خبرگزاری راسک: در دو دهه اخیر، جنگها و بحرانهای خاورمیانه و بخشی از آفریقا که با مشارکت مستقیم یا غیرمستقیم قدرتهای غربی بهویژه ایالات متحده، فرانسه، بریتانیا و ناتو آغاز شد، میلیونها قربانی غیرنظامی بر جای گذاشته است. این درگیریها، علاوه بر تغییر مرزهای سیاسی و امنیتی، عمیقترین پیامدهای انسانی، اقتصادی و اجتماعی را بر زندگی مردم محلی تحمیل کردهاند.
پژوهشهای جامع، از جمله پروژه «هزینههای جنگ» دانشگاه براون، نشان میدهد که از زمان تهاجم به افغانستان و عراق در اوایل قرن بیستویکم تا بحرانهای سوریه، یمن و لیبیا، بخش عمده قربانیان غیرنظامیان، زنان و کودکان بودهاند. بحرانهایی که باعث آوارگی دهها میلیون نفر، تخریب خدمات عمومی و آسیبهای روانی بلندمدت نسلهای جدید شدهاند.
یکی از نمونههای بارز پیامد مستقیم سیاستهای غرب، جنگ لیبیا ۲۰۱۱ است. با حمایت نظامی ناتو به رهبری آمریکا، فرانسه و بریتانیا، قیام علیه معمر قذافی آغاز شد و با سرنگونی دولت مرکزی پایان یافت. هرچند مقامات غربی هدف خود را «حفاظت از غیرنظامیان» اعلام کردند، بررسیهای مستقل نشان میدهد که:
ساختار سیاسی و امنیتی لیبیا پس از سقوط قذافی فروپاشید.
گروههای مسلح، شبهنظامیان و احزاب رقیب برای کنترل قدرت وارد نبرد شدند.
ثبات حکومتی از بین رفت و دولت مرکزی توان اعمال کنترل نداشت.
ریچارد کوک، تحلیلگر سیاست خارجی، در مجله فارن افیرز مینویسد: «لیبیا پس از قذافی دیگر هیچگاه شاهد حاکمیت یک دولت متمرکز و کارآمد نبوده و از آن زمان به میدان جنگ شبهنظامیان و منافع خارجی تبدیل شده است.»
در کنار تحلیلهای مستقل، ایمیلهای افشا شده از هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه پیشین آمریکا، ادعا میکنند که ناتو در لیبیا مداخله کرد تا برنامه قذافی برای ایجاد «ایالات متحده آفریقا» و معرفی یک ارز طلایی مستقل را متوقف کند.
این ایمیلها گزارش دادهاند که ذخایر طلا و نقره لیبیا میتوانست زمینه ایجاد یک واحد پولی فراقارهای را فراهم کند و تهدیدی برای نفوذ اقتصادی غرب به ویژه فرانسه و آمریکا ایجاد کند. تحلیلگران رسانهای بر این باورند که این موضوع، در کنار نگرانی از منابع نفت و گاز لیبیا، بخشی از انگیزه واقعی مداخله نظامی ناتو بوده است.
با این حال، باید تأکید کرد که این ادعاها هنوز به صورت رسمی توسط دولتهای غربی یا نهادهای بینالمللی تأیید نشدهاند و بخشی از تحلیلها و گمانهزنیهای رسانهای به شمار میروند.
در عراق و سوریه، حملات هوایی و زمینی گسترده باعث کشته شدن هزاران غیرنظامی شد.
در یمن، ائتلاف تحت رهبری عربستان سعودی با حمایت لجستیکی آمریکا و اروپا، به یکی از مخربترین بحرانهای انسانی تاریخ تبدیل شد.
در لیبیا، فقدان ساختار امنیتی و نبود نهادهای حافظ حقوق شهروندی، زندگی روزمره مردم را دچار فاجعه طولانیمدت کرده است.
پژوهش «هزینههای جنگ» دانشگاه براون تخمین میزند که مجموع کشتههای مستقیم و غیرمستقیم ناشی از مداخلات غرب، بیش از ۴ تا ۵ میلیون نفر است و بخش عمدهای از آن غیرنظامیان بودهاند. علاوه بر مرگ و میر، بحرانهای گسترده آوارگی، تخریب خدمات بهداشتی و آموزشی و آسیبهای روانی نسلهای آینده را نیز به همراه داشته است.
تحلیلگران بینالمللی معتقدند که دلایل مداخله غرب را نمیتوان صرفاً در چارچوب «حقوق بشر» تفسیر کرد. عواملی چون:
رقابتهای ژئوپلیتیک و استراتژیک
کنترل منابع انرژی، به ویژه نفت و گاز
نفوذ در ساختارهای سیاسی منطقه
تضمین امنیت بلندمدت منافع غرب
همگی در شکلگیری این جنگها نقش داشتهاند.
مثلاً پس از سقوط قذافی، قراردادهای نفتی و دسترسی به منابع استراتژیک بارها بازبینی شد. گزارشهای سازمان ملل متحد نیز بارها به نقش مداخلات خارجی در بیثباتی سیاسی و پیامدهای انسانی هشدار دادهاند.
با ترکیب تحلیلهای پژوهشی، گزارشهای سازمان ملل و اطلاعات افشا شده، روشن است که:
مداخلات غرب در خاورمیانه و بخشی از آفریقا، پیامدهای انسانی و اجتماعی عظیمی برجای گذاشته است.
سقوط دولتها و افزایش بحرانهای انسانی، اغلب به دلایل سیاسی و اقتصادی شکل گرفته است، نه صرفاً با هدف بشردوستانه.
حتی ادعاهای افشا شده درباره برنامههای اقتصادی قذافی نشان میدهد که مداخلات غرب میتوانسته انگیزههای ژئوپلیتیک و اقتصادی هم داشته باشد.


