خبرگزاری راسک: دکتر محیالدین مهدی، نماینده پیشین مجلس نمایندگان و پژوهشگر سیاسی افغانستانی، در یادداشتی انتقادی که در صفحه فیسبوک خود منتشر کرده، بهشدت از دیدگاههای انورالحق احدی، وزیر پیشین مالیه افغانستان، درباره «برتری افغانان (پشتونها) و حق انحصاری آنان بر حاکمیت سیاسی» انتقاد کرده و این رویکرد را فاقد هرگونه پایه علمی، تاریخی و حقوقی دانسته است.
به گفته مهدی، احدی در اظهارات خود «افغانان» (پشتونها) را برتر از سایر اقوام افغانستان معرفی کرده و بر همین اساس، آنان را شایسته یگانهحکمرانی بر کشور دانسته است.
مهدی مینویسد که احدی برای توجیه این ادعا به چند محور متوسل شده است: قدیمیتر بودن افغانان (پشتونها) بهعنوان ساکنان سرزمین، بیشتر بودن جمعیت آنان، نداشتن «مخرج مشترک» میان سایر اقوام، و این ادعا که چون دیگر اقوام کشورهای مستقل در منطقه دارند، افغانان (پشتونها ) نیز حق دارند افغانستان را بهعنوان ملک سیاسی–قومی خود تعریف کنند.
اما به باور مهدی، این استدلالها پیشتر بارها از سوی پژوهشگران و منتقدان پاسخ داده شده و از منظر تاریخ، جامعهشناسی و علوم سیاسی «فاقد اعتبار علمی» هستند. او تأکید میکند که این روایت، چیزی جز بازتولید گفتمان سنتی «افغان (پشتون) ملت» نیست؛ گفتمانی که بهجای تحلیل ساختارهای واقعی جامعه افغانستان، بر اسطورهسازی قومی و مصادره مفهوم ملت استوار است.
با این حال، مهدی خطرناکترین بخش سخنان احدی را نه در این استدلالهای کلاسیک، بلکه در ادعای نهایی او میداند؛ جایی که احدی مشروعیت حاکمیت افغانان (پشتونها) را نه بر اساس حقوق شهروندی یا قرارداد اجتماعی، بلکه بر مبنای «فتح نظامی» تعریف میکند. به نوشته مهدی، احدی عملاً استدلال میکند که افغانستان سرزمینی است که توسط احمدشاه درانی، دوستمحمد خان، عبدالرحمن خان، ملا محمد عمر و در نهایت ملا هبتالله «فتح شده» و بنابراین ملک سیاسی افغانان (پشتونها) است.
دکتر مهدی این ادعا را «نقطه سقوط کامل عقل سیاسی» در گفتمان احدی میخواند و تصریح میکند که در این سطح از استدلال، دیگر نه تاریخ مطرح است و نه منطق، بلکه «زور، قهر و شاخ و شانه نشان دادن» جای هرگونه عقلانیت سیاسی را گرفته است. به تعبیر او، این نوع نگاه، افغانستان را نه یک جامعه متکثر شهروندی، بلکه یک غنیمت جنگی تعریف میکند.
او میافزاید که مشکل این روایت آن است که اساساً قابل پاسخگویی در چارچوب گفتوگوی عقلانی نیست، زیرا زبان آن زبان زور است، نه استدلال. از همین رو، مهدی میگوید مقابله با چنین گفتمانی نیازمند تغییر بنیادین در سطح مفاهیم سیاسی است.
به باور این پژوهشگر، تنها دو ابزار واقعی برای شکستن این منطق سلطه وجود دارد: نخست، رد هویت تحمیلی «افغان» (پشتون) بهعنوان هویت فراگیر سیاسی؛ و دوم، بازتعریف نام و چارچوب کشور در قالب مفهومی غیرقوممحور، مانند «خراسان». او تأکید میکند که این دو گزاره نباید بهعنوان شعار تلقی شوند، بلکه «استراتژی سیاسی» در برابر پروژه انحصار قومیاند.
در مجموع، یادداشت دکتر محیالدین مهدی نه صرفاً نقد یک فرد، بلکه نقد یک سنت فکری است؛ سنتی که از نگاه او، افغانستان را نه بهمثابه جامعهای متکثر با شهروندان برابر، بلکه بهعنوان ملک تاریخی یک قوم خاص میبیند. سنتی که در نهایت، بهجای ملتسازی، همواره خشونت، حذف و بیثباتی تولید کرده است.


