خبرگزاری راسک: وضعیت امنیت داخلی در پاکستان بهگونهای فزاینده در حال بحرانیشدن است؛ بحرانی که همزمان با احیای تحریک طالبان پاکستان و تشدید فعالیتهای ارتش آزادیبخش بلوچ، ابعاد پیچیدهتری یافته است. این روند، چنانکه در گزارش برایتر کشمیر آمده، بیش از آنکه ناشی از ضعفهای صرف امنیتی باشد، بازتاب ناکارآمدی ساختارهای حکمرانی و سیاستگذاری است.
در دو سال اخیر، شدت فعالیتهای شورشی در ایالتهای خیبرپختونخوا و بلوچستان افزایش یافته است. این تحول، بهویژه پس از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، نشاندهنده شکلگیری محیطی است که در آن گروههای افراطی با سهولت بیشتری به سازماندهی، جذب نیرو و اجرای حملات میپردازند واقعیتی که ادعاهای طالبان مبنی بر تأمین امنیت منطقهای را بهطور جدی زیر سؤال میبرد.
بر اساس دادههای «شاخص جهانی تروریسم ۲۰۲۶»، پاکستان در صدر کشورهای درگیر با حملات تروریستی قرار گرفته و تنها در سال ۲۰۲۵ بیش از هزار حمله ثبت شده است. سهم قابل توجهی از تلفات به اقدامات تحریک طالبان پاکستان نسبت داده میشود، در حالیکه ارتش آزادیبخش بلوچ نیز دامنه عملیات خود را در بلوچستان گسترش داده است. همپوشانی عملیاتی این دو جریان، ظرفیتهای امنیتی پاکستان را تحت فشار قرار داده و کارآمدی پاسخهای دولتی را با تردید جدی مواجه کرده است.
احیای تیتیپی، بهطور مستقیم با تحولات پس از تسلط طالبان در افغانستان پیوند خورده است. بهنوشته این گزارش، تلاشهای پیشین اسلامآباد برای استفاده از نفوذ خود بر گروههای مستقر در افغانستان از جمله طالبان در مهار این شبکه ناکام مانده است. طالبان، علیرغم وعدههای مکرر، از اقدام قاطع علیه عناصر تیتیپی که در خاک افغانستان پناه گرفتهاند، خودداری کردهاند؛ امری که بهطور عملی به این گروه امکان بازسازی، جذب نیرو و برنامهریزی عملیات علیه پاکستان را داده و مرزهای دو کشور را به فضایی راهبردی برای تحرکات شورشی بدل کرده است.
در واکنش، دولت پاکستان به سیاستهای تهاجمیتری از جمله حملات برونمرزی و فشارهای دیپلماتیک متوسل شده، اما این اقدامات نیز بهدلیل نبود همکاری منطقهای مؤثر بهویژه عدم پاسخگویی طالبان نتوانسته روند خشونت را مهار کند. نتیجه، افزایش چشمگیر حملات و تثبیت جایگاه عملیاتی تیتیپی در مناطق مرزی بوده است.
در سوی دیگر، ارتش آزادیبخش بلوچ نیز تحولات قابلتوجهی را در ساختار و شیوه عملیات خود تجربه کرده است. حملات هماهنگ این گروه در اوایل ۲۰۲۶ به چندین منطقه در بلوچستان از جمله تأسیسات امنیتی، زیرساختها و اهداف غیرنظامی نشاندهنده گذار از یک شورش پراکنده به عملیاتهایی با ویژگیهای شبهنظامی سازمانیافته است. این روند، علاوه بر بُعد امنیتی، ریشه در نارضایتیهای اجتماعی و اقتصادی عمیق در این استان دارد.
نکته مهم در این میان، همگرایی غیرمستقیم این دو گروه است. هرچند تیتیپی با ایدئولوژی اسلامگرای افراطی و بیالای با اهداف قومگرایانه فعالیت میکنند، اما هر دو از خلأهای حکمرانی، ضعف نهادها و سیاستهای متناقض دولت پاکستان بهره میبرند. این همگرایی نه به معنای همکاری مستقیم، بلکه ناشی از بهرهبرداری مشترک از یک محیط ناکارآمد است محیطی که طالبان نیز با فراهمکردن بسترهای ناامن در آن، بهطور غیرمستقیم به تداوم آن دامن زدهاند.
پیامدهای این وضعیت فراتر از امنیت داخلی است و بر آینده اقتصادی و جایگاه منطقهای پاکستان نیز تأثیر میگذارد. استان بلوچستان محل اجرای پروژه کلیدی کریدور اقتصادی چین–پاکستان بهدلیل تهدیدهای مداوم گروههای مسلح، در وضعیت شکنندهای قرار دارد. همزمان، فعالیتهای تیتیپی در خیبرپختونخوا نیز زندگی روزمره ساکنان مناطق مرزی را مختل کرده و تنشها با افغانستان را افزایش داده است تنشهایی که در پرتو ناتوانی طالبان در مهار گروههای همسو، پیچیدهتر شدهاند.
در جمعبندی، گزارش برایتر کشمیر تأکید میکند که ظهور همزمان تیتیپی و بیالای نتیجه مستقیم سیاستهای ناهماهنگ، واکنشی و فاقد راهبرد بلندمدت در پاکستان است. این وضعیت، بیش از آنکه ناشی از همسویی ایدئولوژیک میان گروهها باشد، حاصل ضعفهای ساختاری در حکمرانی و امنیت است ضعفهایی که در سایه حاکمیت طالبان در افغانستان و فقدان اراده مؤثر برای مهار گروههای فراملی، تشدید شدهاند. بدون بازنگری اساسی در سیاستها و ایجاد چارچوب همکاری منطقهای، چشمانداز مهار این بحران چندلایه همچنان دور از دسترس خواهد بود.


