خبرگزاری راسک: به گزارش روزنامه والاستریت ژورنال، برنار-هانری لوی، فیلسوف و روشنفکر برجسته فرانسوی و نویسنده کتاب «امپراتوری و پنج پادشاه»، در یادداشتی که در این روزنامه منتشر شده، مینویسد:
دوازده سال است که ایدئولوگهای کرملین و کسانی که ناآگاهانه در خدمت اهداف مسکو قرار گرفتهاند، یک ترجیعبند ثابت را زمزمه میکنند: ولادیمیر پوتین نجاتدهنده غرب منحط و رو به افول است؛ پاسبان مسیحیتِ در محاصره؛ سد محکمی در برابر بنیادگرایی افراطی که از هر سو در پیشروی است. این روایت دوازده سال است، از همان آغاز جنگ بربارانهاش علیه اوکراین، با وقاحت تکرار میشود.
این مروجان به گفته لوی نه از شعار «الله اکبر» رزمندگان چچنی رمضان قدیروف همان نیروهای ضربتی کرملین که نویسنده خود وحشتانگیزیشان را در باخموت، سولدار و زاپوریژیا دیده آشفته میشوند، نه از این واقعیت که در ۲۶ اکتبر ۲۰۲۳، مسکو نخستین پایتختی بود که پس از کشتارهای هفتم اکتبر، هیئتی از حماس به رهبری موسی ابومرزوق را پذیرفت؛ هیئتی که نمایندهای از رژیم ایران نیز همراهش بود.
و نگران هم نیستند از پروژه «تمدن اوراسیایی» که الکساندر دوگین، ایدئولوگ اصلی کرملین، پرچمدارش است؛ پروژهای که یکی از محورهای بنیادین آن، ایجاد یک محور جدید اسلامی-ارتدکسی است تا جایگزین اتحاد بهادعا فرسوده غرب آتلانتیک و یهودی-مسیحی شود.
اما اکنون رویدادی رخ داده که لوی در والاستریت ژورنال امیدوار است چشم کسانی را بگشاید که نمیخواهند ببینند: در ۲۷ می، روسیه و گروه طالبان یک توافق همکاری نظامی و امنیتی امضا کردند که هدف اعلامشدهاش تقویت پیوند میان مسکو و رژیم طالبان است؛ همان رژیمی که از آگست ۲۰۲۱ پس از خروج آمریکا قدرت را در کابل به چنگ آورده و از آن روز تاکنون در قالب رژیمی ایدئولوژیک، سرکوب سازمانیافته زنان، اقوام غیرپشتون و دگراندیشان مذهبی، روزنامهنگاران و هر صدای مستقلی را به سیاست رسمی خود بدل کرده است. در مراسم امضا، سرگئی شویگو، دبیر شورای امنیت روسیه و وزیر دفاع پیشین این کشور، در کنار محمد یعقوب حضور داشت؛ وزیر دفاع عملی طالبان و فرزند ملا عمر، همان کسی که اسامه بنلادن را پناه داد.
به نوشته لوی در والاستریت ژورنال، پوتین از همان سال ۲۰۲۱ از جامعه بینالملل میخواست طالبان را از فهرست سازمانهای تروریستی خارج کنند. پارسال روسیه به نخستین کشوری تبدیل شد که رژیم طالبان را رسماً به رسمیت شناخت. اما این توافق نظامی، گامی بسیار فراتر از همه آن اقدامات است.
گفته میشود هدف این است که مشارکت راهبردی بلندمدت «گسترش» یابد، «عمق» بیشتری پیدا کند و «عملگرایانه» شود. ضمیر کابلوف، فرستاده ویژه مسکو به افغانستان، اعلام کرده روسیه بالگردهای جنگی این رژیم را نوسازی خواهد کرد، خودروهای زرهی فرسودهاش که بیشتر از دوران شوروی به جا مانده را تعمیر و نگهداری خواهد کرد، ملاها و گردانهای بهاصطلاح فضیلتشان را آموزش خواهد داد، و یک نیروی ویژه هشتهزار نفره را تجهیز خواهد کرد که مأموریتش نگه داشتن این کشور این سرزمین سوارکاران، دانشمندان و شاعران زیر چکمه طالبان است. افزون بر این، روسیه توانمندیهای اطلاعاتی خود را در اختیار رژیمی میگذارد که هرگز دشمنی آشکارش با یهودیان و «صلیبیون» یعنی مسیحیان را پنهان نکرده است.
به تحلیل لوی در والاستریت ژورنال، در پس این پیمان یک معامله نانوشته نهفته است: طالبان مرزهای جنوبی «روسیه بزرگ» را کنترل میکند و علیه گروههای رقیب چون شاخه خراسان داعش میجنگد یا وانمود میکند که میجنگد؛ و در عوض، روسها متعهد میشوند سلطه بنیادگرایان بر کابل را حفظ کنند.
اما «حاکمیت بنیادگرایان» صرفاً یک اصطلاح نیست. تقویت این مشارکت با روسیهای که دوست دارد خود را «روم سوم» بنامد، پیامدهای کاملاً ملموسی به دنبال خواهد داشت.
این پیامدها به نوشته لوی در والاستریت ژورنال عبارتند از: تعقیب آخرین روزنامهنگاران آزاد توسط سرویسهای اطلاعاتی تازهحرفهایشده طالبان؛ نابودی آخرین بازماندگان اقوام سیک، هندو و شیعیان هزاره که طالبان از بدو روی کار آمدنش سرکوب آنها را در دستور کار داشته؛ و شکار با کارایی بیشتر آخرین افغانستانیها، هنرمندان، استادان دانشگاه و مسیحیانی که ایمانشان را در خفا حفظ کردهاند.
و بالاخره، دختران خردسال، نوجوانان و زنانی که از پیش از دانشگاهها و مدارس متوسطه، پارکها، باغها و همه فضاهای عمومی رانده شده و در آن زندانهای پارچهای به نام برقع حبس شدهاند: کمک «راهبردی و عملگرایانه» ملت پاتریارک کیریل، محو کامل آنان را از چشمانداز افغانستان تکمیل خواهد کرد.
به نوشته والاستریت ژورنال، لوی میگوید هیچکدام از اینها او را شگفتزده نمیکند؛ همه اینها را در کتاب «امپراتوری و پنج پادشاه» در سال ۲۰۱۸ پیشبینی کرده بود و این نزدیکی میان مدعیان ارزشهای مسیحی و بنیادگرایان کابل را از پیش میدید.
اما لوی این پرسش را در برابر پوتینگرایان داخلی فرانسه و آمریکا میگذارد: کسانی که اخیراً در مطالبشان در فرانسه خواستار «بیداری» شدند و از ما خواستند با «روسیه ابدی» «دوست همیشگی فرانسه» پیوند دوباره برقرار کنیم، حالا چه میگویند؟ آن مقالهها، آن فراخوانهای «کاهش تنش» و «صلح»، آن دستهای درازشده بهسوی کشوری که به شکلی هر روز آشکارتر در پی نابودی ما و ارزشهای غربی است، از همان آغاز نگرانی عمیقی برمیانگیختند.
اما از این بهاصطلاح خِرد چه باقی میماند؟ استدلال «روسیه محافظ ارزشهای مسیحی» چه وزنی دارد، آنگاه که روسیه با بدترین اشکال بنیادگرایی دست اتحاد میدهد؟ تنها شرم، نیرنگ و ننگ باقی میماند.
پیمان «پوتینِ مسیحی» با طالبان


