نویسنده: اولیا جلالی
خبرگزاری راسک:در زمان ظهور پیامبر گرامی اسلام؛ یعنی حدود ۱۴۰۴ سال پیش، نظام بینالمللی بر محور دو امپراتوری بزرگ شکل گرفته بود:
۱. امپراتوری ساسانیان فارس به رهبری خسرو پرویز؛
۲. امپراتوری روم بیزانس به رهبری هرقل.
پیامبر اسلام در فضایی ظهور کرد که شبه جزیره عرب گرفتار منازعات قبیلهای، شکافهای اجتماعی و فقدان انسجام سیاسی بود. مأموریت نخستین پیامبر(ص) ایجاد وحدت میان قبایل عرب و دعوت آنان به آیین یکتاپرستی بود؛ مأموریتی که ۲۳ سال از عمر گرامی او را در برگرفت.
در سال ششم هجری، پیامبر اسلام در چارچوب سیاست خارجی نوپای دولت اسلامی، دو نامه به رهبران دو امپراتوری بزرگ جهان ارسال کرد: یکی به هرقل، امپراتور روم و دیگری به خسرو پرویز، پادشاه ساسانیان فارس. متن نامه خطاب به خسرو پرویز چنین بود:
بسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیم
مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللهِ إِلَى کِسْرَى عَظِیمِ فَارِس، سلامٌ على من اتّبع الهدى؛ أمّا بعد، فإنی أدعوک بدعوه الله،
فإنّی أنا رسول الله إلى الناس کافه، لِأُنذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا وَیَحِقَّ القَوْلُ عَلَى الکافِرِینَ. أسلمْ تَسْلَمْ، فإن أبیتَ فإنّ إثم المجوس علیک.
به نام خداوند بخشنده مهربان
از محمد، فرستاده خدا، به خسرو، بزرگ فارس.
سلام بر آنکه راه هدایت را پی گیرد.
اما بعد: تو را به دعوت خدا میخوانم.
من فرستاده خدا به سوی همه مردم جهانم تا هر که زنده است هشدار دهم و حجت بر کافران تمام کنم.
اسلام بیاور تا در امان باشی؛ و اگر نپذیری، گناه مجوسان بر عهده تو خواهد بود.
خسرو پرویز با مشاهده این نامه، به دلیل این که نام خداوند و پیامبر پیش از نام او آمده بود، برآشفته شد و نامه را پاره کرد. او به حاکم یمن که در آن زمان تحت اداره ایرانشهر بود، دستور داد نویسنده نامه را مجازات کند. اما پیش از اجرای این فرمان، خسرو پرویز به دست پسرش شیرویه برکنار و سپس کشته شد و امپراتوری ساسانی وارد مرحله ضعف و آشفتگی گردید.
تا زمان حیات پیامبر اسلام، هیچگونه درگیری نظامی میان مسلمانان و امپراتوری ساسانیان رخ نداد. اما پس از رحلت پیامبر و آغاز خلافت حضرت ابوبکر(رض) نخستین برخوردهای نظامی میان مسلمانان عرب و امپراتوری فارس آغاز شد. در دوره حضرت عمر بن خطاب(رض) بخشهای وسیعی از ایرانشهر به تصرف مسلمانان عرب درآمد. با وجود این، خراسان بهعنوان بدنهی اصلی ایرانشهر همچنان مقاومت میکرد. شهرهایی چون هرات، مرو، کابل، بلخ، کهندژ و غزنه در دوره خلافت حضرت عثمان(رض) تصرف شدند؛ اما بخارا تا دوره امویان و فرماندهی قتیبه بن مسلم آزاد ماند. از آغاز نخستین درگیریها تا تصرف بخارا، حدود ۸۲ سال طول کشید.
در آن زمان، گستره جغرافیای ایرانشهر و یا امپراتوری فارس از تیسفون بغداد تا سغد تاجیکستان کنونی امتداد داشت و ۴۲۷ سال تحت فرمانروایی ساسانیان بود. این که دشمنان تمدن فارسی، فارسیتباران را از ایران جدا کردند و تاکنون به نام ایران دشمنی و حساسیت دارند، ریشه در همین حوادث تاریخی دارد؛ چون معنای ایران یعنی آریایی، آریایی یعنی فارس، فارس یعنی تاجیک، تاجیک یعنی ایران. لذا ایرانهراسی یکی از اهداف اصلی و بزرگ دشمنان تاجیک در طول تاریخ بوده است. برای تاجیکان زیاد مهم نیست در رأس قدرت ایران کیست؛ مهم این است که ایران سرزمین اجدادی فارسیتباران/ تاجیکان است. تاجیک نام جدید دوران اسلامی برای فارسیتباران است که توسط ترکان گذاشته شد؛ همانند نام دری دوران ستم که توسط اعراب گذاشته شد. تاجیک یعنی فارس؛ فارس یعنی تاجیک.
۲. فرهنگزدایی و تلاش برای حذف هویت ایرانی و فارسی؛
پس از تصرف ایران، بخشی از فاتحان عرب از شکوه فرهنگی و تاریخی ایران احساس تهدید میکردند. در نتیجه، بسیاری از آثار فرهنگی، دینی و ادبی ایران پیش از اسلام تحت عنوان «مجوسی» نابود شدند. مکاتب زرتشتی، متون پهلوی و بسیاری از آثار تاریخی که بر پوست درخت یا پوست حیوانات نوشته شده بود، سوزانده شدند. استدلال رایج فاتحان چنین بود:
«اگر این کتابها مطابق قرآناند، قرآن ما را بس است؛
و اگر مخالف قرآناند، باید نابود شوند.»
در روایت رسمی عربها، هر اندیشهای برخاسته از میراث ایرانی «حرام» و «مجوسی» تلقی میشد. حتی سخن گفتن به زبان فارسی نکوهش میگردید. رسمالخط پهلوی کنار گذاشته شد و زبان فارسی با الفبای عربی نوشته شد. نام «فارسی» نیز به «دری» تغییر یافت؛ زیرا فارسی را نماد مجوسیت میدانستند. هرچند در سیاست اعلام شده چنین نبود؛ اما در سیاست راهبردی به شدت عملیاتی می شد. این وضعیت بیش از دو قرن ادامه داشت.
نخستین واکنش جدی به این روند، از سوی یعقوب لیث صفاری فارسیتبار صورت گرفت. او شاعری را که در ستایشش شعر عربی خواند، سرزنش کرد و گفت:
«سخنی را که من اندر نیابم، چرا باید گفت؟»
و او را وادار کرد به فارسی سخن بگوید.
اما نقطه عطف اصلی در دوره سامانیان (۸۱۹ میلادی) رقم خورد. سامانیان فارسیتبار، پس از تثبیت قدرت سیاسی، اجتماعی و نظامی و استحکام پایههای حاکمیت خود در بخارا، اعلام کردند: «زبان ما دری نیست؛ زبان ما فارسی دری است.»
به این معنا که «دری» زبان دوران شکست و تحقیر ما بود؛ اما «فارسی» زبان هویت، شکوه، اقتدار و تداوم تاریخ ایرانیان است. سامانیان با این اقدام، پیوند فرهنگی و تاریخی خود را بار دیگر با گذشته ایرانی و اجدادی خود احیا کردند و مانع نابودی کامل زبان و تمدن فارسی شدند.
به همین دلیل، امیر نصر سامانی و خاندان سامانیان از بزرگترین چهرههای فرهنگی جهان فارسی؛ از جمله دقیقی طوسی، فردوسی بزرگ، رودکی سمرقندی، ابومنصور، ابوریحان بیرونی، ابنسینا بلخی، شهید بلخی و سایر فرهنگیان فارسیتبار دعوت کردند تا در احیای شکوه زبان فارسی مشارکت کنند. حمایت سیاسی و مالی سامانیان از این چهرهها، زمینهساز شکلگیری شاهکارهایی چون شاهنامه پرآوازه حکیم فردوسی شد؛ هرچند در زمان انتشارش، دیگر سامانیان در رآس کار نبودند.
در حوزه علوم دینی نیز چنین بود: شش محدث بزرگ جهان اسلام: امام بخاری، مسلم، ابوداوود، ترمذی، نسائی و ابنماجه، همه فارسیتبار بودند. حمایت سامانیان از دانش دینی و فرهنگی، موجب شکوفایی همزمان روایت «امت» و «هویت» شد؛ الگویی که بعدها از میان رفت.
پس از سامانیان، جهان فارسی گرفتار دو نگاه افراطی شد: یا هویتگرایی مطلق، یا امتگرایی مطلق؛ و این دوگانگی به زیان تمدن فارسی و فارسیتباران جهان تمام شد.
در ادامه همین روند تاریخی بود که نام «فارسی» در دورههای بعدی نیز هدف تخریب قدرتهای جهانی و منطقهای قرار گرفت. در سال ۱۹۲۴ روسها زبان فارسی را در آن سوی آمو «تاجیکی» نامیدند و در سال ۱۳۴۳ در افغانستان نام فارسی به «دری» تغییر یافت. هدف این سیاستها روشن بود: تقسیم، تجزیه و تضعیف جهان فارسی؛ زیرا نگران گذشتهی بزرگ تاریخی آنان بودند؛ نگرانی شان بابت این بود که اگر این ملت دوباره اتحاد و انسجام یابند؛ همچون گذشته دعوی بزرگی می کنند و این بزرگی بازدارندگی ایجاد می کند و این خلاف منافع سیاسی قدرتهای جهانی و منطقهای بود؛ لذا، تا توانستند به قول شاد روان دکتر شیرعلی لایق: ما را تبر تقسیم کردند. قلب در ایران، سر در بخارا، تن در بلخ روح در سغد باقی ماند و تا کنون این وضعیت مصیبت بار، ادامه دارد.
۳. اسلام و نقش فارسیتباران در شکوفایی آن؛
فارسیتباران نه تنها اسلام را پذیرفتند؛ بلکه از بزرگترین خدمتگزاران آن شدند. امام ابوحنیفه که ۷۰ تا ۸۰ درصد مسلمانان جهان امروز پیرو فقه او هستند و پنج وقت نمازشان را به روش او ادا می کنند، یک فارسیتبار و از ولایت پروان افغانستان است. او هنگامی که مشاهده کرد مردم بخارا به دلیل ندانستن عربی شکنجه میشوند؛ بلافاصله فتوا داد که نماز را میتوان به فارسی خواند. این فتوا نشان میداد که او میان ایمان اسلامی و هویت قومی تعارضی نمیدید.
امام ابوحنیفه به دلیل حمایت از ارزشهای هویتی و امتناع از صدور فتوا برای کشتن شیعیان زیدیه که بخشی از آن ها، فارسیتبار بودند، مورد خشم منصور خلیفه عباسی قرار گرفت و در زندان بغداد با ضربات شلاق به شهادت رسید.
در جهان عرب، تعصبات قومی نقش مهمی در شکلگیری مذاهب داشت. امروز از میان ۵۷ کشور اسلامی در جهان، ۳۵ کشور غیر عرب پیرو مذهب حنفیاند؛ اما ۲۲ کشور عربی همه پیرو مذاهب شافعی، مالکی و حنبلی هستند؛ چرا؟ چون عربها کسر شأن میدانستند که پیروی مکتب فکری یک فارسیتبار باشند؛ لذا، ترجیح دادند پیروی مکتب فکری شاگردان عرب او باشند تا خود او؛ در این روایت اعراب، یک فارسیتبار هرقدر مسلمان باشد «مسلمان درجه دو» محسوب میشود.
این الگو را امروز در افغانستان نیز میتوان مشاهده کرد: فارسیزبانان هرقدر ادعای «افغان» بودن کنند، در نهایت «افغان درجه دو» تلقی میشوند؛ چرا؟ چون پشتون نیستند و اجازه رسیدن به ریاستجمهوری ندارند؛ حتی اگر از طریق رأی آزاد و اکثریت مردم انتخاب شوند. به همین دلیل است که نسل جوان فارسی تبار این کشور اولین کار واجبی که باید انجام دهد؛ تغییر نام تحمیلی و ستم گرایانه این کشور است.
پایان سخن این که: دوستان و هم تباران نجیب فارسیتبار ما در منطقه متوجه باشند که دفاع از زبان و فرهنگ فارسی به معنای دشمنی با اسلام نیست. فارسی تباران در طول تاریخ نشان دادهاند که میتوانند میان ارزشهای دینی و هویت فرهنگی توازن برقرار کنند. روایت امت و هویت برای ما به مانند دو بال یک پرندهاند؛ بدون یکی، دیگری ناقص است و نمیتوانیم بلند پرواز کنیم. شناخت از اتفاقات گذشته و درسگیری از اشتباهات تاریخی، شرط لازم برای ساختن آیندهای بهتر و قدرتمندتر است.
که میخواهد من و تو ماه نشویم؛ خانهاش ویران باد.


