خبرگزاری راسک: حمله انتحاری به مسجدی در اسلامآباد، صرفاً یک رویداد خونین دیگر در کارنامه پرتنش پاکستان نیست؛ این حمله، بار دیگر نشان داد که امنیت منطقهای بههم پیوسته است و افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان همچنان در مرکز این شبکه فرامرزی خشونت قرار دارد.
بر اساس گزارش اوراسیا ریویو، عامل این حمله بارها به افغانستان سفر کرده بود؛ نکتهای که بهگفته تحلیلگران، فراتر از «اقدام یک فرد افراطی» است و از وجود شبکههای سازمانیافته، مسیرهای لجستیکی، تسهیلکنندگان مالی و امنیتی، و کانالهای ارتباطی پایدار حکایت دارد.
در این تحلیل تأکید شده است که افغانستان به یک «محیط تسهیلکننده» برای گروههای شبهنظامی تبدیل شده است؛ محیطی که در آن، شبکههای افراطی میتوانند بدون نظارت مؤثر، آموزش ببینند، برنامهریزی کنند، جابهجا شوند و عملیات برونمرزی را سازماندهی نمایند.
دکتر حمزه خان نویسنده ابن گزارش مینویسد:
«مسئله این نیست که طالبان شخصاً دستور هر حمله فرامرزی را صادر میکنند؛ مسئله اصلی این است که نوع حکمرانی و تصمیمهای امنیتی آنها، فضایی ایجاد کرده که خشونت در آن بازتولید میشود.»
به باور نویسنده، جایی که قدرت سیاسی یا ارادهای برای کنترل گروههای مسلح وجود نداشته باشد، یک «اکوسیستم مجاز خشونت» شکل میگیرد؛ اکوسیستمی که به شبکهها اجازه میدهد خود را بازسازی و گسترش دهند.
در گزارش اوراسیا ریویو آمده است که گروههای افراطی دیگر در قالب ساختارهای منظم و جداگانه عمل نمیکنند. آنها بخشی از یک «بازار ایدئولوژیک» هستند که شامل جذبکنندگان، مبلغان، تسهیلکنندگان مالی، و عاملان اجرایی است. این شبکهها بهراحتی میان نامها و هویتهای مختلف جابهجا میشوند؛ از داعش گرفته تا تحریک طالبان پاکستان.
توانایی عامل حمله اسلامآباد برای رفتوآمد آزادانه میان افغانستان و پاکستان، بهگفته نویسنده، نشان میدهد که این «خط انتقال ترور» نهتنها از بین نرفته، بلکه همچنان فعال است.
اگرچه طالبان پس از هر حمله، آن را محکوم میکنند و مسئولیت را نمیپذیرند، اما بهنوشته این گزارش، اعتبار امنیتی با بیانیه ساخته نمیشود. اعتبار، تنها از مسیر بازداشتها، انسداد مالی، توقیف داراییها، و فشار مستمر بر شبکههای مسلح شکل میگیرد؛ اقداماتی که تاکنون بهصورت نظاممند مشاهده نشده است.
واکنشهای دولت پاکستان، بهگفته نویسنده، اغلب میان خشم، اتهامزنی و واکنشهای مقطعی در نوسان است. گاهی انگشت اتهام بهسوی هند و گاهی بهسوی افغانستان نشانه میرود، اما این رویکرد، بدون سیاست پایدار، به بنبست میرسد.
دکتر خان تأکید میکند:
«جغرافیای تروریسم، فرامرزی است؛ و این جغرافیا، امروز در فضای افغانستان بازتاب یافته است.»
در جمعبندی این تحلیل، آمده است که مهار این چرخه خشونت، بدون یک رویکرد منطقهای و چندلایه ممکن نیست. این رویکرد باید شامل موارد زیر باشد:
همکاری واقعی اطلاعاتی میان کشورهای منطقه
کنترل سختگیرانه مسیرهای ترانزیتی
نظارت مالی بر شبکههای پشتیبان
فشار دیپلماتیک مشروط به اقدامات قابل راستیآزمایی
پیوند دادن تجارت، کمکها و روابط سیاسی با نتایج ملموس ضدتروریسم
ن
ویسنده هشدار میدهد که اگر این فضاهای «مجاز خشونت» مهار نشوند، گروههای محلی به تهدیدهای فراملی تبدیل خواهند شد؛ تهدیدهایی که هر زمان و هر جا میتوانند ضربه بزنند.


