نویسنده: دکتر شهباز خان
خبرگزاری راسک: در حالی که ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، در تازهترین پیامهای رسانهای خود تلاش دارد تصویری یکدست، آرام و «اسلامی» از افغانستان ارائه دهد، واقعیتهای میدانی، بنا بر گزارشهای سازمان ملل، بانک جهانی، یونیسف و نهادهای حقوق بشری، روایتی کاملاً متفاوت را آشکار میکند. به گزارش اوراسیا ریویو، پیام طالبان نه بر اساس شواهد عینی، بلکه بر پایه حذف آگاهانه رنج، فقر، ناامنی و سرکوب سیستماتیک شکل گرفته است.
طالبان با بهرهگیری از زبان وحدت، امنیت و شریعت، تلاش میکنند پیچیدگیهای زیسته مردم افغانستان را به یک روایت ساده و ایدئولوژیک تقلیل دهند. این در حالی است که بخشهای وسیعی از جامعه افغانستان، بهویژه زنان، اقوام غیرپشتون، روزنامهنگاران و منتقدان، عملاً از این «چارچوب تبلیغاتی» حذف شدهاند؛ حذفهایی که بهگفته تحلیلگران، جوهر اصلی نظام سرکوبگر طالبان را شکل میدهد.
گزارش ناظر تحریمهای سازمان ملل متحد که در این تحلیل به آن استناد شده، تصریح میکند ادعای طالبان مبنی بر نبود گروههای تروریستی در افغانستان «غیرقابل باور» است. این گزارش از فعالیت بیش از ۲۰ گروه تروریستی بینالمللی و منطقهای در خاک افغانستان خبر میدهد. حملات مرگبار در پاکستان نیز، بنا بر همین گزارش، بهطور مستقیم با شبکههای فعال در افغانستان مرتبط است؛ واقعیتی که تصویر امنیتی طالبان را بهطور بنیادی زیر سؤال میبرد.
در حوزه اقتصادی نیز، طالبان به آمارهای منتخب بانک جهانی درباره رشد تولید ناخالص داخلی و کاهش تورم استناد میکنند، اما همان گزارشها همزمان از کاهش درآمد سرانه، شکنندگی نظام بانکی، وابستگی به واردات و کمکهای خارجی سخن میگویند. به نوشته اوراسیا ریویو، این «رشد» بیشتر محصول مصرف اضطراری و کمکهای بشردوستانه است، نه نتیجه سرمایهگذاری، تولید پایدار یا اشتغالزایی؛ نشانهای روشن از یک اقتصاد در اسارت بقا، نه توسعه.
بازگشت اجباری مهاجران افغانستانی از کشورهای همسایه نیز، که طالبان آن را نشانه ثبات معرفی میکنند، در واقع فشاری مضاعف بر خدمات عمومی، بازار کار و شبکههای اجتماعی وارد کرده است. بر اساس گزارشهای سازمان ملل و خبرگزاری رویترز، ناامنی غذایی، سوءتغذیه و بیکاری در حال گسترش است و بازگشتها نه از سر اعتماد، بلکه نتیجه اخراج، تهدید یا انسداد مسیرهای اقامت بوده است؛ نوعی «تبعید با نام جدید».
اما عمیقترین شکاف میان تبلیغات و واقعیت، در عرصه حکمرانی نمایان میشود. طالبان پرداخت حقوق کارمندان را نشانه کارآمدی میدانند، حال آنکه همزمان، نیمی از جمعیت کشور زنان و دختران بهطور سیستماتیک از آموزش، کار و مشارکت اجتماعی محروم شدهاند. دیدبان حقوق بشر از تشدید بازداشتهای خودسرانه، سرکوب رسانهها و محدودیت شدید آزادی بیان خبر میدهد. گزارش سازمان ملل نیز از افزایش کنترلهای داخلی و فضای خفقانآور رسانهای پرده برمیدارد.
در این میان، ممنوعیت آموزش متوسطه برای دختران، بهگفته یونیسف، میلیونها کودک را از آیندهای مستقل محروم کرده و پیامدهای ویرانگری برای نظام سلامت و توسعه انسانی کشور به همراه داشته است. این سیاست، نه ضامن ثبات، بلکه نوعی گرو گذاشتن آینده افغانستان برای بقای یک ایدئولوژی بسته است.
در نهایت، بهنوشته اوراسیا ریویو، طالبان وحدت را نه از مسیر مشارکت، بلکه از راه تمرکز قدرت، حذف صداهای منتقد و حاکمیت سکوت اجباری تأمین میکنند. قدرت در دستان حلقهای محدود متمرکز شده و اختلافات درونی پشت دیوارهای خاموشی پنهان میشود. اما سکوت، نشانه رضایت نیست؛ اغلب حاصل ترس، فرسودگی یا اجبار است.
این تحلیل تأکید میکند که شکاف میان روایت رسمی طالبان و زندگی واقعی مردم افغانستان، هر روز عمیقتر میشود. نظامی که بر طرد، سرکوب و کنترل بنا شده، نه از مشروعیت، بلکه از اجبار تغذیه میکند؛ و هرچه بیشتر به خاموشسازی متوسل شود، ناتوانی ساختاریاش آشکارتر خواهد شد.


