خبرگزاری راسک: طالبان افغانستان در ماه آگست ۲۰۲۶ پنج سال کامل از دوران یلطه خود را پشت سر میگذارند. به نوشته دکتر سعدیه سلیمان، استادیار دانشگاه قائداعظم اسلامآباد در یادداشتی برای روزنامه اکسپرس تریبیون، این گروه طی این پنج سال نتوانسته چارچوبی برای حکمرانی سیاسی و اقتصادی در افغانستان ایجاد کند؛ و بهجای تحکیم دستاوردهای دو دهه گذشته در حوزههای مختلف زندگی، بخش بزرگی از آن دستاوردها را معکوس کرده است. به باور نویسنده، اقتصاد افغانستان همچنان آسیبپذیر باقی مانده، فراگیری سیاسی غایب است و آزادیهای اجتماعی بهشدت محدود شدهاند.
نویسنده مهمترین ناکامی طالبان را در این میبیند که این گروه، بهاستثنای روسیه، نتوانسته از هیچ کشوری در جهان به رسمیت شناخته شود؛ شکستی که او آن را ناکامی بزرگ سیاست خارجی حاکمان طالبان میخواند. به نوشته او، چالشهای سیاست خارجی طالبان از ترکیبی از سیاستهای داخلی، کاستیهای دیپلماتیک و نگرانیهای امنیتی ناشی میشود که افغانستان را در سطح منطقهای و جهانی همچنان منزوی نگه میدارد. در ادامه این یادداشت، عوامل اصلی شکلدهنده به سیاست خارجی طالبان بررسی شدهاند.
به نوشته دکتر سلیمان، یکی از عوامل کلیدی تأثیرگذار بر سیاست خارجی طالبان، بهحاشیهراندن سیستماتیک «گروه دوحه» است؛ گروهی متشکل از چهرههای نسبتاً میانهرو طالبان که نقش اساسی در مذاکره توافق فبروری ۲۰۲۰ با آمریکا و هموارسازی راه بازگشت این گروه به قدرت ایفا کردند. به گفته نویسنده، ملا برادر و عباس استانکزی دو چهره کلیدی مذاکرات با واشنگتن هرچند همچنان در ساختار سلطه طالبان حضور دارند، اما نقش و نفوذ آنها بهشدت محدود شده است. به نوشته این تحلیل، استانکزی، معاون وزیر خارجه طالبان، بهدلیل موضع نسبتاً منعطف خود درباره آموزش زنان، ظاهراً ناچار شده برای حفظ جان خود به امارات متحده عربی پناه ببرد. نویسنده تأکید میکند که کنارگذاشتن مذاکرهکنندگان باتجربه، توانایی این رژیم سرکوبگر برای ارتباط مؤثر با دولتهای خارجی و سازمانهای بینالمللی را کاهش داده و در نتیجه طالبان، در زمانی که تعامل بینالمللی بهشدت لازم بود، پل ارتباطی مهمی میان خود و جامعه جهانی را از دست دادهاند.
جامعه بینالمللی همچنان بهشدت نگران بهحاشیهراندن نظاممند زنان افغانستانی از زندگی عمومی، توسط ماشین سرکوب طالبان، است. به نوشته نویسنده، اتحادیه اروپا و سازمان ملل، قانون خانوادهای را که حداقل سن ازدواج را حذف کرده، بهشدت نقد کردهاند. اتحادیه اروپا هشدار جدی داده که این قانون، ازدواج کودکان را عادیسازی کرده و الزامات سختگیرانهتری بر زنانی تحمیل میکند که خواهان جداشدن از همسران بدرفتار خود هستند. به همین ترتیب، پارلمان اروپا قطعنامههایی در محکومیت قانون تازه آیین دادرسی کیفری طالبان تصویب کرده است؛ قانونی که بهگفته نویسنده، آزار نهادینه زنان را از طریق تنبیه بدنی و دسترسی نابرابر به عدالت رسمیت میبخشد. این موضوع، به باور دکتر سلیمان، به نمادی از مناقشه گستردهتر درباره میل یا بیمیلی طالبان برای همسویی با هنجارهای بینالمللی معاصر تبدیل شده است.
نگرانیهای امنیتی ناشی از حضور گروههای تروریستی، به مسئلهای محوری در روابط طالبان با همسایگان و باقی جهان تبدیل شده است. به نوشته نویسنده، یکی از مهمترین نقاط اختلاف میان اسلامآباد و رژیم سرکوبگر طالبان، حمایت این گروه از تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) است. افزایش تکرار حملات فراسرحدی، روابط دو کشور را با وجود پیوندهای تاریخی، بهشدت تحت فشار قرار داده است.
به همین ترتیب، نگرانی اصلی چین حول حضور عاملان جنبش اسلامی ترکستان شرقی در خاک افغانستان و ناتوانی یا بیمیلی طالبان برای پاکسازی خاک افغانستان از این عناصر، با وجود تعهد آنها در توافق دوحه، میچرخد. نویسنده به بیانیه مشترک اسحاق دار، وزیر خارجه پاکستان، و وانگ یی، همتای چینی او، در دسامبر ۲۰۲۵ اشاره میکند که در آن دو طرف اعلام کرده بودند گروههای تروریستی فعال در افغانستان همچنان تهدیدی جدی برای امنیت منطقهای و جهانی محسوب میشوند.
روسیه نیز به همان اندازه نسبت به افزایش فعالیتهای گروه داعش-خراسان و گروههای تندرو آسیای مرکزی در افغانستان حساس است. به نوشته دکتر سلیمان، مسکو بارها هشدار داده که بیثباتی در افغانستان، تحت حاکمیت طالبان، میتواند امنیت آسیای مرکزی را تهدید کرده و حتی به مرزهای جنوبی روسیه نیز سرایت کند. به باور نویسنده، تداوم این نگرانیها، تلاش طالبان برای معرفی خود بهعنوان حکومتی مسئول و قادر به مشارکت در ثبات منطقهای را بیاثر میکند.
شیوههای حکمرانی داخلی طالبان، اهداف سیاست خارجی این گروه را پیچیدهتر کرده است. به نوشته نویسنده، تکیه این رژیم بر اقدامات قهری، حذف سیاسی مخالفان و تمرکز تصمیمگیری در دست تعداد محدودی از افراد، اعتماد کمکدهندگان، سرمایهگذاران و شرکای توسعه بینالمللی را از تعامل با افغانستان سلب کرده است. به باور دکتر سلیمان، فقدان مشروعیت در داخل کشور، نمیتواند مشروعیتی در صحنه سیاسی جهانی برای طالبان به همراه بیاورد.
ناکامی طالبان در ایجاد نظام سیاسی فراگیر، ادعای آنها در نمایندگی کل جمعیت افغانستان را تضعیف کرده و موفقیت دیپلماتیک این گروه در خارج از کشور را محدود ساخته است. برای نمونه، نویسنده به نشست فبروری ۲۰۲۴ در دوحه اشاره میکند که آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، نمایندگان ویژه ۲۵ کشور بههمراه اتحادیه اروپا، سازمان همکاری اسلامی و سازمان همکاری شانگهای را برای آن گرد هم آورده بود. طالبان از حضور در این نشست سر باز زدند و اعلام کردند مشارکت در آن «بیفایده» است، مگر آنکه سازمان ملل آنها را تنها نماینده مشروع افغانستان به رسمیت بشناسد. به باور نویسنده، چنین ادعایی بازتاب پافشاری گستردهتر این رژیم بود مبنی بر اینکه هرگونه تعامل بینالمللی با افغانستان باید منحصراً از طریق طالبان صورت گیرد، بدون مشارکت جامعه مدنی افغانستان، صداهای مخالف، گروههای زنان یا نمایندگان دیاسپورای گستردهتر افغانستانی.
به نوشته دکتر سلیمان، فقدان تجربه دیپلماتیک طالبان، عملکرد سیاست خارجی این گروه را بهشدت مختل کرده است؛ بسیاری از رهبران این رژیم سرکوبگر، آموزش، تخصص و ظرفیت نهادی لازم برای دولتمداری مدرن را ندارند.
افغانستان از موقعیت راهبردی مهمی در اتصال آسیای جنوبی، آسیای مرکزی، خاورمیانه و چین برخوردار است؛ موقعیت جغرافیاییای که فرصتهای قابلتوجهی برای تجارت منطقهای، ترانزیت و همکاری انرژی فراهم میکند. اما به باور نویسنده، طالبان بهدلیل فقدان چشمانداز و تجربه، نتوانستهاند از این مزیتها بهطور کامل بهرهمند شوند.
کشورهایی مانند قطر، ترکیه، عربستان سعودی و امارات متحده عربی در ابتدا تمایل نشان دادند که در دوران پس از خروج آمریکا، نقشی سازنده در افغانستان ایفا کنند. این کشورها که منابع لازم برای پشتیبانی از بازسازی اقتصادی افغانستان را در اختیار داشتند، کانالهای ارتباطی خود با طالبان را حفظ کردند. اما این رژیم سرکوبگر در تبدیل این حسننیت به یک پیشرفت دیپلماتیک گستردهتر ناکام ماند.
نویسنده با لحنی انتقادی میافزاید که طالبان حتی روابط خود با پاکستان را نیز نابود کردند؛ این گروه ترجیح داد پیوند خود را با یک گروه شبهنظامی حفظ کند، بهجای آنکه روابط دیپلماتیک سالمی با یک کشور مسلمان همسایه و دوست داشته باشد.
به باور دکتر سلیمان، ناتوانی طالبان در تعامل با شرکای بینالمللی، اجرای اصلاحات معنادار و تدوین یک سیاست خارجی منسجم در راستای هنجارهای بینالمللی، به از دست رفتن فرصتهایی منجر شده که میتوانست انزوای افغانستان را کاهش دهد.
نویسنده در پایان تأکید میکند که طالبان، با وجود کنترل کامل کشور برای نزدیک به پنج سال، همچنان از نظر سیاسی منزوی باقی ماندهاند. بهحاشیهراندن صداهای میانهرو، سیاستهای محدودکننده علیه زنان، نگرانیها درباره حمایت این گروه از شبهنظامیان، حکمرانی قهری در داخل کشور، و بیتجربگی دیپلماتیک، در کنار هم تلاش این رژیم سرکوبگر برای کسب مشروعیت بینالمللی را تضعیف کردهاند. به نوشته نویسنده، تا زمانی که این چالشهای بنیادین حل نشوند، افغانستان بهاحتمال زیاد در حاشیه سیاست بینالمللی باقی خواهد ماند؛ وضعیتی که هم بازسازی اقتصادی و هم چشمانداز ثبات بلندمدت این کشور را محدود میکند.
اکسپرس تریبیون: طالبان افغانستان را به انزوای سیاسی و دیپلماتیک کشاندهاند


