RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
  • فارسی
    • العربية
    • English
    • Français
    • Deutsch
    • پښتو
    • فارسی
    • Русский
    • Español
    • Тоҷикӣ
    • Türkçe
RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
Follow US
.RASC. All Rights Reserved ©
مقاله های تحلیلی

چگونه گوهر درونمان را پیدا کنیم؟

Published ۱۴۰۵/۰۳/۰۳
احسان آبگون
SHARE

چرا بعضی انسان‌ها ناگهان مسیر واقعی‌شان را پیدا می‌کنند و بعضی دیگر سال‌ها در سردرگمی سرگردان می‌مانند؟

نویسنده: احسان آبگون
بعضی انسان‌ها، تمام عمرشان را صرف کندن چاه‌های نیمه‌تمام می‌کنند. چند متر جلو می‌روند، خسته می‌شوند، امیدشان را از دست می‌دهند و بعد، نقطه دیگری را برای شروع انتخاب می‌کنند.
یک بار تجارت، یک بار بازار مالی، یک بار مهاجرت، یک بار شراکت، یک بار آموزش، و بار دیگر رؤیایی تازه که برای چند هفته، دوباره به آن‌ها احساس زنده بودن می‌دهد.
اما سال‌ها بعد، ناگهان متوجه می‌شوند مشکل این نبوده که «هیچ‌جا آب نداشته»؛ مشکل این بوده که آن‌ها هیچ‌وقت در یک نقطه، آن‌قدر نمانده‌اند که به آب برسند.
این، فقط داستان چند انسان سردرگم نیست؛ این، بخشی از بحران خاموش نسل امروز است. نسلی که زیر فشار تورم، ناامنی اقتصادی، مقایسه دائمی، شبکه‌های اجتماعی و ترسِ جاماندن از زندگی، مدام میان مسیرهای مختلف پرتاب می‌شود.
در چنین جهانی، بسیاری از انسان‌ها دیگر به دنبال «رشد» نیستند؛ به دنبال «نجات فوری» هستند. و همین‌جا، یکی از خطرناک‌ترین چرخه‌های ذهنی شکل می‌گیرد: اعتیاد به شروع دوباره.
اعتیاد به امیدهای کوتاه‌مدت
ذهنِ خسته، گاهی نه به ساختن، بلکه به «هیجان شروع جدید» وابسته می‌شود. یک ایده تازه، یک همکاری جدید، یک بازار جدید، یک مسیر پول‌ساز تازه… همه این‌ها، برای مدتی کوتاه، در مغز دوپامین تولید می‌کنند و به انسان احساس امید می‌دهند.
اما پس از مدتی، دوباره همان اضطراب بازمی‌گردد و انسان، برای فرار از احساس شکست، دوباره به سمت یک رؤیای جدید فرار می‌کند.
این چرخه، آرام‌آرام خطرناک می‌شود؛ زیرا ذهن، به‌جای تحمل رنجِ ساختن، به لذتِ شروع کردن معتاد می‌شود. در چنین وضعیتی، انسان ممکن است سال‌ها «مشغول» باشد، اما چیزی عمیق نسازد.
روان‌شناسان شناختی معتقدند مغز انسان، در شرایط اضطراب و بی‌ثباتی مزمن، بیش از آنکه به دنبال «تصمیم درست» باشد، به دنبال «کاهش فوری درد روانی» می‌گردد. به همین دلیل است که بسیاری از انتخاب‌های زندگی، نه از دلِ وضوح، بلکه از دلِ فرار شکل می‌گیرند.
گوهر درون چیست؟
بسیاری تصور می‌کنند گوهر درون، صرفاً یک استعداد ذاتی یا علاقه شخصی است. اما مسئله عمیق‌تر از این حرف‌هاست.
گوهر درون، نقطه‌ای است که در آن چهار ضلع یک مربع به هم می‌رسند:
توانایی
معنا
آرامش روانی
ارزش اقتصادی
کاری که انسان هنگام انجام دادنش، تمام انرژی روانی‌اش را از دست نمی‌دهد و میان «درون» و «بیرون» او جنگ ایجاد نمی‌کند.
کارل یونگ، روان‌پزشک برجسته سوئیسی، جمله‌ای دارد که شاید بتوان آن را خلاصه بحران انسان معاصر دانست:‌ «بزرگ‌ترین تراژدی زندگی انسان، زندگی نکردنِ خویشتن واقعی است.»
و شاید بخش بزرگی از فرسودگی‌های امروز، دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شوند؛ از جایی که انسان، سال‌ها نسخه‌ای را زندگی می‌کند که متعلق به خودش نیست.
مردی که بالاخره مسیرش را پیدا کرد
مردی را می‌شناسم که سال‌ها در بازاری کار می‌کرد که درآمدش بد نبود، اما زندگی‌اش را می‌بلعید.
صبح زود می‌رفت و شب خسته بازمی‌گشت. همیشه آرزو می‌کرد ظهرها خانه باشد، ناهارش را کنار خانواده بخورد و شب‌ها زودتر به خانه برگردد.
مدت‌ها فکر می‌کرد مشکلش فقط «کمبود پول» است. اما بعدها فهمید مسئله عمیق‌تر از پول است؛ او در حال زندگی کردن در مسیری بود که با روحیه‌اش هماهنگ نبود.
یک روز، برخلاف تصور اطرافیان، مسیرش را عوض کرد.
نه به سمت یک رؤیای عجیب میلیاردی. نه با شعارهای پرزرق‌وبرق موفقیت.
بلکه به سمت کاری ساده‌تر، اما هماهنگ‌تر با ریتم وجودش.
امروز شاید مشهورترین یا ثروتمندترین مرد شهر نباشد؛ اما سال‌هاست برای اولین بار، آرام‌تر نفس می‌کشد.
و این، چیزی است که بسیاری از انسان‌ها در محاسباتشان فراموش می‌کنند: بعضی شغل‌ها فقط پول نمی‌گیرند؛ زندگی انسان را می‌گیرند.
چرا بعضی انسان‌ها هرگز مسیر خود را پیدا نمی‌کنند؟
زیرا بسیاری از انسان‌ها، بیشتر از شکست، از «انتخاب نهایی» می‌ترسند.
انتخاب یک مسیر، یعنی کنار گذاشتن هزار احتمال دیگر.
ذهن انسان عاشق باز گذاشتن درهاست. دوست دارد هم‌زمان تاجر، سرمایه‌گذار، مدرس، صادرکننده و مدیر باشد.
اما حقیقت این است: هیچ رودخانه‌ای، با پخش شدن در صد شاخه کم‌عمق، به دریا نمی‌رسد.
قدرت، از تمرکز متولد می‌شود.
اما اشتباه نکنید؛ ماندن در یک نقطه به معنای لجاجت کورکورانه روی یک ایده شکست‌خورده نیست.
تفاوت انسان هوشمند با انسان سردرگم در این است: انسان سردرگم، مدام «زمین بازی» خود را عوض می‌کند؛ اما انسان هوشمند، زمین بازی را ثابت نگه می‌دارد و فقط «تاکتیک» خود را تغییر می‌دهد.
اگر چاه شما در یک حوزه به آب نرسید، لازم نیست به دشت دیگری کوچ کنید؛ گاهی کافی است چند متر آن‌طرف‌تر، اما عمیق‌تر زمین را حفر کنید.
کشف مسیر واقعی، معمولاً در همین اصلاحات تدریجی رخ می‌دهد؛ نه در پرش‌های هیجانی و بی‌هدف.
تله‌ی اضطرار مالی مزمن
بسیاری از انسان‌ها، در واقع قربانی فشاری هستند که باعث می‌شود به‌جای انتخاب‌های استراتژیک، مدام تصمیم‌های هیجانی بگیرند.
کسی که سال‌ها احساس عقب‌ماندگی مالی داشته، معمولاً دیگر طاقت «رشد تدریجی» را ندارد. او می‌خواهد خیلی سریع پول دربیاورد و گذشته را جبران کند.
اما همین عجله، انسان را وارد چرخه پراکندگی انرژی می‌کند.
روان‌شناسان شناختی، این وضعیت را «فرسودگی تصمیم‌گیری» می‌نامند؛ حالتی که در آن، مغز پس از اضطراب‌های مداوم، توان انتخاب شفاف را از دست می‌دهد.
نتیجه چیست؟ پروژه‌های نیمه‌تمام. شروع‌های پیاپی. بی‌اعتمادی به خود. و احساس مزمنی که مدام زمزمه می‌کند: «شاید من برای موفقیت ساخته نشده‌ام.»
در حالی که مسئله، اغلب ناتوانی نیست؛ آشفتگی مزمن ذهن است.
چرا بعضی انسان‌ها ناخواسته علیه آینده خود عمل می‌کنند؟
ویکتور فرانکل، روان‌پزشک برجسته و بازمانده اردوگاه‌های مرگ نازی، جمله‌ای دارد که شاید یکی از عمیق‌ترین توصیف‌ها درباره وضعیت انسان مدرن باشد:«انسان، هر رنجی را تاب می‌آورد، اگر برای آن معنایی پیدا کند.»
بسیاری از انسان‌ها، نه به این دلیل که ضعیف‌اند، بلکه چون معنای روشنی برای رنج‌هایشان ندارند، فرسوده می‌شوند.
وقتی انسان نداند برای چه چیزی می‌جنگد، ذهنش به‌تدریج علیه خودش عمل می‌کند.
در چنین وضعیتی، حتی موفقیت هم گاهی اضطراب‌آور می‌شود؛ زیرا انسان هنوز در عمق وجودش، خودش را لایق آن نمی‌داند.
گوهر درون را چگونه پیدا کنیم؟
پاسخ این سؤال در هیجان‌های لحظه‌ای نیست.
گوهر درون معمولاً در سه نقطه پنهان است:
۱. جایی که زمان برایت محو می‌شود
همان مفهومی که میهای چیکسنت‌میهای آن را «غرقگی» یا Flow نامید؛ حالتی که ذهن و روح، با کار هماهنگ می‌شوند و اصطکاک روانی به حداقل می‌رسد.
۲. جایی که رنجش را هم دوست داری
همه مسیرها سختی دارند؛ اما گوهر درون، جایی است که حتی خستگی‌ها و دشواری‌هایش برای انسان معنا دارند.
۳. جایی که جهان به تو پاسخ می‌دهد
نشانه‌های کوچکی که جامعه، مخاطب یا اطرافیان به مهارت‌ها و ویژگی‌های خاص شما نشان می‌دهند؛ اما معمولاً زیر آوار مقایسه و تصویرسازی‌های ذهنی دفن می‌شوند.
قانون ۹۰ روزه؛ تمرین وفاداری به یک مسیر
برای خروج از سردرگمی و بازسازی ذهنِ تکه‌تکه‌شده، انسان بیش از هر چیز به «ثبات» نیاز دارد.
قانون ۹۰ روزه، یک تمرین برای بازگرداندن تمرکز است.
اما منظور از این قانون، رها کردن شغل فعلی یا دست زدن به انتحار اقتصادی نیست.
منظور، تعهد به روزی ۱ تا ۲ ساعت زمانِ باکیفیت و بدون حاشیه، به مدت سه ماه روی یک مسیر مشخص است.
در این ۹۰ روز:
فقط روی همان یک مسیر متمرکز شوید.
پروژه جدید باز نکنید.
مصرف محتوای پراکنده را کاهش دهید.
هر هفته فقط یک سؤال از خود بپرسید:
«آیا این مسیر، در بلندمدت انرژی روانی مرا بیشتر می‌کند یا کمتر؟»
بسیاری از انسان‌ها، نه به دلیل انتخاب اشتباه، بلکه به دلیل فرصت ندادن به یک مسیر شکست می‌خورند.
خویشتن؛ بزرگ‌ترین کشف زندگی
ترس واقعی نسل امروز، همیشه بی‌پولی نیست.
ترس از این است که عمر، در مسیری اشتباه تمام شود و انسان یک روز بیدار شود و بفهمد رؤیای شخص دیگری را زندگی کرده است.
جامعه مدرن، ما را به سمت شتاب، مقایسه و چندپارگی ذهنی هل می‌دهد. اما در نهایت، مسئله اصلی این نیست که کدام شغل پول بیشتری دارد؛ بلکه این است:
«در کدام مسیر، ذهن و روح انسان کمتر علیه خودش می‌جنگند؟»
جهان، معمولاً به کسانی پاداش می‌دهد که دیرتر خسته می‌شوند؛ نه آن‌هایی که هر ماه رؤیای تازه‌ای پیدا می‌کنند.
شاید گوهر درون، چیزی نباشد که انسان ناگهان یک صبح آن را کشف کند.
شاید گوهر درون، آرام‌آرام خودش را به کسی نشان می‌دهد که بالاخره تصمیم گرفته از پراکندگی دست بکشد.
و شاید در نهایت، موفق‌ترین انسان‌ها کسانی نباشند که بیشترین مسیرها را امتحان کرده‌اند؛ بلکه کسانی باشند که بالاخره در یک مسیر، آن‌قدر مانده‌اند تا خودشان را در آن پیدا کنند.

RASC ۱۴۰۵/۰۳/۰۳

ما را دنبال کنید

Facebook Like
Twitter Follow
Instagram Follow
Youtube Subscribe
مطالب مرتبط
جهانرویدادهای خبری

آمریکا: ویروس کرونا از یک آزمایش‌گاه در چین نشأت گرفت

Shams Feruten Shams Feruten ۱۴۰۳/۱۱/۰۷
سیگار: هدف از اخراج مهاجران افغانستانی تحت فشار قرار دادن گروه طالبان است
پامال نمودن  کشت و زراعت هزاره‌های دایکندی توسط کوچی‌های مسلح
بلینکن: داعش از تنش‌های جاری‌ در خاورمیانه به‌سود خود استفاده می‌کند‌
ایتلاف جنبش‌های اعتراضی زنان خواستار آزادی ندا پروانی از زندان گروه طالبان شد
- تبلیغات -
Ad imageAd image
فارسی | پښتو | العربية | English | Deutsch | Français | Español | Русский | Тоҷикӣ

مارا دنبال کنید

.RASC. All Rights Reserved ©

Removed from reading list

Undo
به نسخه موبایل بروید
خوش آمدید

ورود به حساب

Lost your password?