خبرگزاری راسک: در یادداشتی تحلیلی که توسط کریس تروکس، حقوقدان و تحلیلگر مسائل سیاسی، در نشریه آمریکایی هیل منتشر شده، عملکرد دونالد ترامپ در مدیریت درگیری با ایران بهشدت مورد انتقاد قرار گرفته و این تقابل، نمونهای از «شکست راهبردی» توصیف شده است.
نویسنده در ابتدای این تحلیل، با اشاره به روند تصمیمگیری در کاخ سفید، از آنچه «رفتارهای نامنظم و تصمیمگیریهای غیرقابل پیشبینی» رئیسجمهور آمریکا میخواند، ابراز نگرانی کرده و مدعی است که همین وضعیت به آغاز جنگی انجامیده که نهتنها بدون منطق راهبردی بوده، بلکه پیامدهای گستردهای برای اقتصاد جهانی به همراه داشته است.
بر اساس این گزارش، تصمیم برای حمله به ایران از ابتدا فاقد توجیه منسجم بوده و حتی در داخل دولت آمریکا نیز روایت واحدی درباره چرایی این اقدام ارائه نشده است. در مقابل، واکنش ایران از جمله تهدید و اختلال در تنگه هرمز و حمله به زیرساختهای انرژی در خلیج فارس کاملاً قابل پیشبینی توصیف شده؛ مسائلی که دههها در مرکز سیاستگذاری امنیتی آمریکا قرار داشتهاند.
نویسنده، ۱۸ مارچ را نقطه عطف این درگیری معرفی میکند؛ زمانی که ایران در پاسخ به حمله به میدان گازی «پارس جنوبی»، بخش قابلتوجهی از ظرفیت تولید گاز طبیعی مایع قطر را هدف قرار داد. بهگفته تحلیل، این اقدام باعث شد واشنگتن ابتکار عمل را از دست بدهد و عملاً در موقعیت ضعف قرار گیرد.
در ادامه آمده است که از همان مقطع، ایالات متحده نهتنها برتری میدانی خود را از دست داد، بلکه در عمل مسیر جنگ را نیز واگذار کرد.
این یادداشت تأکید میکند که ایران، با وجود خسارات ناشی از حملات آمریکا و اسرائیل، اکنون در موقعیتی قویتر از آغاز جنگ قرار دارد. تهران همچنان کنترل تنگه هرمز را در دست دارد و توانایی هدف قرار دادن کشتیها و زیرساختهای انرژی در خلیج فارس را حفظ کرده است.
بهنوشته این تحلیل، ایران همچنان به شلیک موشک ادامه میدهد، از ذخایر گسترده پهپادی برخوردار است و یکی از بزرگترین زرادخانههای مین دریایی جهان را در اختیار دارد.
جمعبندی نویسنده در این بخش صریح است: «ترامپ ممکن است جنگ را آغاز کرده باشد، اما این تهران است که زمان پایان آن را تعیین میکند.»
در ادامه تأکید شده است که حتی در صورت تلاش آمریکا برای بازگشایی تنگه هرمز، این اقدام احتمالاً با تلفات سنگین همراه خواهد بود و در عمل نیز به بازگشت کامل جریان کشتیرانی منجر نمیشود.
از دیگر نکات کلیدی این تحلیل، تغییر در وضعیت دیپلماتیک ایران است. بهباور نویسنده، سیاست عبور امن برای کشورهای غیرمتخاصم، موجب کاهش اثر تحریمهای آمریکا و ایجاد شکاف میان واشنگتن و متحدان سنتیاش شده است.
در همین راستا، پیشبینی شده که هرگونه مذاکره برای پایان جنگ، با حضور بازیگران مهمی چون اتحادیه اروپا، روسیه و چین انجام شود.
این گزارش همچنین به بُعد اقتصادی بحران پرداخته و مینویسد ایران با دریافت عوارض از کشتیهای عبوری، به منبع درآمدی تازه دست یافته است. بر اساس این تحلیل، این عوارض میتواند در آینده بهصورت هزینهای بر هر بشکه نفت افزایش یابد رقمی که در صورت تداوم بحران، بازار جهانی نیز ناگزیر به پذیرش آن خواهد بود.
نویسنده در بخشی دیگر، با نگاهی انتقادی به سیاست خارجی آمریکا، استدلال میکند که واشنگتن با کنار گذاشتن نظم مبتنی بر قواعد، عملاً به الگویی روی آورده که اکنون ایران نیز از آن بهره میبرد؛ یعنی «قدرت، تعیینکننده حق است».
در بخش پایانی، عملکرد دولت آمریکا در مدیریت بحران بهشدت مورد انتقاد قرار گرفته است. بهگفته نویسنده، تصمیمگیریها در کاخ سفید نه بر پایه تحلیلهای کارشناسی، بلکه بر اساس خواستهای مقطعی رئیسجمهور انجام میشود.
او با استناد به گزارشهایی از درون دولت، این روند را نشانهای از ضعف ساختاری در سیاستگذاری آمریکا دانسته و هشدار میدهد که ادامه این وضعیت میتواند پیامدهای جدیتری به همراه داشته باشد.
این تحلیل در هیل تصویری از یک تقابل پرهزینه ارائه میدهد که در آن، ایالات متحده نهتنها به اهداف اولیه خود دست نیافته، بلکه با واگذاری ابتکار عمل، زمینه تقویت موقعیت راهبردی ایران را فراهم کرده است.
در نهایت، نویسنده هشدار میدهد که اقتصاد آمریکا در آستانه بحران قرار دارد و اقتصاد جهانی نیز تحت فشار شدید این تنشهاست و در چنین شرایطی، تداوم تصمیمگیریهای غیرمنسجم میتواند پیامدهایی فراتر از یک درگیری منطقهای بهدنبال داشته باشد.


