توسـعه ی خویش واژه سازمان های غیردولتی و جلب مشارکت نهادهای مدنی در امور توسعه را وارد نظام برنامه ریزی خویش کرده و بر جلـب مشـارکت مـردم بـه منظـور حفاظت از محیط زیست و توسعه پایدارکشور بر محـور آمـوزش همگـانی محـیط زیسـت، تاکید کرده است»(گل محمدی و یوسفی،1394 به نقل از غازی و ملایی، ۱۳۹۵). در حال حاضر نیز  772 سازمان زیست محیطی در ایران فعالیت می کنند( ایازی، 1394 به نقل از غازی و ملایی، ۱۳۹۵). با این وجود این نهادها در ایران نوپا بوده؛ نفوذ و قدرت لازم را جهت اجبار دولت به حفظ و صیانت از محیط زیست ندارند. فعالیت های آنها فعلا بیشتر در سطح برگزاری نشست ها، همایش ها و کارهای آموزشی و تبلیغی است(گل محمدی ویوسفی،۱۳۹۴ به نقل از غازی و ملایی، ۱۳۹۵). دولت در ایران بزرگترین و موثرترین بازیگر عرصه اقتصادی در فرآیندی تاریخی بوده، درآمدهای نفتی را دریافت و هزینه می کند و تمامی سیاست ها ومتغیرهای عمده اقتصادی را تعیین می کند. بخشهای تحت تصدی دولت یعنی بخش های صنعت، نیروگاه و حمل و نقل بیشترین سهم (بالغ بر80%) درتولید آلودگی های زیست محیطی را دارند(مرادحاصل و مزینی، 1387به نقل از غازی و ملایی، ۱۳۹۵).
حکومت ترکیه هر چند از نوع دموکراسی پارلمانی است، اما در آن دولت به معنای قوه مجریه دارای نقش و نفوذ بسیارگسترده است. با این وجود نزدیکی جغرافیایی به اروپا نیز در ساختارهای اجتماعی و فکری ترکیه نیز تأثیرات چشمگیری برجای گذاشته است؛ در نتیجه حدود20 هزار نهاد مدنی زیست محیطی در این کشور فعال هستند که در سطح خاورمیانه امری کم نظیری به شمار می آید. اما با توجه به حاکمیت دولت های اقتدارگرا در ترکیه، این سازمان ها موفقیت قابل توجهی نداشته اند. مخالفت گروه های طرفدار محیط زیست با سیاست های شهرسازی و توسعه مد نظر حزب حاکم خصوصاً احداث یک مرکز خرید به جای پارک گزی که به ناآرامی های دامنه داری در این کشور منجر شد، مخالفت با احداث نیروگاه اتمی در این کشور و… از جمله فعالیت های مهم احزاب و گروههای سبز در ترکیه بوده است. اما سیاست های اقتدارگرایانه دولت و سرکوب سریع آنها اثربخشی این فعالیت ها را به حداقل رسانده است(انتصار،1392 به نقل از غازی و ملایی، ۱۳۹۵).
در عربستان سعودی منبع اصلی قدرت در تمام سطوح، حکومت متکی بر سلطنت مطلقه بوده و شاه و شاهزادگان از قدرت و آزادی عمل گسترده ای برخوردار هستند. در این کشور قانون اساسی به معنای مدرن امروزی که اختیارات پادشاه مبتنی بر آن تعریف شود و نیز حزب سیاسی، وجود ندارد. به دلیل خصیصه های قومی و قبیله ای موجود در عربستان، پایه بسیاری از مناسبات قدرت در این کشور مبتنی بر روابط قبیله ای است و نهادهای مدنی در شکل مدرن آن در این کشور وجود ندارد. در واقع هرگونه حرکت اصلاح گرایانه در این کشور که به سمت مدرنیزه کردن ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی عربستان جهت گیری نموده باشد، از درون خاندان سلطنتی باید شروع شود. بحث محیط زیست نیز از این قاعده مستثنی نیست و انجمن محیط زیست عربستان به  عنوان یکی از معدود نهادهای غیر انتفاعی دراین کشور، با توجه به تصمیم وزارت اموراجتماعی این کشور تاسیس شده است. بنابراین مشخص است که در این کشور نهادهای مدنی نقشی در بهبود و حمایت از محیط زیست نداشته و همه امور زیست محیطی یکسره به حکومت واگذار شده است. (نادری ،1388 به نقل از غازی و ملایی، ۱۳۹۵).  بنابراین حضور جنبش های زیست محیطی مستقل در این کشور نزدیک به صفر است. در پاکستان، با توجه به حجم عظیم از جمعیت و فقرگسترده، مسایل محیط زیست از اولویت های اصلی این کشور محسوب نمی گردد. هرچند این کشور پروژه های مانند« ده میلیارد درخت سونامی» را دنبال می کند و در توافقنامه های جهانی محیط زیست از جمله توافقنامه پاریس فعال است، اما کمبود منابع مالی و نهادی، ضعف جدی این کشور در عرصه محیط زیست محسوب می گردد. شرایط محیط زیست در افغانستان پیچیده تر از کشورهای دیگر است. در این کشور، علاوه بر تغییرات اقلیمی، جنگ‌های طولانی و بی‌ثباتی سیاسی نیز بر مدیریت منابع طبیعی اثر گذاشته‌اند. در افغانستان نهادهای محیط زیستی بسیار ضعیف و حتا فاقد منابع مالی و انسانی هستند. گروه حاکم در این سرزمین مشروعیت ملی و بین المللی ندارد. این گروه فاقد هرگونه درک و فهم درست از بحران های محیط زیستی در این کشور است. در چنین شرایط حتا برنامه های همکاری بین المللی برای حفاظت از محیط زیست به سختی قابل اجرا هستند. موادر فوق نسبت به اکثرکشورهای درحال توسعه صدق می کند. البته تفاوت های فرهنگی، اجتماعی، جغرافیایی و غیره میان این کشورهای وجود دارد، اما بصورت کلی شرایط جنبش های زیست محیطی در اکثر این کشور تا حدود زیادی مشابه است.
۴. مقایسه کشورهای توسعه یافته و کشورهای درحال توسعه
باتوجه به شرایط تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و غیره، می توان گفت که برخلاف کشورهای درحال توسعه، جنبشهای زیست محیطی در کشورهای توسعه یافته را می توان  به دو مقطع کلاسیک و متأخر تقسیم کرد. جنبشهای کلاسیک، در اواسط قرن نوزدهم همزمان با گسترش مراکز صنعتی و تجاری و بروز انواع مشکلات زیست محیطی ناشی ازآن، در غرب به وجود آمدند. این جنبشها، با منابع مالی و تعهدات سیاسی نخبگان ایجاد شدند که در احزاب سیاسی و ارکان قدرت، دارای نفوذ بودند. از این رو، جنبشهای زیست محیطی کلاسیک محافظه کار و نمایندۀ گروههای کوچکی از نخبگان اجتماعی طبقه حاکم بودند که خود جزئی از نظم مستقر در جامعه محسوب می شدند و می توانستند بر روند قانون گذاری اعمال نفوذ کنند(ساتن،1397به نقل از خرمشاد و دیگران،۱۴۰۱).  بنابراین می توان گفت که جنبش های زیست محیطی کلاسیک در غرب، دریک زمینه اجتماعی و فرهنگی خاصی به وجود آمدند که چنین زمینه ای در کشورهای درحال توسعه وجود نداشته است. در این دوره تاریخی نیاز به شکل گیری جنبش های زیست محیطی در کشورهای درحال توسعه، به عنوان یک نیاز اجتماعی احساس نمی گردد و حضوری جنبش های زیست محیطی در این کشورها قابل مشاهده نیست. اما جنبشهای زیست محیطی متأخر، در اوایل دهۀ 1980 در جوامع کثرت گرا به وجود آمدند و شبکه های غیر نهادینه شدۀ متشکل از افراد و گروههایی که فاقد وابستگی سازمانی هستند. انگیزه و هدف کنش دسته جمعی این جنبش ها در جهت رفع نگرانــــی های زیست محیطی است و دامنه و شدت نگــــرانی های آنها از جایی به جای دیگر میتواند متفاوت با شد(2003Dhondt , به نقل از خرمشاد و دیگران،۱۴۰۱). این جنبشها در قالب گروه های ذی نفوذ خواهان تأثیرگذاری برسیاست هستند و با ورود مستقیم به عرصۀ سیاست در قالب حزب سبز نوع جدیدی از سیاست به نام سیاست سبز را ایجاد کردند و از این طریق وارد رابطۀ قدرت و سیاست با دولت ها شدند(کاویانی راد،1380 به نقل از خرمشاد و دیگران،۱۴۰۱). درواقع، جنبشهای زیســـت محیطی متأخر به عنوان یک نیروی اجتماعی جدید در کشورهای توسعه یافته برآیند تکامل تاریخی و اجتماعی همان جنبش های زیست محیطی کلاسیک بودند. هرچند زمینه های شکل گیری، اهداف و مطالبات و ساختارسازمانی جنبش های زیست محیطی جدید با جنبش های کلاسیک تفاوت دارد، اما جنبش های زیست محیطی فعلی در غرب، تکامل و توسعه خویش را مدیون فعالیت های جنبش های کلاسیک هستند. همان طور که گفته شد، شرایط در کشورها توسعه نیافته  و درحال توسعه کاملا متفاوت بوده است. جنبش های زیست محیطی کلاسیک در کشورهای در حال توسعه شکل نگرفته بود تا مانند کشورهای غربی، زمینه ساز شکل گیری و تکامل جنبش های زیست محیطی نوین باشند.  شکل گیری اولین سازمان های غیردولتی زیست محیطی در کشورهای درحال توسعه به دهه های هشتاد تا نود میلادی برمی گردد. درواقع  بعد از «اجلاس ریو» و به تبعیت از جنبش جهانی محیط‌زیست، سایر سازمان‌های غیردولتی زیست‌محیطی در کشورهای درحال توسعه شکل گرفته و با سرعت بسیارکند و آهسته در حال رشد و گسترش هستند. درواقع یک نوع تفکر وارداتی از بیرون بود که موجب تشکیل برخی سازمان های شد که در تسریع اهداف حفاظت از محیط‌زیست، کاهش آلودگی و ترمیم خسارات زیست‌محیطی تلاش می کردند. در واقع، شکل گیری این سازمان ها براساس آگاهی های ذاتی و اجتماعی نبود و بیشتر جنبه وارداتی داشت؛ به همین دلیل، این سازمان ها هنوز به بلوغ کامل نرسیده اند و تاثیرگذاری لازم را ندارند. از طرف دیگر، آنچه برخی نیروهای اجتماعی را در امر تشکیل جریان های  زیست‌محیطی در برخی کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه به حرکت درآورد، انگیزه رفع نیاز مشترک جامعه محلی در مواجهه با پیامد‌های تخریب عناصر طبیعت بود. چنانچه درحال حاضر هم نیازمندی های اجتماعی است که امید به توسعه این جنبش ها را تقویت کرده است. در حال حاضر، رشد سریع جمعیت، شهرنشینی، صنعتی‌سازی بدون ملاحظات زیست‌محیطی، وابستگی به منابع طبیعی مانند نفت، معدن، جنگل، کمبود آب، خشکسالی و همچنان فشارهای بین‌المللی از محرک های مهم توسعه این جنبش ها در این کشورها به شمار می روند. در نهایت می توان گفت که جنبش های زیست محیطی در کشورهای توسعه نیافته و نیم کره جنوبی بیشتر جنبه بومی دارند. اما در کشور های توسعه یافته یا نیم کره شمالی شاید جنبش های کلاسیک چنین حالت داشته اند، اما جنبش های متاخر درحال حاضر جنبه بین المللی و ایدولوژیک دارند.

۵. ضرورت نیاز به جنبش‌های محیط‌زیستی

رشد جمعیت، شهرنشینی و صنعتی شدن به تدریج بخش‌های زیادی از جمعیت را از محیط طبیعی و طبیعت جدا ساخت. این جدای نه تنها موجب دلتنگی انسان مدرن به طبیعت شد، بلکه سکونت آنها درمحیط های آلوده صنعتی و شهری، موجب شد تا اکثرا به دخالت غیرمنصفانه و نقش مخرب انسان در طبیعت آگاه شوند. این آگاهی نسبی موجب به وجود آمدن نگرش‌ها و حساسیت‌های زیست محیطی درجوامع مدرن شده و زمینه را برای حمایت و دفاع سازمان‌یافته از محیط زیست فراهم کرد. در نتیجه گروه‌های اجتماعی مختلف نسبت به آسیب‌های محیط‌زیستی هوشیار شدند و همین امر سطح مشارکت مردمی مدافعان محیط‌زیست را افزایش داد. در کنابر آن، تنزل محیط‌زیستی شامل آلودگی شدید جو، کاهش تنوع زیستی، پارگی لایه اوزون، پدیده گازهای گلخانه‌ای و گرم شدن کره زمین، افزایش سطح آب اقیانوس‌ها، تغییرات شدید اقلیمی و مسائلی از‌این‌دست به عنوان بخش از پیامد زیست محیطی ناشی از صنعتی شدن جوامع انسانی؛ ضروت شکل گیری جنبش های زیست محیطی را اجتناب ناپذیر کرده است.  هربرت مارکوزه، فیلسوف و جامعه‌شناس آلمانی معتقد است: تفکر و عمل باید تغییر یابد، تغییر دیدگاه کمی و مصرف‌گرا به زیبایی شناختی، مبنای این دگرگونی است. از دید مارکوزه، جنبش محیط‌زیستی جریان رهایی بخش و وابسته به حیات جامعه است(اشتیاقی،۱۴۰۲).  این جنبش ها نه‌تنها گروه‌های فشار هستند، بلکه در سازماندهی اطلاعات علمی و ارائه آن‌ها به تصمیم‌گیران و مردم نقش اساسی ایفا می‌کنند. سازماندهی یک فرآیند اجتماعی است. برآورده کردن نیاز‌های جامعه بدون مشارکت اجزای جامعه و بسیج جمعی آن‌ها ناممکن و ناقص است. تغییرات اجتماعی با اقدام جمعی امکان می‌یابد. قدرت این اقدامات منوط به سازماندهی و تشکل یافتگی است. فعالیت یک گروه کاری برای دستیابی به اهداف مشترک می‌تواند از هر تلاش انفرادی بیشتر به موفقیت دست یابد. سازماندهی اجتماعی با کمک تشکل‌های محیط‌زیستی ابزاری قدرتمند است که می‌تواند توسط شهروندان آگاه و نخبه برای ایجاد تغییرات و مطالبه‌گری صحیح به نفع جامعه و حفظ محیط‌زیست و منابع طبیعی استفاده شود. شکل‌گیری شبکه اطلاعاتی و فرآیند مشارکتی در بدنه تشکل‌های زیست‌محیطی امکان رصد مشکلات و به صدا درآوردن آژیر خطر را دارد و در ادامه زمینه اقدام جمعی مشترک را با بسیج عمومی فراهم می‌سازد. با‌این‌حال تا زمانی که آن‌ها همکاری‌های موثر و فعالی ایجاد نکنند، پیشرفت چندانی صورت نخواهد گرفت. سازمان‌های غیردولتی نه‌تنها اعتبار اخلاقی دارند، بلکه منبع دانش، تجربه، مهارت و آگاهی زیست‌محیطی هستند که در بیشتر مواقع دولت و بخش خصوصی فاقد آن هستند. سازمان‌های مردم‌نهاد محیط‌زیستی عمدتا در دو بعد کارکرد دارند؛ از طرفی گروه‌های فشارند و از طرف دیگر به مثابه عامل مکمل دولت در فرایند یافتن راه‌حل مسائل به شمار می‌روند. نکته مهم‌تر در سطح بین‌المللی آن است که مشارکت سازمان‌های غیردولتی در امور مربوط به توسعه و محیط‌زیست ملی و جهانی امری پذیرفته شده و متداول در عرصه سازمان‌های بین‌المللی است. بسیاری از صاحب‌نظران براین نظرند که در قرن بیست و یکم بدون مشارکت سه پایه اصلی؛ یعنی دولت، بخش خصوصی و جامعه مدنی اداره جوامع و کشور‌ها ناممکن خواهد بود(اشتیاقی،۱۴۰۲). سازمان‌های غیردولتی محیط‌زیستی به‌عنوان نهاد‌ها و موسساتی کارآمد و مکمل بخش دولتی در تامین اهداف توسعه از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند و در دستور کار ۲۱ که در اجلاس سران زمین در ریو به تصویب رسید از آنان به‌عنوان «شرکایی برای تحقق توسعه پایدار» نام برده شده و کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل متحد«قرن بیست و یکم را عصر سازمان‌های غیردولتی نامیده است».  مویو، جامعه‌شناس؛ پنج نوع فعالیت سازمان‌های غیردولتی در ارتباط با دولت و میزان تاثیرگذاری آن‌ها ذکر می‌کند: ۱- نمایندگی و وکالت ۲- ورود در فعالیت‌ها ۳- تکمیل برنامه‌ها و سیاست‌های دولتی ۴- مقاومت منفعل در برابر برخی سیاست‌های دولتی ۵- تضاد و مقابله با برنامه‌ها و فعالیت‌های دولتی. او ‌می گوید که سازمان‌های غیردولتی در ارتباط با دولت سه شیوه اثرگذاری دارند، نخست اصلاح دولت، دوم تکمیل فعالیت‌های دولت و سوم مقابله با دولت(اشتیاقی،۱۴۰۲). همچنین آلن توماس در قامت فیلسوف، چهار شکل اثرگذاری سازمان‌های غیردولتی بر دولت و جامعه را چنین بیان می‌کند: اول «همکاری با دولت که شامل ورود در فعالیت‌ها و اصلاح و اعمال برخی سیاست هاست». دوم، «مقابله با رویارویی که مواردی نظیر تضاد و مخالفت با یک برنامه یا خط مشی سیاسی، اجتماعی را در برمی گیرد». سوم، «فعالیت‌های تکمیلی، یعنی پر کردن خلا‌های موجود در امر توسعه و انجام دادن برخی فعالیت‌ها که دولت توان وظرفیت انجام دادن آن را ندارد.» نقش سازمان‌ها در اینجا در تکمیل اهداف و فعالیت‌های دولت است و چهارم، «افزایش سطح آگاهی‌ها که مبارزه غیرمستقیم و عمومی از راه افزایش آگاهی مردم و اقشار جامعه با برخی فعالیت‌های اجرایی را شامل می‌شود». درواقع جنبش های زیست محیطی و سازمان های مردم نهاد با ارائه راه کارهای مانند آموزش، آگاهی‌بخشی، ایجاد کارگاه‌ها، اصلاح برنامه‌های مدارس، کمپین‌های لازم، تجمعات اعتراضی، طومارهای آنلاین، فشار بر قانون‌گذاران، مقابله با طوفان‌های گرد و غبار، تمرکز بر سازگاری مانند مدیریت آب باران یا کشاورزی کم‌آب در مناطق بومی و غیره می توانند کمک های موثری را ارائه کنند.
۶. موانع و محدودیت های توسعه سازمان‌های زیست محیطی در کشورهای درحال توسعه
موارد مانند کم‌آبی، آلودگی هوا، بیابان‌زایی، تغییرات اقلیمی، گرمایش روزافزون، کاهش بارندگی، جنگل‌زدایی، مهاجرت و غیره بخشی از بحران های زیست محیطی درکشورهای درحال توسعه محسوب می شوند. هرکدام ازا ین بحران  ها به تنهای برای اختلال نظم زندگی ساکنین این کشورهاکافیست؛ با این وجود، جنبش های پویا و فعال زیست محیطی که بتوانند این مسایل را بصورت جدی پیگیری کنند، در این کشورها به چشم نمی خورند. به عبارت دیگر حضور سازمان های زیست محیطی و جوامع مدنی به عنوان یک عامل موثر در مسایل محیط زیستی، در این کشورها برجسته نیست. مردم شناخت کافی از بحران ها و نقش جنبش های زیست محیطی در رفع این بحران ها ندارند. دولت ها تمایل به رشد و توسعه جنبش های زیست محیطی نشان نمی دهند. رسانه ها و شبکه های اجتماعی نقش فعال و قابل توجهی درخلق و پردازش روایت های مرتبط با جنبش های زیست محیطی ندارند. بنابراین جنبش های زیست محیطی در کشورها درحال توسعه نه تنها نوپا هستند، بلکه رشد و توسعه آنها با موانع و محدودیت های زیادی مواجه است که برخی از آنها را می توان نام برد.

1.    کمبود منابع مالی: جنبش های زیست محیطی در کشورهای در حال توسعه برای مقابله با چالش های محیط زیستی  به منابع مالی زیادی نیاز دارند. این سازمان ها تقریبا هیچ منبع شفاف و موثری برای تامین نیازهای مالی خویش ندارند. عضو گیری در این جنبش ها خیلی گسترده نیست. برخلاف کشورهای غربی، درکشورهای درحال توسعه بسیاری از اعضای این سازمان ها توانایی حمایت مالی از این سازمان ها را ندارند. بنابراین، این تشکل‌ها در بیشتر مواقع با چالش های مالی و اقتصادی جدی مواجه هستند و این امر روندفعالیت ها و برنامه ریزی آنها را دچار اختلال جدی می کند. در نتیجه می توان گفت عدم امکانات مالی و عدم شفافیت وضعیت مالی و مالیاتی این سازمان ها یکی از مهم ترین چالش های این سازمان ها محسوب می گردد.
2.    وابستگی خارجی: به دلیل نبود بودجه کافی و درآمد لازم در داخل کشورها اکثر سازمان های زیست محیطی در کشورهای درحال توسعه از کشورها و یا سازمان های خارجی بودجه دریافت می کنند. این مورد چالش های جدی را برای آنها به وجود آورده و موجب وابستگی آنها به این سازمان ها و دولت های خارجی می شود. این کشورها و سازمان ها نیز اهداف شخصی خویش را دارند و دربسیاری موارد، حمایت های مالی شان را مشروط به همکاری های امنیتی و سیاسی می کنند. این موارد می تواند سازمان های زیست محیطی را از اهداف اصلی خویش دور سازد. همچنان، وابستگی سازمان های زیست محیطی به دولت ها و سازمان های خارجی موجب بدگمانی دولت های محلی گردیده و دوام فعالیت را برای این سازمان ها دشوار می کند. این وابستگی در واقع سیاسی شدن و امنیتی شدن این سازمان ها را در پی داشته و زمینه ساز فشار سیاسی و سرکوب آنها خواهد گردید. چنین رویکردی بسیاری از فعالان محیط زیست را به سوی زندان و حتا گاه به کام مرگ می فرستد. سرانجام غلبه این نگاه سیاسی و امنیتی به رویکرد محیط‌زیستی، به طور جدی به کاهش انگیزه و توان فعالین محیط‌زیست در این کشورها خواهد انجامید. علاوه براین، در نتیجه این تقابل، سطح همکاری جنبش های زیست محیطی و دولت های محلی به حد اقل رسیده و این شرایط موجب تشدید موانع توسعه جنبش های محیطی زیستی  در این جوامع خواهد شد.
3.    ترجیح مسایل اقتصادی نسبت به مسایل محیط زیستی: اولویت یافتن مسائل اقتصادی بر موضوعات محیط زیست مورد دیگری است که محدودیت های رشد و توسعه جنبش های زیست محیطی را تشدید کرده است. بسیاری از دولت ها معتقد هستند که اجرای برخی پروژهای زیست محیطی موجب تضعیف و ضعیت اقتصادی این کشور ها شده و در نتیجه باعث تضعیف اقتصاد این کشورها می گردد. در واقع تضاد میان توسعه اقتصادی سریع و حفاظت از محیط زیست یکی از چالش های شکل گیری و توسعه جنبش های زیست محیطی است. در بسیاری موارد، منافع ناشی از صنایع نفت و گاز نسبت به حفاظت از محیط زیست ارجحیت دارد. اقتصادهای مبتنی بر نفت و گاز، سرمایه اقتصادی را به سمتی هدایت می‌کنند که وابستگی به صنایع آلاینده و پرمصرف بازتولید شود(غازی و ملایی،۱۳۹۵). این منطق ظاهرا اقتصاد محور، مانع از رشد جنبش‌های زیست‌محیطی می گردد.
4.    حاکمیت ساختارهای غیردموکراتیک: در بسیاری از کشورهای درحال توسعه به دلیل محدودیت آزادی‌های مدنی فضای آزاد برای فعالیت NGOها وجود ندارد. ساختارهای سیاسی این کشورها اکثر غیردموکراتیک است و توان تحمل سخن مخالف را ندارند و آزادی های مدنی دراین کشورها محدود است. به همین دلیل حضور جنبش های اجتماعی برای حاکمان قابل تحمل نیست. در واقع میزان باز یا بسته بودن ساختار سیاسی، نقش تعیین‌کننده در موفقیت جنبش‌های زیست محیطی دارد. بسیاری از دولت‌های اقتدارگرا، جنبش های زیست‌محیط را مسأله‌ای فرعی و گاها امنیتی تلقی می‌کنند. بنابراین، فعالیت‌های مستقل در این حوزه اغلب با محدودیت یا سرکوب مواجه است.
5.    عدم آگاهی لازم: سطح پایین آگاهی عمومی در برخی جوامع درحال توسعه یک چالش جدی برای شکل گیری جنبش های اجتماعی محسوب می گردد. برخلاف کشورهای غربی که آگاهی  گسترده و حمایت مردمی وجود دارد، درکشوهای درحال توسعه این سطح از آگاهی و مسئولیت پذیری وجود ندارد. در واقع این آگاهی عمومی است که موجب تلاش های مردمی و ابتکارات محلی گردیده و علاوه بر شکل گیری و توسعه سازمان های مردم نهاد، رفع بخش بزرگ از نیازمندی های جامعه را در پی خواهد داشت. مردم می بایست بیشتر از قبل از اهمیت محیط زیست آگاه شوند و آگاهی دهی موجب مشارکت مردم در برنامه های محیط زیستی خواهد شد. مشارکت مردمی حداقل موجب تقویت و توسعه اقتصاد سبز گردیده و این موضوع می‌تواند راه‌حلی موثری برای چالش‌های محیط زیستی باشد. آگاهی دهی یکی از وظایف اصلی رسانه های رسمی و اجتماعی است، و می بایست نقش اصلی خویش را به بهترین شکل انجام دهند.
6.    مشکلات اقتصادی: در بسیاری از کشورهای درحال توسعه و کشورهای توسعه نیافته فقرگسترده و جود دارد. برای اکثرمردم در این کشورها مشکلات معیشتی و فقر اولویت دارد و مردم در چنین مسایلی درگیر هستند. در واقع می توان گفت که مشکلات اقتصادی جدی ترین مانع توسعه سازمان های زیست محیطی در کشورهای درحال توسعه هستند. چون مردم که هنوز به شدت درگیر نیازهای اولیه زندگی خویش هستند، مسئله محیط زیست را یک نیاز ثانویه می دانند؛ حتا بسیاری از آنها به مشکلات محیط زیستی نمی اندیشند.
7.    عدم تعامل مردم و سازمان ها: در سطح جامعه نیز آگاهی شهروندان از تشکل‌ها و سازمان‌های غیردولتی محیط‌زیست کم است و این امر میزان همکاری میان شهروندان و این سازمان ها را کاهش داده است. به لحاظ سطح و گستره تعامل تشکل‌های محیط‌زیستی با جامعه محلی، کاستی‌هایی وجود دارد که نیازمند بررسی است. این امر ضعف سازماندهی اجتماعی برای مخالفت با اقدامات ضد محیط‌زیستی را در پی دارد. همچنین این اشکال در سطح سازمان‌ها و تشکل‌های غیردولتی محیط‌زیستی بین یک دیگر نیز موجود است. در واقع تعامل، تبادل دانش و انتقال تجارب  مشترک  بین آنها وجود ندارد. این ضعف به عملکرد فعالین محیط‌زیست مربوط است و ارتباط‌گیری با جوامع محلی و همراه کردن آن‌ها در رخداد‌های مختلف بخشی از کارکرد ماهیتی این تشکل‌ها می تواند باشد. مهم‌ترین راهبرد پیش روی تشکل‌های زیست‌محیطی علاوه بر آگاهی بخشی عمومی، رابطه با مردم و تقویت مطالبه‌گری است. تقویت ظرفیت مشارکت‌جویی و مطالبه گری می‌تواند زمینه‌ای برای اقدامات و بسیج عمومی در مسائل محیط‌زیستی را فراهم نماید.
8.    کمبود قوانین و مقرررات: در کشورهای در حال توسعه قوانینی که به طور خاص مربوط به تشکل‌های زیست‌محیطی باشد، بسیارکم است و حتا در مواردی وجود ندارند. قوانین و مقررات که محیط زیست را حمایت کند و اقتصاد سبز ترویج کند یکی از نیازهای اصلی این جوامع است.
9.    نبودمطالعات علمی و پژوهشی: یکی دیگر از نقاط ضعف تشکل‌های محیط‌زیستی در این منطقه این است که در بخش پژوهشی فعالیت منسجمی وجود ندارد. این امر قدرت این سازمان ها را در چانه زنی با دولت ها کاهش داده است. علاوه براین، کمبود مطالعات علمی و پژوهشی ضعف استراتژی و برنامه ریزی را در پی داشته است. نبود برنامه های راهبردی درباره اقدامات و فعالیت‌ها از دیگر چالش‌های سازمان‌های غیردولتی محیط‌زیستی در این کشورها است که قدرت نفوذ و تاثیرگذاری سازمان های محیط‌زیستی را به حداقل رسانده است. بنابراین، فقدان دانش و تخصص در این کشورها یک مشکل بسیاری جدی محسوب می گردد و این سازمان ها نیازمند دانش و تخصص بیشتری در زمینه‌های مختلف مرتبط با محیط زیست هستند.
10.    موانع فرهنگی: عادت واره حاکم در جوامع درحال توسعه و توسعه نیافته، حفاظت از محیط زیست را در اولیت قرار نمی دهد. اگرچه آموزه‌های دینی در حفاظت از محیط زیست تاکید می کنند، اما آنها فقط درحد توصیه هستند و قدرت تطبیق این موضوع ندارند. علاوه براین، ضرورت‌های توسعه یا سیاست‌های دولت در بسیاری موارد این توصیه های دینی را به حاشیه می‌راند. همچنان، بحث محیط زیست هنوز موضوع اصلی در نظام‌های آموزشی و رسانه‌های رسمی محسوب نمی گردد(غازی و ملایی،۱۳۹۵). یعنی مولفه های فرهنگ ساز در این جوامع به مسئله محیط زیست کمتر توجه می کنند و مسئله محیط زیست درعادت واره فرهنگی ساکنان این کشورها هنوز جایگاه قدرتمندی ندارد.
۷. چارچوب نظری
جنبش های زیست محیطی را می توان به عنوان بخش از جنبش های اجتماعی تلقی کرده و برای تحلیل این جنبش ها می‌توان از نظریه‌های معمول در حوزه جنبش‌های اجتماعی بهره برد. بنابراین برای تحلیل جنبش‌های زیست‌محیطی در کشورهای درحال توسعه به نظریه‌ میدان و نظریه بسیج منابع مراجعه می کنیم.

۷.۱. نظریه میدان

 

پی یر بوردیو، جامعه شناس فرانسوی، حوزه ها و پدیده های متنوع و متعدد اجتماعی را مورد آزمایش ِمفاهیم ابداعی و اندیشه های خود قرار داده است. تحلیل جنبش های محیط زیستی به عنوان بخش از جنبش های اجتماعی در چهارچوب مفاهیم و نظرات ایشان یک امر مطلوب به نظر می رسد. چون کلید واژه های ایشان از ظرفیت و قابلیت فراوانی برای تعمیم و گسترش به قلمرو جنبش های محیط زیستی برخوردار هستند. کلیدواژه های اصلی در نظریه میدان بوردیو مفاهیم چون “میدان”، “سرمایه” و “عادت واره” هستند که برای تحلیل جنبش های زیست محیطی مفید و موثر هستند. بوردیو مفهوم میدان را به‌عنوان عرصه‌ای ساختاریافته از روابط قدرت میان بازیگران با سرمایه‌ها و عادت واره های متفاوت تعریف می‌کند. هر میدان قواعد خاص خود را دارد و جایگاه کنشگران را در هر میدان، میزان و نوع سرمایه آنها تعیین می کند.«میدان در نظریه بوردیو عرصه، حوزه و پهنه اجتماعی است که درآن تعداد زیادی از بازیگران و کنشگران اجتماعی با منش ها و ویژگی های تعریف شده و توانائی های سرمایه ای وارد عمل می شوند و به تعامل یا رقابت با یکدیگر می پردازند تا بتوانند به حداکثر امتیازهای ممکن دست یابند. از نظر بوردیو، میدان جزئی از جهان اجتماعی است که به طور مستقل عمل می کند، یعنی قوانین و الزام های خاص خود را دارد. کسی که به میدانی وارد می شود، باید به نشانه ها و قواعد داخلی آن تسلط داشته باشد و اگر نداشته باشد، به سرعت از آن خارج می شود(کریمی، ۱۴۰۰). بوردیو(۲۰۰۲) معتقد است که میدان (Champs) پهنه اجتماعی کمابیش محدودی است که در آن تعداد زیادی از بازیگران یا کنشگران اجتماعی با منش ها (Habitus) هایی تعریف شده و توانایی هایی سرمایه‌ای وارد عمل می شوند و به رقابت، همگرایی یا مبارزه با یکدیگر می پردازند تا بتواننند به حداکثر امتیازات ممکن دست یابند. جامعه در نظریه بوردیو در واقع از تعداد بی شماری میدان تشکیل شده است(فکوهی،۱۳۹۹). مهم ترین میدان مورد توجه بوردیو “میدان قدرت” است. او میدان قدرت را نوعی فرامیدان  تعریف می کند. مجموع سرمایه های اکتسابی از میدان های مختلف (سرمایه کل) نهایتا ً در اختیار قدرت حاکم قرار می گیرد تا از آن  در میدان های دیگر بهره برداری کند. دومین کلیدواژه اساسی در نظریه بوردیو که به عنوان مقوم و مکمل مفهوم “میدان” به کار می آید؛ کلید واژه “سرمایه” است. جامعه عرصه وجودی میدان های مختلف است و میدان ها ارائه کننده منابع گوناگون سرمایه هستند. سرمایه از نظر بوردیو اشکال متنوعی دارد: سرمایه اقتصادی (ثروت)، سرمایه فرهنگی (صلاحیت و دانش)، سرمایه نمادین (افتخار و پرستیژ) و سرمایه اجتماعی (اعتماد و پیوند های اجتماعی) (کریمی، ۱۴۰۰). در واقع می توان گفت که میدان عرصه رقابت گروه های مختلف است که دارا سرمایه های متفاوت هستند و برای کسب “سرمایه” بیشتر رقابت می کنند. لذا رقابتی مستمر بر سرکسب و افزایش اشکال مختلفی از سرمایه، از جمله سرمایه سیاسی (قدرت)، سرمایه اقتصادی (ثروت)، سرمایه فرهنگی (منزلت)، سرمایه علمی و … میان کنشگران و کارگزاران میدان های مختلف در جریان است. نکته مهم و قابل توجه این که سرمایه های حاصل از میدان های مختلف قابل تبدیل به یکدیگرند. مثلا از سرمایه کسب شده در میدان اقتصاد و تجارت یا سرمایه میدان فرهنگ و سرمایه نمادین می توان برای افزایش سرمایه سیاسی استفاده کرد. به این ترتیب، سرمایه کل، ترکیبی از سرمایه های کسب شده از میدان های مختلف است. به نظر بوردیو، در بالاترین رده اجتماعی که “میدان قدرت” است، دولت ها قرار می گیرند، چون  دارای بالاترین سرمایه کل نیز هستند. در واقع از دیدگاه بوردیو، دولت حاصل فرآیند ِتراکم ِگونه های مختلف سرمایه است. تراکمی که دولت ها را به دارنده نوعی فراسرمایه تبدیل می کند تا بر انواع دیگر سرمایه داران اعمال نفوذ کنند(کریمی، ۱۴۰۰).
مفهوم دیگری که بوردیو برآن تاکید می کند، مفهوم«عادت واره»است. عادت واره در جامعه‌شناسی، شامل عادت‌ها، آمادگی‌ها، مهارت‌ها و تمایل‌های انسانی است. این تمایل‌ها معمولاً در افرادی با پیشینه‌های مشابه مانند طبقه اجتماعی، مذهب، ملیت، قومیت، تحصیلات،حرفه و فرصت‌های مشترک، تاحدودی مشابه است. «منش (عادت واره، ویژگی، شیوه بودن یا ساختمان ذهنی) مجموعه‎ای از قابلیت‎های است کـه فـرد در طـول زندگی خود، آنها را درونی کرده و در حقیقت، به طبیعتی ثانویه برای خویش تبدیل کرده است؛ به گونه‎ای کـه فرد بدون آنکه لزوماً آگاه باشد، بر اساس آنها عمل می‌کند. منش، به معنای ذهنیت اجتماعی شـده و درونـی شده اجتماعی است. در واقع، ترکیبی پیچیده از عین و ذهـن اجتمـاعی برای ساختن شخصیت افراد است که هر شخصی را از دیگری متمایز می‌کند. منش قبل از هر چیز نتیجۀ یادگیری‎ای است که به صورت ناخود آگاه در آمده و سپس به شـکل اسـتعداد ظاهراً طبیعی برای تحول آزاد در محیط جلوه می‌کند»(دورتیه،138۱به نقل از کاظمی،۱۳۸۹). عادت واره  یا منش در واقع تحت تاثیر جهان اجتماعی انسان شکل می گیرد و نشانگر تاریخ و فرهنگ گروهی و شخصی انسان هاست که در چهارچوب بدن و ذهن نمایان شده و اعمال اجتماعی و فردی انسان را شکل می‌دهند. در نتیجه عادت‌واره ساختار خود را مرهون جایگاه پیشین شخص در ساختار اجتماعی است و در عین حال مسیر زندگی آینده شخص متأثر از عادت‌واره است. او بر این نظر است که بازتولید ساختار اجتماعی از عادت‌واره‌های افراد منتج می‌شود(بوردیو، ۱۹۷۷). در واقع هابیتوس، یا عادت‌واره، ساختار درونی‌شده‌ای است که رفتار بازیگران را در میدان شکل می‌دهد.
با توجه به نظریه بوردیو، اگر محیط زیست را به عنوان یک حوزه اجتماعی و یک میدان مستقل در نظر بگیریم که با میدان های دیگر در تعامل و رقابت است، در چنین شرایط میدان محیط زیست در کشورهای درحال توسعه، از امکانات و سرمایه های زیادی برخوردار نیست و نمی تواند در ردیف میدان های دیگر قرار گرفته و با آنها رقابت کند. در واقع سرمایه های هنگفت که در اختیار میدان های دیگر قرار دارند، در اختیار میدان محیط زیست قرار ندارد. محیط زیست یک «میدان نوپای» است که در برابر میدان‌های تثبیت‌شده دیگر از جذابیت کمی برخوردار است و برای توسعه و تقویت میدان محیط زیست می بایست هزینه های زیادی کرد. حالا اگر عرصه محیط زیست در کشورهای درحال توسعه را به عنوان میدان درنظر بگیریم که بازیگران مختلف مانند دولت‌ها، شرکت ها و صنایع، سازمان های خارجی، جنبش های محیط زیستی، جامعه مدنی و کنشگران محلی در آن  بر سر کسب سرمایه‌ بیشتر به رقابت می‌پردازند؛ و این رقابت بر اساس انواع مختلف سرمایه‌ها (اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین) شکل می‌گیرد و بازیگران این میدان تلاش می‌کنند تا با اعمال استراتژی‌های خاص، جایگاه خود را در میدان محیط زیست تثبیت کرده و بر ذهنیت و منافع دیگران تأثیر بگذارند؛ در این صورت قطعا دولت ها برنده اصلی این میدان هستند. چون دولت ها دارای«سرمایه کل» یا «فراسرمایه»هستند. درنهایت به قول بوردیو «فرامیدان» و «فراسرمایه» یعنی «میدان قدرت» و«سرمایه کل» در اختیار دولت ها است و آنها درجایگاه برتری قرار گرفته و با اعمال قدرت نظریات خویش را تثبیت می کنند. از آنجای که اکثر دولت ها با تقویت جنبش های محیط زیستی نظرموافق ندارند و حتا بخش از موانع توسعه جنبش های زیست محیطی محسوب می گردند، بنابراین تضعیف جنبش های زیست محیطی امری طبیعی است. از طرف دیگر جنبش های زیست محیطی به عنوان یکی از بازیگران متعهد عرصه محیط زیست در کشورهای درحال توسعه، دارای سرمایه های قوی نیستند و به همین دلیل در شرایط ضعیفی قرار می گیرند. این جنبش ها از لحاظ داشتن سرمایه با بازیگران دیگر، از جمله دولت ها هرگزقابل مقایسه نیستند. هرچند جنبش‌ها از انواع مختلف سرمایه برای پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کنند و شاید اندکی سرمایه فرهنگی و اجتماعی در میان اعضای جنبش های اجتماعی وجود داشته باشد؛ و از سرمایه اجتماعی برای بسیج حامیان خویش استفاده کنند؛ یا دانشمندان از سرمایه فرهنگی و نمادین خود برای افزایش اعتبار علمی مسائل محیط‌زیستی بهره برند، اما سرمایه های اقتصادی مانند منابع مالی و ثروت، سرمایه اجتماعی مانند شبکه‌های روابط و سرمایه نمادین مانند اعتبار، شهرت، و مشروعیت را به اندازه بازیگران دیگر، در اختیار ندارند. در برخی موارد، سرمایه نمادین دولت ها از طریق رسانه‌های رسمی و تقویت گفتمان  های مورد نظرش اعتراضات زیست‌محیطی را کم‌اهمیت یا حتی ضدمنافع ملی معرفی می‌کند. هرچند درعرصه سرمایه فرهنگی فعالان محیط زیست و دانشگاهیان در تولید دانش انتقادی فعال ‌اند، اما با محدودیت در انتشار آزاد و دسترسی به تصمیم‌گیری مواجه هستند. در واقع بحران زیست محیطی در این کشورها را می توان نتیجه چیره بودن بازی گران دولتی و «شرکت های رانت خوار» در امور تصمیم گیری در میدان زیست‌محیطی دانست. بنابراین از آن جای که دولت ها با در اختیار داشتن «فراسرمایه» در کشورهای درحال توسعه بخش از موانع  توسعه جنبش های زیست محیطی هستند، بحران های زیست محیطی نه فقط یک مسئله طبیعی یا مدیریتی، بلکه محصول رابطه نابرابر سرمایه‌ها در میدان زیست‌محیطی هستند.
از طرف دیگر هابیتوس و یا عادت واره غالب درمیان ساکنین کشورهای درحال توسعه جامعه را به سمت پذیرش ارزش‌های محیط زیستی سوق نمی دهد و در صدد هدایت جامعه به سمت تغییرات مثبت زیست‌محیطی نیست. هابیتوس زیست‌محیطی یعنی گرایش‌ها و عادت‌واره‌های درونی‌شده نسبت به محیط زیست در بسیاری از کشورهای درحال توسعه به شدت ضعیف است و عادت واره مردم در این جوامع تحت تاثیر شرایط اقتصادی و اجتماعی حاکم بر این جوامع شکل گرفته است. اولویت های مردم درجوامع درحال توسعه بیشتر روی نیازهای اولیه معطوف گردیده است و موضوعات محیط زیستی را امرثانویه می دانند. اگر به نظریه مازلوهم توجه کنیم، بازهم رفتار مردم در کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه با این نظریه قابل انطباق است. بسیاری از مردم در این جوامع با مشکلات اولیه مانند فقر اقتصادی، مشکلات اجتماعی، سیاسی و غیره درگیر هستند. در بسیاری از این جوامع امکان انتخاب وجود ندارد و مردم نمی توانند گزینه های مناسب با محیط زیست را انتخاب کنند.  بصورت نمونه تعداد زیادی از مردم در زمستان ها مجبور هستند که خانه های خود را گرم کنند و برای این کار از زغال سنگ استفاده می کنند. این موضوع حتا در برخی موارد منجر به خفگی و مرگ تعداد افراد خانواده هم می شود، اما انتخاب غیر از این وجود ندارد. در واقع عادت واره های فرهنگی تحت تاشیر عادت واره های مصرفی است و اصلاح رفتار ها بسیار دشوار است. در واقع می توان گفت که در عادت واره مردمان این جوامع مسئله محیط زیست به عنوان یک اولویت اصلی تلقی نمی گردد و به همین دلیل حرکت های ریشه دار و پایداری اجتماعی در این جوامع هنوز شکل نگرفته است و برخی اعتراضات که در برخی مواقع شکل می گیرد سازمان یافته و ساختارمند نیست. این اعتراضات بیشتر نسبت به موارد مانند خشک سالی یا کمبود آب در برخی مناطق بصورت پراکنده و غیر سازمان یافته شکل می گیرد، اما با گذشت زمان به خاموشی می گراید. در واقع اعتراضات محلی اغلب محدود و پراکنده هستند و به یک شبکه ملی از جنبش‌های زیست‌محیطی منجر نمی‌شوند. هابیتوس غالب در میان  مردم یعنی فقدان عادت واره زیست محیطی مطلوب و معطوف به همکاری جمعی از عوامل اصلی این مشکل به شمار می رود. همچنان فرهنگ توسعه‌گرای دولت ها، امکان بسیج اجتماعی نسبت به مسایل محیط زیستی را محدود کرده است. بنابراین در چنین شرایطی انتظار موفقیت از جنبش های زیست محیطی امر نابجاست.

۷.۲. نظریه بسیج منابع (Resource Mobilization Theory)

نظریه بسیج منابع در دهه ۱۹۷۰ در جامعه‌شناسی شکل گرفت و پرداختن به جنبش‌های اجتماعی در آن نقش پررنگ داشت. بنیان‌گذاران اصلی آن را جان دی. مک‌کارتی (John D. McCarthy) و مایر زالد (Mayer N. Zald) می‌دانند. این نظریه توجه خود را به متغیرهای جامعه‌شناختی معطوف کرده و برای اولین بار، تاثیر عوامل خارجی مانند حمایت سازمان‌ها یا دولت‌ها را در موفقیت یک جنبش اجتماعی مورد بررسی قرار داد. علاوه براین، این نظریه نشان داد که دسترسی به منابع و مدیریت صحیح آن‌ها، نقشی حیاتی در شکل‌گیری و پیشبرد اهداف یک جنبش ایفا می‌کند. نظریه‌پردازان بسیج منابع، به این موضوع نیز توجه می‌کنند که چگونه منابع یک سازمان بر فعالیت‌های آن تأثیر می‌گذارد. به عنوان مثال، سازمان هایی که از یک اهداکننده خارجی بودجه دریافت می‌کنند، ممکن است انتخاب فعالیت‌هایشان تحت تأثیر ترجیحات اهداکننده قرار گیرد. این نظریه بر این باور است که جنبش‌ها برای بقا نیازمند منابع مالی، سازمانی و شبکه‌های حمایتی‌ هستند و موفقیت یک جنبش اجتماعی، به میزان دسترسی آن به منابع و توانایی استفاده بهینه از آن وابسته است. منابع مورد نظر این نظریه به پنج دسته اصلی تقسیم می گردد: منابع مادی، انسانی، اجتماعی-سازمانی، فرهنگی و اخلاقی؛ منابع مادی منابع ملموسی مانند پول، مکانی برای ملاقات اعضای سازمان و لوازم فیزیکی هستند که برای اداره یک سازمان ضروری هستند. منابع انسانی به نیروی کار متخصص مورد نیاز برای انجام فعالیت‌های یک سازمان اشاره دارد. منابع اجتماعی-سازمانی به مواردی اشاره دارد که جنبش ها می‌توانند از آنها برای ساختن شبکه‌های اجتماعی خود استفاده کنند. منابع فرهنگی شامل دانش لازم برای انجام فعالیت‌های سازمانی است. به عنوان مثال، دانستن نحوه لابی‌کردن با نمایندگان منتخب، تهیه پیش‌نویس یک مقاله سیاست‌گذاری یا سازماندهی یک راهپیمایی. منابع فرهنگی همچنین می‌تواند شامل محصولات رسانه‌ای به عنوان مثال، یک کتاب یا ویدیوی اطلاعاتی در مورد موضوعی مرتبط با کار سازمان باشد. منابع اخلاقی مواردی هستند که به سازمان کمک می‌کنند مشروع به نظر برسد. به عنوان مثال، تأییدیه‌های افراد مشهور می‌تواند به عنوان نوعی منبع اخلاقی عمل کند(McCarthy & Zald،1977). بنابراین می توان گفت که نظریه بسیج منابع، چارچوبی منطقی برای تحلیل جنبش های اجتماعی و زیست محیطی محسوب می گردد و تحلیل موانع رشد جنبش‌های زیست‌محیطی در کشورهای در حال توسعه را می‌توان در محور اصلی این نظریه تبیین کرد. در بسیاری از کشورهای در حال توسعه و کشورهای توسعه نیافته، جنبش‌های زیست‌محیطی با مشکل مالی و تأمین بودجه مواجه‌ هستند؛ و دستیابی به منابع مالی یک چالش اساسی برای جنبش‌های زیست محیطی محسوب می گردد. در واقع، نبود بودجه کافی و حمایت پایدار مالی موجب می‌شود که این جنبش‌ها نتوانند پروژه‌های بلندمدت طراحی کنند. در غیاب منابع مالی داخلی، بسیاری از جنبش‌های زیست‌محیطی به کمک‌های خارجی وابسته می‌شوند. این وابستگی مشروعیت اجتماعی آن‌ها را کاهش داده و در بسیاری موارد موجب بدبینی دولت ها نسبت به آنها می گردد. این بدبینی دولت ها اتهام های امنیتی، سیاسی و غیره را در پی داشته و موجب ایجاد محدودیت های قانونی برای فعالیت های این جنبش ها می گردد. علاوه براین کمبود منابع انسانی یعنی نیروی های متخصص درعرصه محیط زیست در کشورهای درحال توسعه یک امر کاملا آشکار است. در این کشورها مراکز و نهاد های آموزشی که بصورت اختصاصی، متخصص امور محیط زیست تربیت کنند، بسیار ناچیز است. از طرف دیگر به دلیل شرایط سخت اقتصادی بسیاری از نخبگان این کشورها مهاجرت می کنند و این مهاجرت متخصصین، توانایی فنی و فکری سازمان ها را محدودکرده است. همچنان در کشورهای در حال توسعه، سطح پایین آگاهی زیست‌محیطی یعنی ضعف منابع فرهنگی و دغدغه‌های فوری‌تر مانند فقر، اشتغال و خدمات عمومی، یعنی کمبود منابع اقتصادی، باعث کاهش مشارکت اجتماعی در این جنبش‌هاشده است. این عدم مشارکت عمومی و عدم حمایت مردمی باعث تضعیف جنبش های زیست محیطی گردیده و بسیاری از ایده های افراد دلسوز به دلیل عدم حمایت جامعه عملی نمی گردد. نظریه بسیج منابع علاوه بر منابع مالی، انسانی و اجتماعی، بر منابع نمادین مانند گفتمان‌ها، روایت‌های هویتی و ارزش‌های فرهنگی نیز تأکید دارد. در امر استفا ده از منابع نمادین و فرهنگی در میان این جنبش ها نیز ضعف جدی وجود دارد. هرچند برخی شخصیت های مشهور تمایل به حمایت از مسایل محیط زیستی دارند، اما تا زمان که این موضوع به گفتمان اصلی جامعه تبدیل نشود، نمی تواند تاثیر شگرفی داشته باشد.
نتیجه‌گیری
در مجموع، بررسی شرایط شکل گیری، توسعه و تقویت جنبش های زیست محیطی در کشورهای درحال توسعه هدف اصلی این مقاله بوده است. این مقاله تلاش کرده است تا وضعیت جنبش های زیست محیطی درکشورهای درحال توسعه را بررسی کرده، ضرورت و موانع گسترش آن را مورد بررسی قرار دهد. به همین دلیل برای درک بهتر موضوع، ابتدا به شکل گیری و توسعه جنبش های زیست محیطی در کشورهای توسعه یافته پرداخته شده است. پرداختن به شرایط شکل گیری و توسعه جنبش های زیست محیطی در کشورهای توسعه یافته، زمینه شناخت بیشتر و درک بهتری جنبش های زیست محیطی در کشورهای در حال توسعه را فراهم می کند. در ادامه، شکل گیری و توسعه جنبش های زیست محیطی در کشورهای در حال توسعه نیز مورد بررسی قرار گرفته است. در یک ارزیابی کوتان از شرایط اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و غیره جنبش های زیست محیطی در کشورهای غربی و مقایسه آن با کشورهای درحال توسعه، می توان به این نتیجه رسید که بین این دو گروه تفاوت های زیادی وجود دارد. امکانات گسترده مالی، آگاهی عمومی، بحران های زیستی محیطی و غیره از محرک های قوی شکل گیری و توسعه جنبش های زیست محیطی در کشورهای توسعه یافته محسوب می شوند. اما مولفه های چون امکانات مالی و آگاهی های عمومی درکشورهای درحال توسعه حضور ضعیف دارند. بنابراین، موارد که زمینه ساز ظهور جنبش های محیط زیستی نوپا در کشورهای درحال توسعه شده است، از یک طرف ورود هنجارها و ارزشهای محیط زیستی از غرب و از طرف دیگر بحران های زیست محیطی در این کشورها بوده است. بدون شک هردوی این مولفه ها محرک های مهم هستند؛ به ویژه بحران های زیست محیطی درکشورهای درحال توسعه مانند کمبودآب، تغییرات اقلیمی، بیابانزایی، تخریب منابع طبیعی، خشک سالی، گسترش ریزگردها، قطع جنگل ها، آلودگی هوا در شهرهای پرجمعیت و غیره ضرورت شکل گیری و توسعه این جنبش ها را اجتناب ناپذیرکرده و این موارد می توانند محرک  های جدی برای تقویت جنبش های زیست محیطی در این کشورها باشند؛ اما عدم امکانات مالی و عدم آگاهی های عمومی چالش های جدی محسوب می گردند. در واقع موفقیت جنبش های زیست محیطی در کشورهای درحال توسعه وابسته به آگاهی های عمومی، امکانات مالی و بسیج منابع است. چیزی که در کشورهای درحال توسعه کمتر پیدا می شود. تجزیه و تحلیل این مورد درچهارچوب نظریه بسیج منابع و نظریه میدان بوردیو چنین امری را نیز تایید می کند. طبق نظریه بسیج منابع، شرط موفقیت جنبش های اجتماعی درکشورهای درحال توسعه استفاده از منابع متعدد مالی، اجتماعی، اخلاقی و غیره است. منابع که این جنبش ها شاید از حد اقل آن ها برخوردار باشند. همچنان، باتوجه به نظریه بوردیو اگر محیط زیست را یک میدان رقابت میان بازیگران مختلف با سرمایه های متفاوت فرض کنیم، برندگان این میدان کسانی هستند که دارای«فراسرمایه» هستند. در این میان  جنبش های محیط زیستی کمترین شانس و دولت ها بیشترین شانس را برای تحقق اهداف شان  دارند. دولت ها اکثر امکانات موجود را دراختیار دارند، اما به توسعه و گسترش جنبش های زیست محیطی علاقه مند نیستند؛ حتا از توسعه این جنبش ها احساس خطر می کنند؛ و به همین دلیل بخش از موانع توسعه این جنبش ها به شمار می روند. با این وجود، تغییرات اقلیمی و اهمیت فزاینده بحران‌های زیست‌محیطی برکسی پوشیده نیست و احتمالاً دولت ها را مجبور خواهد کرد تا این جنبش ها را در آینده به عنوان  یکی از محورهای اصلی کنشگری اجتماعی و یا همکاران  فکری خویش بپذیرند و نقش پررنگ تر و احتمالا کنترل شده، درسیاست و جامعه به آنها قایل شوند. جنبش های زیست محیطی در کشورهای درحال توسعه در حال حاضر پراکنده و محدودند و گسترش آنها علاوه برمنابع مالی، آگاهی عمومی  و رفتار دولت ها با ده ها موانع دیگری نیز مواجه است. برخلاف غرب، جنبش‌های زیست‌محیطی درکشورهای درحال توسعه پراکندگی، ضعف سازمان‌دهی و فشار سیاسی را تجربه می‌کنند. علاوه براین، مطالعات موجود بیشتر بر غرب متمرکز بوده‌اند و در مورد کشورهای درحال توسعه خلأ پژوهشی جدی وجود دارد. درمجموع بررسی فرایند شکل گیری جنبش های زیست محیطی نشان می دهد که شرایط شکل گیری این جنبش ها در کشورهای غربی و توسعه یافته از کشورهای درحال توسعه متفاوت است. انجام پژوهش های بیشتر در این زمینه و متمرکز بر کشورهای درحال توسعه، بدون شک ابعاد پنهان بحران های زیست محیطی و دلایل عدم تاثیرگزاری جنبش های زیست محیطی در این کشورها را روشن خواهد کرد. اگر پژوهشگری علاقه مند باشد و در عرصه های چون «تقویت آگاهی عمومی در حفاظت از محیط زیست»، «چگونگی تامین منابع مالی» و یا «چگونگی کاهش نقش دولت ها و تقویت نقش جوامع مدنی» تحقیق کند، بدون شک بسیار مفید وکمک کننده خواهد بود. شناسایی و معرفی منابع مالی و گسترش منابع اطلاع رسانی می تواند راه حل بسیار مفیدی در امر تقویت و توسعه جنبش های زیست محیطی درکشورهای درحال توسعه باشد.

فهرست منابع
1.    ملکلی، عباس(۱۳۹۷): سیاست های زیست محیطی در خاورمیانه، در: فصلنامه مطالعات راهبردی سیاست گذاری عمومی، مرداد ۱۳۹۷، https://sspp.iranjournals.ir/article_31964.html
2.    اشتیاقی، معصومه(۱۴۰۴): نگاهی جامعه‌شناختی به چیستی و چرایی جنبش‌های محیط‌زیستی، در: رسالت، اسفند ۱۴۰۲، https://paper.resalat-news.com/np/89678
3.    پژوهشگاه گاه فرهنگ(۱۳۹۸): جنبش زیست محیطی، در: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، https://url-shortener.me/882V
4.    بی بی سی فارسی، (۲۰۱۷): ترامپ خروج آمریکا از معاهده اقلیمی پاریس را اعلام کرد، در: بی بی فارسی، ۱ ژوئن ۲۰۱۷، https://www.bbc.com/persian/world-40127666
5.    کاتوزیان، محمدعلی(۱۳۷۷): نفت و توسعه اقتصادی: نه مقاله‌ای در جامعه‌شناسی تاریخی ایران، ترجمه علیرضا طیب، تهران نشر مرکز
6.    ایازی، محمدهادی(۱۳۹۴): سمن ها: ﭘﻞ ارﺗﺒﺎﻃﯽ ﺣﻔﺎﻇﺖ از ﻣﺤـﯿﻂ زﯾﺴـﺖ و ارتقای سلامت جامعه، به نقل از: غازی، ایران و ملایی، اعظم(۱۳۹۵): ناپایداری زیست محیطی در خاورمیانه و چالش‌های سیاستگذاری مدیریتی و فرهنگی: مطالعه مقایسه‌ای ایران، ترکیه و عربستان، در: فصلنامه تخصصی علوم سیاسی- دانشگاه آزاد اسلامی، سال دوازدهم، شماره سی و هفتم، زمستان ۱۳۹۵، https://url-shortener.me/87V6
7.    گل محمدی، ساره و یوسفی آرش(۱۳۹۴): نقش و ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﺳـﺎزﻣﺎن ﻫـﺎی ﻣـﺮدم ﻧﻬـﺎد در ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺣﻘﻮق ﻣﺤﯿﻂ زﯾﺴﺖ، به نقل از: غازی، ایران و ملایی، اعظم(۱۳۹۵): ناپایداری زیست محیطی در خاورمیانه و چالش‌های سیاستگذاری مدیریتی و فرهنگی: مطالعه مقایسه‌ای ایران، ترکیه و عربستان، در: فصلنامه تخصصی علوم سیاسی- دانشگاه آزاد اسلامی، سال دوازدهم، شماره سی و هفتم، زمستان ۱۳۹۵،  https://url-shortener.me/87V6
8.    (غلامپور، علی، (1386): ﺗﺄﺛﻴﺮات ﺟﻬﺎﻧﻲﺷﺪن اﻗﺘﺼﺎد ﺑﺮ ﻧﻘﺶ دوﻟﺖ در اﻗﺘﺼﺎد ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻣﺤﻴﻂ زﻳﺴﺖ در ﻛﺸﻮرﻫﺎی در ﺣﺎل ﺗﻮﺳﻌﻪ: ﻣﻮرد اﻳﺮان، به نقل از: غازی، ایران و ملایی، اعظم(۱۳۹۵): ناپایداری زیست محیطی در خاورمیانه و چالش‌های سیاستگذاری مدیریتی و فرهنگی: مطالعه مقایسه‌ای ایران، ترکیه و عربستان، در: سامانه مدیریت نشریات علمی،  https://journals.iau.ir/article_529003.html
9.     ﻣﺮادﺣﺎﺻﻞ، ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ و اﻣﯿﺮﺣﺴﯿﻦ   ﻣﺰﯾﻨﯽ (1387)، ارزﯾﺎﺑﯽ ﻧﻘﺶ دوﻟﺖ در ﭼﺎﻟﺶ‌های زﯾﺴﺖ اﯾﺮان ﻣﺤﯿﻄﯽ: روﯾﮑﺮد اﻗﺘﺼﺎد ﻣﺤﯿﻂ زﯾﺴﺖ، به نقل از: غازی، ایران و ملایی، اعظم(۱۳۹۵): ناپایداری زیست محیطی در خاورمیانه و چالش‌های سیاستگذاری مدیریتی و فرهنگی: مطالعه مقایسه‌ای ایران، ترکیه و عربستان، در: سامانه مدیریت نشریات علمی،  https://journals.iau.ir/article_529003.html
10.     انتصار، نادر (1392)، بررسی پیامدهای داخلی و خارجی اعتراضات ترکیه، به نقل از: غازی، ایران و ملایی، اعظم(۱۳۹۵): ناپایداری زیست محیطی در خاورمیانه و چالش‌های سیاستگذاری مدیریتی و فرهنگی: مطالعه مقایسه‌ای ایران، ترکیه و عربستان، در: فصلنامه تخصصی علوم سیاسی- دانشگاه آزاد اسلامی، سال دوازدهم، شماره سی و هفتم، زمستان ۱۳۹۵،  https://url-shortener.me/87V6
11.    نادری، عباس (1388)، بررسی جامعه شناختی نظام سیاسی عربستان سعودی، به نقل از: غازی، ایران و ملایی، اعظم(۱۳۹۵): ناپایداری زیست محیطی در خاورمیانه و چالش‌های سیاستگذاری مدیریتی و فرهنگی: مطالعه مقایسه‌ای ایران، ترکیه و عربستان، در: فصلنامه تخصصی علوم سیاسی- دانشگاه آزاد اسلامی،۱۳۹۵،  https://url-shortener.me/87V6
12.    ساتن، فلیپدبلیو(1397): در آمدی بر جامعه شنا سی محیط زیست، به نقل از: خرمشاد و دیگران (۱۴۰۱): تحلیل جامعه‌شناختی سیاسی از جنبش‌های زیست‌محیطی متأخر، در: ماهنامه جامعه شناسی سیاسی ایران، وابسته انجمن جامعه شناسی ایران، دوره 5، شماره 10، دی ماه ۱۴۰۱،  https://jou.spsiran.ir/article_156723.html
13.    Dahl, Robert A(1971)polyarchy; participation and opposition به نقل از: خرمشاد و دیگران (۱۴۰۱): تحلیل جامعه‌شناختی سیاسی از جنبش‌های زیست‌محیطی متأخر، در: ماهنامه جامعه شناسی سیاسی ایران، وابسته انجمن جامعه شناسی ایران، دوره 5، شماره 10، دی ماه ۱۴۰۱، https://url-shortener.me/8872
14.    کاویانیراد، مراد(۱۳۸۸): بومشناسی سیاسی، به نقل از: خرمشاد و دیگران (۱۴۰۱): تحلیل جامعه‌شناختی سیاسی از جنبش‌های زیست‌محیطی متأخر، در: ماهنامه جامعه شناسی سیاسی ایران، وابسته انجمن جامعه شناسی ایران، دوره 5، شماره 10، دی ماه ۱۴۰۱، https://url-shortener.me/8872
15.    کریمی، امیرهوشنگ(۱۴۰۰): بررسی یک تئوری علمی؛ نظریه میدان و نسبت آن با دپلماسی، در: دپلماسی ایرانی، اردبهشت ۱۴۰۰، https://url-shortener.me/8SGA
16.    فکوهی، ناصر(۱۳۹۹): پیر بوردیو : پرسمان دانش و روشنفکری، در: ناصر فکوهی، دی ۱۳۹۹، https://url-shortener.me/8SGM
17.    دورتیه، ژان فرانسوا(1381): پیر بوردیو انسان شناس، جامعه شـناس (یـاد‎ی از بوردیـو)، به نقل از: کاظمی، محمد کاظم(۱۳۸۹): اندیشه اجتماعی پیر بوردیو، در: فصلنامه فرهنگ پژوهش، دانشگاه بافر العلوم، شماره ۷، تابستان ۱۳۸۹، https://url-shortener.me/8SLH
18.    Marco,Giugni and Maria, T. Grasso(2015):Environmental Movements in Advanced Industrial Democracies: Heterogeneity, Transformation, and Institutionalization, in: Annual Reviews, https://www.annualreviews.org/content/journals/10.1146/annurev-environ-102014-021327(Visited on 14 August, 2025).
19.    Reuters.(2025): Trump tells UN that climate change is a “con job”, in: Reuters, https://www.reuters.com/sustainability/cop/trump-tells-un-that-climate-change-is-con-job-2025-09-23?utm_source=chatgpt.com(Visited on 23 September, 2025).
20.    Andrusevych, A., Alge, T., & Konrad, C. (2008): Case Law of the Aarhus Convention Compliance Committee (2nd ed.). Lviv: RACSE. (Covers cases from 2004–2011).
21.    Bourdieu, P. (1977). Outline of a theory of practice. Cambridge: Cambridge University Press.
22.    McCarthy, J. D. & Zald, M. N. (1977). “Resource Mobilization and Social Movements: A Partial Theory.” American Journal of Sociology, 82(6).
23.    Hausknost, D. (2019). The environmental state and the glass ceiling of transformation, in: Envi

ronmental Politics,  https://doi.org/10.1080/09644016.2019.1680062

RASC ۱۴۰۴/۱۱/۰۵

ما را دنبال کنید

Facebook Like
Twitter Follow
Instagram Follow
Youtube Subscribe
مطالب مرتبط
طالبان با چالش‌های بزرگ برای نقش‌آفرینی در امنیت و آینده‌ی اقتصادی منطقه مواجه هستند
رویدادهای خبریگزارش ها

طالبان با چالش‌های بزرگ برای نقش‌آفرینی در امنیت و آینده‌ی اقتصادی منطقه مواجه هستند

Shams Feruten Shams Feruten ۱۴۰۳/۰۳/۰۷
نشر دو کتاب یعقوب یسنا در کانادا
عمران خان و دغدغه رسمیت طالبان
بیماری کانگو یک زن را در پکتیا کشت
سارا گوهری، دانشجوی افغانستانی در ایران، به زندان تربت جام منتقل شده
- تبلیغات -
Ad imageAd image
فارسی | پښتو | العربية | English | Deutsch | Français | Español | Русский | Тоҷикӣ

مارا دنبال کنید

.RASC. All Rights Reserved ©

Removed from reading list

Undo
به نسخه موبایل بروید
خوش آمدید

ورود به حساب

Lost your password?