نویسنده: اولیا جلالی
برای بررسی بیشتر اجازه دهید چند مرحله ای تاریخ را بررسی کنیم.
۱. دوران باستان و آریاییها؛
بر اساس دادههای باستانی و تاریخی؛ آریاییها نخستین مردمانی بودند که حدود دو هزار سال پیش از میلاد وارد بلخ و کنارههای آمو دریا شدند. استقرار آنان در بلخ، کهنترین مرکز تمدنی این حوزه، به تدریج به شکلگیری فرهنگ و زبان پارسی انجامید؛ زبانی که بعدها در قالب فارسی، هویت فرهنگی و ادبی این منطقه را سامان داد؛
۲. باختریان؛ بنیانگذاران نخستین شهرنشینی در منطقه
تمدن باختریان (باختر) یکی از کهنترین حوزههای تمدنی جهان است. شواهد و دادههای تاریخی نشان میدهد که باختریان با مرکزیت بلخ، نخستین مردمانی بودند که شهرنشینی، کشاورزی سازمانیافته و آیین زردشتی را بنیان گذاشتند. باختریان از نظر نژادی و فرهنگی پارسیتبار بودند؛
۳. سکاها؛ کوچنشینان پارسیتبار
سکاها پارسیتباران کوچنشین بودند که در دورههای مختلف در شمال افغانستان، تخارستان و ماوراءالنهر حضور داشتند. آنان بخشی از جمعیت بومی این حوزه را تشکیل میدادند. روایتهای کهن درباره ای کشتهشدن زردشت در نوبهار بلخ، در جریان یورش نیروهای تورانی از استپهای آسیای میانه، نشاندهنده ای برخوردهای دیرینه ای فرهنگی و نظامی میان پارسیتباران بومی و اقوام مهاجم است؛
۴. بلخ در خراسان بزرگ؛
در سده ای پنجم میلادی، بلخ مرکز خراسان بزرگ بود و جمعیت بومی آن را پارسیتباران (تاجیکان امروزی) شکل میدادند. این وضعیت تا سده ای ۱۱ و رویکارآمدن غزنویان ترک و تاجیک ادامه یافت. با وجود آن که محمود غزنوی بلخ را در سال ۹۹۸ میلادی تصرف کرد؛ اما بهدلیل پیوندهای خانوادگی با جامعه بومی، ساختار جمعیتی و فرهنگی بلخ دستخوش دگرگونی بنیادین نشد؛
۵. یورش مغول و پیامدهای آن؛
حمله ای مغول در سده ای سیزدهم میلادی نقطهای عطفی در تاریخ شمال افغانستان بود. پس از این یورش و اشغال، قدرتهای ترکتبار در منطقه استقرار یافتند. تیمور گورکانی؛ مشهور به تیمور لنگ که در نبرد سیستان و زرنج در برابر تاجیکان زخمی شد و از آن پس «لنگ» خوانده شد؛ او در هرات و بلخ جنایتهای بیشمار و کشتارهای گستردهای در برابر تاجیکان انجام داد؛ او از سر تاجیکان در هرات به جرم مقاومت در برابرش کلهمنار درست کرد و بخش بزرگی از میراث فرهنگی فارسی در این شهر را بهصورت مطلق نابود کرد؛
۶. دوره ای شیبانیان، صفویان و افشاریان؛
پس از تیموریان، شیبانیان ازبک بر شمال افغانستان کنونی مسلط شدند. در دورههای بعد، صفویان ایران و سپس افشاریان کوشیدند بلخ را بازپس گیرند. در زمان نادرشاه افشار، بلخ پس از حدود پنج قرن از سلطه ای قدرتهای ترکتبار رهایی یافت و دوباره به ساختار سیاسی ایران بزرگ پیوست؛
۷. از سقوط نادرشاه تا احمدشاه درانی؛
با قتل نادرشاه در ۱۷۴۷م، ساختار سیاسی خراسان دچار فروپاشی شد. در همین دوره، احمدشاه درانی بلخ را به قلمرو دولت نوپای درانی افزود. با وجود این تغییر سیاسی، نام و هویت خراسان بزرگ همچنان در اسناد و روایتهای تاریخی معتبر باقی ماند.
با توجه به دادههای تاریخی، میتوان گفت: بلخ و شمال افغانستان از کهنترین مراکز تمدن پارسی و تاجیکان است نه ترکان. حضور اقوام ترکتبار در این منطقه عمدتاً پس از سده ای سیزدهم میلادی و در پی یورش مغول تثبیت شد. آثار فرهنگی چون آتشکده ای نوبهار بلخ، خانه ای مولانا، تخت رستم سمنگان و دهها محوطه ای باستانی دیگر، همه ریشه در تمدن پارسی دارند.
اسکان اجباری گروههای غیر بومی؛ چه در گذشته توسط قدرتهای ترکتبار و چه در دوران معاصر توسط حکومتهای مرکزی افغانستان؛ در حافظه تاریخی مردم بومی محل و حتی مردم منطقه بهعنوان فرایندهای تحمیلی و غیرطبیعی ثبت شده است. به عبارت دیگر؛ حضور ترکان در شمال افغانستان از جنس حضور ناقلان افغان کنونی است. هردو نیروی هستند که توسط حاکمان ستمگر در سرزمین بومی تاجیکان در دو برهه ای تاریخ به اجبار اسکان داده شده اند. تنها تفاوت این است که ترکان با گذشت زمان در دل فرهنگ فارسی رام و با مردمان بومی پیوند خانوادگی برقرار کردهاند؛ اما تازهواردان افغان هنوز با فرهنگی بومیان در ستیز و بیگانه اند.
از این منظر، ادعای تبدیل شمال افغانستان به «ترکستان» با دادههای تاریخی سازگار نیست. این حوزه در طول تاریخ، سرزمین بومی تاجیکان و بخش جداییناپذیر خراسان بزرگ بوده است.
امیدواریم دوستانی که اظهار نظر میکنند، کمی بیشتر تاریخ بخوانند و گذشته ای این جغرافیا را بیشتر مطالعه کنند.
شمال افغانستان، سرزمین بومی تاجیکان است، نه سرزمین ترکان


