نویسنده: ملیحه لودهی
خبرگزاری راسک: حملهی تروریستی به یک امامباره در اوایل فبروری که بدترین حمله در پایتخت فدرال پاکستان طی بیش از یک دهه گذشته بود بار دیگر شکاف عمیق امنیتی میان پاکستان و طالبان را آشکار ساخت. مقامات پاکستانی، با استناد به یافتههای اولیه، اعلام کردند که طراح اصلی بمبگذاری ۶ فبروری عضو داعش شاخه خراسان (IS-K) بوده و در افغانستان آموزش دیده است. این گروه که مسئولیت حمله را بر عهده گرفت، در افغانستان مستقر است و حدود دو هزار جنگجو در اختیار دارد واقعیتی که بار دیگر پرسشهای جدی درباره نقش ساختار حاکم کابل در مهار یا تسهیل افراطگرایی مطرح میکند.
رئیسجمهور پاکستان، آصف علی زرداری، در واکنشی صریح، رژیم طالبان را به پناهدادن به سازمانهای تروریستی متهم کرد. همزمان، شماری از وزیران با اشاره به «همدستی» کابل با هند، این حمله را نتیجهی شبکهای فرامرزی از بیثباتسازی دانستند. کابل، مطابق الگوی همیشگی انکار و ابهام، این حمله را محکوم کرد و آن را «مغایر ارزشهای اسلامی و انسانی» خواند؛ موضعی که با وجود دشمنی آشکار داعش با طالبان، نهتنها تنشها را کاهش نداد، بلکه تناقض ساختاری میان گفتار و کردار گروه طالبان را برجستهتر ساخت ساختاری که همزمان مدعی مهار افراطگرایی است اما در عمل محیطی «سهلگیرانه» برای آن فراهم میآورد.
روابط دو پاکستان و طالبان در ماههای اخیر بهطور پیوسته رو به وخامت گذاشته و عملاً در وضعیت «انجماد» قرار گرفته است. تعاملات دیپلماتیک به حداقل رسیده، تجارت متوقف شده و مرزها از اکتبر گذشته پس از درگیریهای مرگبار و بروز خصومتهای آشکار بسته ماندهاند. این بنبست، بازتاب مستقیم سیاستهای ایدئولوژیک و امنیتگریز طالبان است که نه بر پایه حاکمیت قانون، بلکه بر مدار بقای قدرت تعریف میشود.
این چرخه پس از حمله بزرگ تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) در کرم که به کشتهشدن چندین سرباز پاکستانی انجامید، تشدید شد. پاکستان در پاسخ، مواضع شبهنظامیان در افغانستان از جمله در کابل را هدف حملات هوایی قرار داد. نیروهای گروه طالبان نیز به چندین پاسگاه مرزی حمله کردند و در پی آن، تبادل آتش فرامرزی شدت گرفت. با میانجیگری قطر و ترکیه آتشبسی برقرار شد، اما مذاکرات بعدی بهدلیل اختلاف بنیادین بر سر تیتیپی به بنبست خورد اختلافی که ریشه در امتناع ساختار گروه طالبان از گسست واقعی با شبکههای خشونتمحور دارد.
اسلامآباد خواستار خلع سلاح تیتیپی و توقف عملیات آن شد. طالبان، طبق روال همیشگی، تنها وعدههای شفاهی و غیرقابل راستیآزمایی دادند و از ارائه هرگونه تعهد مکتوب خودداری کردند. در همین حال، حملات فرامرزی تیتیپی که شمار نیروهایش در افغانستان حدود شش هزار نفر برآورد میشود پس از بازگشت طالبان به قدرت افزایش یافته است. تنها در سال گذشته حدود ۶۰۰ حمله ثبت شد و سال ۲۰۲۵ به مرگبارترین سال دهه اخیر برای پاکستان بدل گشت. از ۲۰۲۱ تاکنون، بیش از ۳۵۰۰ نفر در حملات تیتیپی جان باختهاند آماری که نشان میدهد مدار تساهل طالبان چگونه به تداوم خشونت دامن میزند.
بستن مرز و تعلیق تجارت، ابزار فشار اسلامآباد برای افزایش هزینههای بیعملی گروه طالبان است. گزارش فبروری ۲۰۲۶ تیم تحلیلی و نظارتی شورای امنیت سازمان ملل متحد تصریح میکند که حملات تیتیپی افزایش یافته و مقامات گروه طالبان همچنان محیطی «سهلگیرانه» برای این گروه و دیگر سازمانهای تروریستی فراهم میکنند. گزارش نوامبر ۲۰۲۵ نیز این روند را «بزرگترین تهدید کوتاهمدت برای ثبات سلطه طالبان» توصیف کرده بود تهدیدی که به بستهشدن گذرگاهها، پیامدهای اقتصادی و رویارویی نظامی انجامیده است.
پیش از فروپاشی روابط در اکتبر ۲۰۲۵، پاکستان سیاست «هویج و چماق» را در پیش گرفت: از یک سو، حملات هوایی هدفمند، محدودسازی تجارت ترانزیتی و اخراج مهاجران غیرقانونی؛ و از سوی دیگر، احیای گفتوگوهای دیپلماتیک که در اپریل ۲۰۲۵ با سفر اسحاق دار به کابل به اوج رسید. پاکستان به برخی خواستههای تجاری طالبان تن داد و حتی ارتقای روابط را پیشنهاد کرد. اما تعهد طالبان به «مهار» تیتیپی همچون گذشته به وعدهای توخالی بدل شد. در انظار عمومی، وجود پایگاههای تیتیپی انکار میشد؛ در گفتوگوهای خصوصی، به آن اذعان میگردید. این دوگانگی، چهرهی حکمرانی غیرشفاف و اقتدارگرای طالبان را آشکار میکند.
در دورهای بعدی گفتوگو، طالبان از اسلامآباد خواستند با تیتیپی مذاکره کند و در دو مطالبه اصلی این گروه خروج نیروهای نظامی از مناطق قبایلی و لغو ادغام فاتا در خیبرپختونخوا «انعطاف» نشان دهد؛ مطالباتی که برای پاکستان غیرقابل مذاکرهاند.
تداوم حملات و افزایش تلفات، اسلامآباد را به این جمعبندی رساند که طالبان حاضر به قطع پیوند با تیتیپی نیستند. بدینترتیب، فشار مستمر تنها گزینهی باقیمانده تلقی شد.
راهبرد کنونی پاکستان بر افزایش هزینههای بیعملی گروه طالبان استوار است: پاسخ نظامی به حملات با تلفات گسترده، حملات فرامرزی به پایگاهها و افراد، و حتی ضربات عمیقتر در خاک افغانستان. همزمان، تعطیلی طولانیمدت مرز و توقف تجارت، ضربهای سنگین به درآمدهای طالبان وارد کرده است زیانی که سالانه حدود ۴۰۰ میلیون دالر برآورد میشود. صادرات افغانستان به پاکستان در سالهای اخیر بین ۸۸۰ تا ۵۶۶ میلیون دالر بوده و تعلیق ترانزیت، پیامدهای گستردهای برای اقتصاد و مردم افغانستان دارد. افزون بر این، قاچاق از مرزهای باز که طالبان از آن منتفع میشوند اکنون با محدودیت مواجه شده است.
اسلامآباد بر این باور است که فشار اقتصادی، نارضایتی عمومی را تشدید کرده و شکافهای درونی طالبان را برجستهتر میکند. گزارش سازمان ملل نیز تأیید میکند که درون طالبان، طیفی از مواضع نسبت به تیتیپی وجود دارد: برخی آن را «بار اضافی» و منبع تنش غیرضروری با پاکستان میدانند؛ برخی دیگر همچنان حامی آناند. راهبرد فشار، دقیقاً بر تعمیق همین تضادهای درونی تکیه دارد. پاکستان همچنین در پی هماهنگی منطقهای است تا فشار جمعی بر کابل وارد شود؛ چرا که تروریسم فرامرزی همه همسایگان را متأثر کرده است.
ماههای آینده نشان خواهد داد که آیا این استراتژی فرسایشی میتواند طالبان را بهعنوان یک ساختار اقتدارگرای ایدئولوژیک که بهطور سیستماتیک مسئولیتگریز است به تغییر مسیر وادارد یا نه. تا آن زمان، «روابط منجمد» همچنان بهای سنگین همزیستی با افراطگرایی را به منطقه تحمیل خواهد کرد.


