RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
  • فارسی
    • العربية
    • English
    • Français
    • Deutsch
    • پښتو
    • فارسی
    • Русский
    • Español
    • Тоҷикӣ
    • Türkçe
RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
Follow US
.RASC. All Rights Reserved ©
رویدادهای خبری

آیا پاکستان واقعاً به صلح در افغانستان باور دارد یا نه؟

Published ۱۴۰۵/۰۲/۱۴
پاکستان
CREATOR: gd-jpeg v1.0 (using IJG JPEG v62), quality = 65?
SHARE

نویسنده: ظریف امین‌یار
خبرگزاری راسک: در سیاست بین‌الملل، اعتبار به‌مثابه یک سرمایه راهبردی عمل می‌کند. دولت‌ها ممکن است سیاست‌های پیچیده و حتی متناقضی را دنبال کنند، اما زمانی که فاصله میان گفتار و رفتار به یک الگوی ساختاری تبدیل شود، دیگر نمی‌توان آن را صرفاً «استراتژی» نامید؛ بلکه به یک «دکترین رفتاری» بدل می‌شود.
در این چارچوب، رویکرد پاکستان در قبال طالبان بیش از پیش به الگویی دوگانه شباهت یافته است: گفت‌وگوی صلح در سطح دیپلماسی، و اعمال فشار در سطح میدانی.
اسلام‌آباد در یک سطح خود را بازیگری دیپلماتیک معرفی می‌کند که به گفت‌وگو و کاهش تنش متعهد است. مشارکت در مذاکرات رسمی و غیررسمی، حمایت از روندهای دیپلماتیک موسوم به تراک ۱.۵ در استانبول و اعلام آمادگی برای کاهش تنش، بخشی از این تصویر است.
اما در سطح دیگر، واقعیت رفتاری نشان‌دهنده تداوم استفاده از ابزارهای فشار و اهرم‌های امنیتی بر طالبان است. این دو مسیر نه‌تنها همدیگر را تکمیل نمی‌کنند، بلکه عملاً یکدیگر را خنثی می‌سازند و نتیجه آن کاهش اعتماد و شکل‌گیری کسری اعتبار راهبردی برای پاکستان است.
این دوگانگی تصادفی نیست و ریشه در دکترین قدیمی «عمق استراتژیک» دارد؛ مفهومی که بر اساس آن نفوذ در افغانستان برای حفظ موازنه قدرت پاکستان در محیط منطقه‌ای ضروری تلقی می‌شود.
در عمل، این سیاست به پذیرش یا استفاده ابزاری از برخی بازیگران غیردولتی انجامیده است؛ امری که پیامدهای آن برای افغانستان شامل تداوم چرخه بی‌ثباتی، تضعیف روند دولت‌سازی و اختلال در ادغام منطقه‌ای بوده است.
این تناقض صرفاً محدود به افغانستان نیست. در سطح بین‌المللی نیز پاکستان تلاش کرده نقش میانجی در تنش‌ها، از جمله در بحران ایران و ایالات متحده، ایفا کند و خود را به‌عنوان بازیگر ثبات‌ساز معرفی نماید.
با این حال، این تصویر با واقعیت هم‌زمانی سیاست‌های متضاد در تضاد قرار دارد: میانجی‌گری در یک جبهه و بی‌ثباتی در جبهه دیگر.
روابط پاکستان و ایالات متحده نیز همواره ترکیبی از همکاری و بی‌اعتمادی بوده است. اگرچه این کشور در چارچوب مقابله با تروریسم به‌عنوان متحد واشنگتن تعریف شده، اما در عمل اتهامات مربوط به حمایت یا تسهیل فعالیت شبکه‌های شبه‌نظامی همواره این رابطه را تحت فشار قرار داده است.
کشف اسامه بن لادن در ابیت‌آباد در سال ۲۰۱۱، نه آغاز این تصور، بلکه تثبیت آن در ادبیات امنیتی جهانی بود؛ نشانه‌ای از هم‌زیستی سیاست‌های موازی در درون یک ساختار واحد دولتی.
از منظر واقع‌گرایانه، این رفتار را می‌توان نوعی «پوشش ریسک راهبردی» دانست؛ یعنی تلاش برای حفظ انعطاف در محیطی نامطمئن. اما این راهبرد زمانی که به بی‌ثباتی مزمن در یک کشور همسایه منجر شود، اثر معکوس ایجاد می‌کند.
در مورد افغانستان، این الگو نه‌تنها مزیت پایدار برای پاکستان ایجاد نکرده، بلکه به افزایش ناامنی فرامرزی و کاهش اعتماد منطقه‌ای انجامیده است.
افغانستان همچنان اصلی‌ترین صحنه اثرگذاری این سیاست‌ها باقی مانده است. دهه‌ها مداخله خارجی و شکاف‌های داخلی، این کشور را در برابر فشارهای ژئوپلیتیکی آسیب‌پذیر کرده است.
با این حال، هیچ سیاست خارجی چه مبتنی بر همکاری و چه مبتنی بر فشار نمی‌تواند جایگزین مشروعیت داخلی شود.
در این میان، طالبان با یک چالش بنیادین روبه‌رو است: کنترل سرزمینی معادل با ثبات سیاسی نیست. تجربه جهانی نشان داده است که بدون حکمرانی فراگیر، نهادهای حقوقی معتبر و چارچوب پاسخ‌گویی، ساختار قدرت شکننده باقی می‌ماند.
محدودیت‌ها بر آموزش دختران و مشارکت زنان در بازار کار، نه‌تنها یک انتخاب ایدئولوژیک، بلکه عاملی محدودکننده برای ظرفیت اقتصادی و اجتماعی کشور محسوب می‌شود.
هیچ مسیر پایداری برای ثبات افغانستان بدون مشارکت جامعه داخلی وجود ندارد. تاریخ معاصر این کشور نشان می‌دهد که بازیگران خارجی می‌توانند روندها را تحت تأثیر قرار دهند، اما قادر به جایگزینی آن نیستند.
الگوی «گفت‌وگو در کنار فشار» نیز در سطح منطقه‌ای دارای محدودیت ذاتی است؛ این سیاست‌ها ممکن است زمان بخرند یا موازنه ایجاد کنند، اما قادر به حل ریشه‌ای بحران‌ها نیستند.
در نهایت، آینده افغانستان در گرو گذار از وضعیت «ابژه سیاست‌های منطقه‌ای» به «سوژه تصمیم‌گیری داخلی» است.

RASC ۱۴۰۵/۰۲/۱۴

ما را دنبال کنید

Facebook Like
Twitter Follow
Instagram Follow
Youtube Subscribe
مطالب مرتبط
جان‌باختن ۱۴ تن از اثر سقوط یک هوا‌پیما در برازیل
جهانرویدادهای خبری

جان‌باختن ۱۴ تن از اثر سقوط یک هوا‌پیما در برازیل

Shams Feruten Shams Feruten ۱۴۰۲/۰۶/۲۶
از تجاوز جنسی بر زنان زندانی تا سقط جنین توسط گروه طالبان
پاکستان تحریم‌های جدید امریکا علیۀ برنامۀ موشکی خود را مغرضانه خواند
افکار عامه نسبت به ملاها در استان هرات تغییر منفی داشته است
دست‌گیری یک غیرنظامی در استان خوست توسط گروه طالبان
- تبلیغات -
Ad imageAd image
فارسی | پښتو | العربية | English | Deutsch | Français | Español | Русский | Тоҷикӣ

مارا دنبال کنید

.RASC. All Rights Reserved ©

Removed from reading list

Undo
به نسخه موبایل بروید
خوش آمدید

ورود به حساب

Lost your password?